تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریاست جمهوری» ثبت شده است

سه پاره انتقادی به رفتار رفقای ریشو در انتخابات

اول: بی‌توجهی به رهبری
«مذاقهای سیاسی مختلف است؛ شما زید را می‌پسندی، شما عمرو را میپسندی؛ شما به زید رأی میدهی، شما به عمرو رأی میدهی؛ اشکالی هم ندارد؛ اینها مهم نیست، مهم این است که همه بیایند، همه باشند.» -96/02/17-
جمله‌های بالا، هیچکاه مورد توجه قرار نگرفت و در سیاست‌ها و تحلیل‌ها وارد نشد. حتی کسانی که خود را موظف می‌دارند که صحبت‌های رهبر را تکرار کنند، از بازگویی این مطالب عاجر بودند. تمام تلاش‌شان این بوده است که هر چه در چنته‌ دارند خرج کنند تا ملت را دو دسته کنند و دو گروه کذا درست کنند و آن‌ها را روبه‌روی هم قرار دهند. رسانه‌هایی که از بیت‌المال تغذیه می‌شوند و طبعا باید کوشش کنند تا راهبرد بالا به ثمر بنشیند، تلاش می‌کردند در سمت و سوی گفته‌های رهبری گامی برندارند. به جای آن‌که تبلیغات و تولید متن و کار رسانه‌ای معطوف به حضور حداکثری مردم باشد، تمام کوشش آن‌ها برای زدن رییس جمهور کشور و درست کردن دو قطبی بوده است. صدا و سیما و رسانه‌های نظام هیچ ایده‌ای برای جذب مردم نداشته‌اند؛ هیچ برنامه خلاق یا حتی نیمه‌خلاق برای این که «همه» بیایند، نساخته‌اند. خطرناک این است که رسانه‌هایی که باید خط را از رهبر انقلاب و سخنان ایشان بگیرند، به بنگاه سیاسی و حزبی تبدیل شدند. (بدی ماجرا این بود که رفقای حزب‌اللهی هم از همین الگوی رسانه‌ای تبعیت کردند و بعید است رفقا باور کنند که رهبر گفته باشد «مهم نیست» به چه کسی رأی می‌دهیم؛ مگر می‌شود، مگر داریم؟) بی‌اعتماد کردن مردم -آن هم گروهی که بیشتر پایِ کار نظام و انقلاب است- به یکی از ارکان نظام، در بلند مدت ضربه‌زننده است. القای حاکمیت دوگانه در کشور آن هم از سویی رسانه‌های نظام نمی‌تواند راه‌گشا باشد که اتفاقا راه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را برای رسیدن به آرمان‌ها سخت می‌‎کند. رفقا بیش از حد وارد دعوا شدند و سویه‌اش را تیز کردند؛ بی‌آن‌که باور کنند نه رییسی، حسین است، نه روحانی یزید. (جالب است حتی بعد از انتخابات هم از حضور عالی مردم هم حرفی به میان نمی‌آورند و نسبت به آن تحلیل و حسّی ندارند.)
دوم: دشمن‌نشناسی
رفقا توجه نکرده‌اند که هتّاکی به مقام ریاست جمهوری، راه نقد را می‌بندد. اگر در ایام انتخابات به رییس جمهور قانونی کشور، لقب دزد و دروغ‌گو و خائن و متقلب داده شود، چه پشتوانه‌ای هست که بعدتر همان فرد به نقدهای درست و اصولی گوش دهد و چه پشتوانه‌ای هست که دسته مهمی از مردم همان فرد را به عنوان رییس جمهور کشورشان بپذیرند؟ 
صریح‌تر سخن بگوییم، این دست هتّاکی‌ها و فحاشی‌ها تنها بی‌بی‌سی و ایالات متحده را خوشحال می‌کند. من شب‌ها می‌دیدم که بی‌بی‌سی چه ذوقی می‌‍‌کرد از این که ما آبروی یک‌دیگر را در رسانه‌مان می‌بریم. دشمن از خدایش بود در کشور آشوب شود. آرزوی آن‌ها این است که ما به رییس جمهورمان «نسبت‌های خجالت‌آور» بدهیم. دشمن خدا خدا می‌کرد که ما و به ویژه حزب‌اللهی‌ها بگویند در انتخابات تقلب شده است. برادران حزب‌اللهی‌ عزیز، سخنان آقا را که گوش نمی‌دهید، دست کم به این تحلیل باورمند باشید که دشمنی هست و این دشمن واقعی نمی‌خواهد این کشور امنیت و آرامش و آزادی داشته باشد. دشمن از خدایش بود و هست آدم‌های بی‌تدبیر و بی‌کیاست در ایران به قدرت برسند. فرض کنید با رهبری کسی مثل آقای مصباح یزدی یا رییس جمهوری کسی مثل آقای رییسی، مسیر جمهوری اسلامیِ ایرانِ آباد و امن و آزاد و پیشرفته مختل شود؛ با این فرض، بی‌بی‌سی از خدایش خواهد بود مصباح رهبر باشد یا مثلا رییسی، رییس جمهور.  
فکر می‌کنید دشمن طرف کدام دولت است؟ یک دولت منضبط و کاری و بابرنامه یا طرف‌دار یک دولت بی‌اصول، بی‌نظم و فسادپرور؟ 
متاسفانه دشمن‌شناسی رفقای حزب‌اللهی هم دقیق نیست. تصور می‌کنند اگر صرف این که رسانه‌ای از کسی تمجید کند، یعنی طرف‌دار اوست. دشمن‌شناسی نیاز به تیزبینی دارد؛ رهبر از آن به بصیرت تعبیر کرده است. بصیرت یعنی گول فریب‌کاری دشمن را نخورید. این دشمن مکار است و مکاری‌اش این است که مثل روباه خودش را دوست نشان می‌دهد و اتفاقا از همان مسیر می‌خواهد ضربه بزند.
مثلا فرض کنید در سیاست خارجی، گروه مذاکره کننده ما این قدر باهوش است که می‌تواند بین کشورهای غربی اختلاف بیاندازد و گروه دیگر آن قدر بی‌تدبیر است که می‌تواند تمام کشورها را علیه ایران بسیج کند. به نظرتان دشمن طرف کدام است؟ (تمام کشورها که مثل آمریکا با ما دشمن نیستند. این که کاری کنیم همه کشورها علیه ما بسیج شوند، هم خواست دشمن است، هم نشان دهنده نابلدی ما و بازی کردن در زمین دشمن.)
انتخابات تمام شده است؛ پیش‌بینی‌ام این است که رفقای حزب‌اللهی از خواب بیدار نمی‌شوند. و مطمئن باشید در روزهای آینده تحلیل‌هایی را خواهید خواند که در آن به مردم هم توهین خواهد شد. تحلیل‌های خواهید خواند که در آن رفقا خودشان را یار علی و حسین می‌دانند و مردم دیگر را در سپاه معاویه و یزید می‌بینند. 
سوم: دور شدن از مردم و طبقه‎های فرودست
به رفقا، چند شب پیش از رأی‌گیری گفته بودم که چون شما عزیزان ریشو از طریق جمهوری اسلامی به خرده مکنتی رسیده‌اید، حتی حال طبقه‌های فقیر و نیازمند را هم درک نخواهید کرد. چون این درک از زیست می‌آید و اگر فقرا از نظم حاکم جدا شوند، خیلی اتفاق بدتری می‌افتد و آن این است که عملا مستضعفان به حرف ما یا بهتر است بگویم شما گوش نمی‌کنند و تبلیغات ما -که اتفاقا از الگویی نیمه‌سرمایه‌داری با مزه بنر و کاغذ گلاسه پیروی می‌کند- در آن‌ها اثر نمی‌کند؛ این ربطی به حسینی-یزیدی کردن ماجرا ندارد؛ این به رفتار ما باز می‌گردد که به الگوی «جهادی» و «یاری‌گرانه» اول انقلاب ربطی ندارد و به یک اخلاق حکومتی نوکیسه تبلیغاتی ربط دارد که پوستر آ 4 چهاررنگ و بسته تبلیغاتی و کارت هدیه می‌فهمد ولی درکی از محرومیت ندارد. حزب‌اللهی تصور می‌کند تنها با شعار دادن و پیام فروارد کردن در تلگرام می‌تواند حامی قشر فقیر باشد؛ حتی اگر خودروی صفر زیر پایش باشد و آپارتمانی در شهرک شهید محلاتی به نامش.
پاره‌های دیگر هم می‌توان نوشت که کجایند مردان بی‌ادعا؛ اخیرا خیلی مدعی شده‌ایم؛ خدا به ما پسِ گردنی نزند خوب است. مراقب خودمان باشیم.
پ.ن: 
۱. مردم به یارانه ۱۵۰ هزار تومانی هم نه گفتند؛‌ رییس جمهور نارمک‌نشین دیگر بیش از این، برای‌مان از همه‌پرسی یارانه نگوید؛ این هم از این؛ با یک تیر دو نشان. 
۲. رأی تهران هم نگران‌کننده است. با این که تبلیغاتی که در این مدت برای رییسی شد، برای هیچ بنی بشری از اول انقلاب نشد. 
موافقین ۳ مخالفین ۱
میثم امیری

خودترامپ‌پنداری بلدیه‌چی

این که نامزدی به هوای هواخواهی اقشار کم‌درآمد، آن‌ها را علیه کارآفرینان و ثروت‌مندان و سرمایه‌داران -با همه خوب‌ها و بدهای‌شان- بشوراند، تنها در روزهای انتخابات و روز به مزد بودن دیدگاه‌ها قابل فهم است. نامزد دو بار از مردم زخم‌خورده که با قرقره پس‌مانده‌های بخش‌های متوهم اندیشه‌های شهردار نارمک‌نشین، تنها با «حرف زدن» به جنگ فقیر و غنی دامن می‌زند، عملا هیچ اندیشه و نگاهی نمی‌تواند داشته باشد و این بار افراط در تقلید است که بر هر چیزی چنگ می‌اندازد به امید زخمه‌ای و نوایی و دری به تخته‌ای. او پس از 12 سال، در شهری که آن را از برج آکنده و بلدیه را از پول همان برج‌ها اشباع کرده، تازه از خواب پا شده است و درباره 4 درصدی -این عدد هم بر چه مبنایی انتخاب شده است کسی نخواهد توانست که دانست- صحبت می‌کند که مدیریتش نمی‌تواند جزء قسمت منفی و مبهم و نفت‌آلود و تراکم‌فروش همین 4 درصد نباشد. چه آن که این وضعیت که او بدان اعتراض دارد، در پای‌تخت نمی‌تواند از اراده مدیریتی و سیاسی جنابش خارج باشد که اگر باشد، جنابش بلدیه‌چی این شهر نبوده؛ مترسک سر جالیز بوده است. و چرا باید مترسک سر جالیز را رییس دولت کرد؟
دیگر نمی‌پرسیم چرا ایشان علاقه دارد کشور به دو پاره 4 و 96 درصد تقسیم شود و این دو گروه بیافتند به جان همدیگر و آن قدر بجنگند تا جامعه از لوث وجود 4 درصد -۳ میلیون و دویست هزار ثروت‌مند و پول‌دار- پاک شود؟ و دیگر بحث نکنیم این مباحث ارتجاعی-فاشیستی-استالینیستی از کجا سرچشمه گرفته است؛ چنان مخرب و مضر به حال امنیت کشور که اجازه نمی‌یابد از صدا و سیمای جمهوری اسلامی -که نمی‌تواند با بلدیه و بلدیه‌چی‌های فعلی بد باشد- پخش شود.
این متن نوشته شده است تا واهمه داشته باشد از مردی که تصمیم گرفته است تا این کشور را از حالت کشور بودن خارج کند و با ایجاد دعوای‌ای زرگری -که خود بنا به زیِّ مدیریتی‌اش نمی‌تواند با آن همراه باشد- با تبر تفرقه، تنه منافع ملی را از تناوری بیاندازد. بی‌آن‌که بداند این هیزم اول از همه بر خود او گر می‌گیرد و زبانه می‌کشد. خودترامپ‌بینی‌ای که به هدف قدرت به هر قیمت سیرآب می‌شود، دستاوردِ زبونی مرد سیاسی است که چون هیچ نداشت از بیگانه تمنا می‌کرد. و چه پست که تمنای از بیگانه آن هم انگلیس‌شان این باشد که -انگلیس را لابد به مسیح قسم- بگوید که مدرک «رییس جمهور قانونیِ» کشور ایران تقلبی است و هم‌زمان جلوی چشم مردم اصرار کند که «رییس جمهور قانونی» همین کشور دروغ‌گوست.
برای ما که نه، ولی برای اهلش که چنین فردی را مدیر جهادی می‌دانند باید باعث تأسف باشد که در این بازی، مرادشان با بهره‌گیری از روش سیاسی آشفته‌ای که حتی نمی‌تواند به آن اعتقاد داشته باشد، در تقلید بین مهندس در بند و دکتر تازه کلّه‌پاشده، دست‌وپا می‌زند و سرگردان است. (این که چطور جنابش از عکس گلاسه با لباس شیک در سال 84 به پیراهن روی شلوار در سال 96 رسید، تنها در منظومه سیاسی سرگردان این شهردار ناکام قابل فهم است.)
پ.ن:
من را با این اهل بلدیه‌چیِ پای‌تخت کاری نیست که نمی‌شناسم‌شان و نمی‌دانم در کجا اندیشه سیاسیِ ایرانی جای دارند یا داشته‌اند؛ چه آن‌که گروه سیاسی که سرآمدانش -بدنه که الفاتحه- صبح به صبح، محاسبه می‌کنند که خودشان را برای حمایت امروز از بلدیه‌چیِ خلبان‌شان آپ‌دیت کنند یا نه، نمی‌تواند جدی باشد. اما سردبیر صبح نو را میان این بساز و بفروش سیاسی نمی‌فهمم که زمانی می‌توانست متن مستدل بنویسد و آدم بی‌ربطی نمی‌توانست باشد. کافی است درس‌های ترم یک دانشگاه به یاد سردبیر بیاید. این تفرقه میان مردمان و این تفسیم‌بندی ضد انسجام ملی، بر خلاف فرهنگ و دین و نظام فکری و مرجع گیومه‌های دو بند بالاتر است که جناب سردبیر از آن دم می‌زند.
دیگر آن‌که تا پیش از این تقسیم‌بندی پول‌دار کثیف، بی‌چیزِ شریف به بیان جناب بلدیه‌چی، تصمیم من مشخص نبود که به چه کسی رأی می‌دهم. ولی حال مطمئنم به او رأی نمی‌دهم همان طور که به الهه مرعوب غرب رأی نمی‌دهم؛ چنان که از یادداشت پیشینم معلوم بود.

موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری