من خواننده ی حرفه ای نیستم که بتونم نوشته شما رو نقد کنم و سررشته ای هم از ادبیات ندارم اما به نظرم اومد سبک نوشتن شما نسبتاً نو بود؛ مخاطب شما خاص بود و قشر دانشگاهی اون هم از نوع ریاضی و فیزیک خوانده اش می تونستند کاملاً منظور شما رو درک کنن. حال و هوای دانشگاه و خوابگاه رو هم خوب بیان کرده بودید. در کل به نظرم توصیف شما از مکانها و موقعیتها خیلی دقیق بود. دو مسئله توجه من رو خیلی جلب کرد: یکی اینکه در توصیف رنگها هرگز از رنگهای متداول استفاده نمی کردید مثلاً رنگ یشمی- زیتونی-لیمویی و ... به جای سبز-زرد... که بعضی رنگها رو هم نمی شناختم و کنجکاو شدم اون ها رو پیدا کنم و تشخیص بدم. دیگری اینکه کلمات ترکیبی رو با وسواس خاصی استفاده می کردید و اون ها رو از هم جدا می کردید تا به قول خودتون ریشه و اصالت اونها حفظ بشه. ( مثلاً کلمه کنجکاو رو که با املای کنج کاو آورده بودید خیلی جالب بود و آدم رو به فکر وا می داشت). توصیف عشق آئین هم در نوع خودش جالب بود. شما آئین رو هم که شخصیت اصلی داستان بود خاکستری نشون داده بودید با همون اشتباهات و خودخواهی هایی که اغلب آدمها دارند و این مسئله داستان شما رو روان تر و طبیعی تر کرده بود( مثلاً نقشه هائی که برای دک کردن رقبا می کشید...اگه می خواستید اون رو کاملاً سفید نشون بدید بایستی یه جوری حق انتخاب رو به اون خانم می داد..

. باز هم از تشکر می کنم و امیدوارم آثار پربارتری رو خلق کنید. 

با آرزوی موفقیت و به روزی برای شما
م.ب-92/05/22

یا لطیف
رفقا می‌توانند رمان را از شهرکتاب‌ها بخواهند. همچنین از فروشگاه‌های انقلاب (مثل کتابسرای نیک و نشر توس) و هم‌چنین از کتاب‌فروشی‌های افق بخواهند. البته قرار است کتاب‌فروشی چشمه و ثالث در کریم‌خان هم کتاب را بیاورند! کتاب را پخش گسترش، می‌پراکند. (نویسنده‌اش که خودم و ناشرش هم تارونه است!)

رمان‌نویسی به اندازه‌ی تراشیدنِ این بابا سخت است! سخت‌تر از درافتادنِ با واقعیِ این رفیق.