تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری
  • تی‌لِم

    روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

مشخصات بلاگ
تی‌لِم
بایگانی
سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲:۲۰ ق.ظ

ممکن نیست ادبیات مقاومت شکل بگیرد

مسئولین محترم در نیروهای مسلح و حضرات حفظ و آثاری‌ها

سلام

باورش سخت است اگر بگوییم «احتمالا» هیچ روایت خوبی از «دریچهٔ امنیتی/عملیاتی» جریان مقاومت منتشر نشده است. گفتم «احتمالا» یعنی تا الان من ندیده‌ام و به «احتمال زیاد» بعد از این هم نوشته نخواهد شد.

دربارهٔ آدم‌ها نوشته‌ایم؛ غالبا بد. نقش فرماندهان در نبردها را «تا حدی» گشوده‌ایم؛ همیشه ناقص. اسناد دندان‌گیری از عملیات‌ها و گزارش لشگرها منتشر نکرده‌ایم؛ حال ادبیات مقاومت چطور زاده شود؟ فیزیولوژی زادن را که می‌دانید؛ نمی‌دانید؟

اندک کتاب‌هایی سعی کرده‌اند این چگونگی را توضیح بدهند که غالبا نافرجام است. تنها به یک دلیل: شما به نویسندگان ما اعتماد ندارید. به نظر شما «همین مقداری که برای نویسنده روایت شده» کافی است. با فضایی که شما درست کرده‌اید، راویان بنا ندارند بگویند «چگونه و با چه روش‌هایی» جنگیده‌اند و چطور در نبردهای سنگین «امنیتی/عملیاتی» موفق بوده‌اند.

روی هوا حرف نمی‌زنم. من دارم روی دو کتاب کار می‌کنم. هر دو از چهره‌های برجستهٔ امنیتی و اطلاعاتی منطقه هستند. اما هر چه بیشتر جلو می‌روم محکم‌تر پیشانی‌ام به در بسته می‌خورد. اگر نویسنده‌ای می‌خواهد سرش به سنگ بخورد، مزهٔ روایت مقاومت را بچشد. حرف نمی‌زنند. تمام. چیزی نمی‌گویند. چرا؟ بنا ندارم اینجا دربارهٔ چرایی‌اش حرف بزنم که در آن صورت باید «امر محال مقاومت در برابر قدرت‌ها» را باز کنم که هم حماسی است، هم تراژیک. این غم‌نامه را زمین می‌گذارم تا وقتی دیگر.

اما تنها به این اشاره می‌کنم که با حفظ وضع موجود در حفای نیروهای مسلح و خودسانسوری «رزمندگان بدون مرز» امکان روایت منطقه وجود ندارد. تا وقتی ساختار بستهٔ فرهنگی بر نیروهای مسلح ما سیطره داشته باشد، حتی یک خط نوشتهٔ به‌درد بخور از روایت ما در منطقه منتشر نخواهد شد. حتی یک سطر. یک سطر که ادبیات باشد و ما را به رزمنده‌هایمان نزدیک کند.

باور ندارید؟ اشکالی ندارد. فقط به این سؤال پاسخ بدهید که چرا تا الان حتی یک کتاب ادبی سرِ حال از حزب‌الله لبنان منتشر نشده است؟ چرا یکی روایت خواندنی از زندگی سیدحسن نصرالله که تمام زندگی‌اش در شگفتی و نبوغ غرق است، به چاپ نرسیده است؛ چرا؟ نویسنده‌های ما ناتوان هستند؟ سیدحسن نصرالله و فرماندهان برجستهٔ حزب‌الله در اوج هوش و درایت نظامی نیستند؟ خیر. نه نویسنده‌های ما کم‌تلاش و بی‌استعداد هستند، نه فرماندهانی که قوی‌ترین ارتش سری جهان را به مبارزه می‌طلبند، آدم‌های خشک‌مغز و بی‌هوش‌ و بی‌حواسی هستند؛ مسئله این است که قرار نیست این خط وصل شود و ما راوی قهرمان‌مان باشیم. مسئله این است که نباید نصرالله قهرمان باشد. نباید رضوان اسطوره شود... خدا پدرتان را رحمت کند؛ حتی یک روایت جان‌دار خوش‌خوان خوش‌دست امروزی از امام خمینی و سیدعلی خامنه‌ای در بازار نیست؛ چه رسد به فرماندهان غیور عربی/ایرانی.

بله؛ حواسم به سردار سلیمانی هست. او را هم استثنا نمی‌کنم. نخواهید گذاشت از و دربارهٔ سلیمانی درست و فرم‌یافته و ادبی بخوانیم. تا الان نگذاشتید؛ از این به بعد هم تلاش می‌کنید که نگذارید. کدام‌تان؟ این اندازه جسارت در این قلم نیست که آن نام‌ها را سیاهه کنم. نام‌هایشان را می‌دانم.

ممکن است در ادامه تک و توک کتاب‌هایی از جریان مقاومت منتشر شود که من هم طرفش بایستم. اما من دارم از یک اطلس گسترده در منطقه حرف می‌زنم. من از نبردها صد هزار نفر دل‌باخته با چند میلیون افسر و نظامی و جاسوس آخرین مدلِ فرنگی حرف می‌زنم که مطلقا در روایت‌ها نیامده است. من از چند کتاب حرف نمی‌زنم. من از ادبیات حرف می‌زنم که صدایش در حال خفه شدن است. این نامش سانسور است. سرکوب واقعی از ساختاری است که نمی‌گذارد خط تماس ادبیات با عملیات برقرار باشد. شما برای روایت نشدن میدان، در قلهٔ دیپلماسی ایستاده‌اید؛ دیپلماسی منحطِ اداری.

نمی‌خواهم کسی جلوی من بنشیند و بگوید عماد مغنیه فلان افسر برجستهٔ موساد را ربود. می‌خواهم بدانم «چگونه» ربود. می‌خواهم بدانم طراحی دقیق و لحظه به لحظهٔ ما در نبرد با داعش چطور بود. می‌خواهم بدانم حاجی چگونه با سران قبایل در سوریه ارتباط گرفت؛ می‌خواهم بدانم با دقت می‌خواهم بدانم چطور در سوریه و عراق و یمن و جاهای دیگر وضعیت می‌زدیم؟ می‌خواهم بدانم چطور در عراق به داعش نفوذ امنیتی کردیم؟ «چگونه»؟ کلید ادبیات در چگونگی است. «چه» را همه می‌دانند. همه می‌دانند ما در یمن مقاومت کردیم. همه می‌دانند ما کنار مسلمانان بوسنی بودیم. همه می‌دانند ما در جنگ قره‌باغ حاضر بودیم. همه می‌دانند بیروت را به کابوس آمریکایی‌ها بدل کردیم. ولی هیچ کس نمی‌داند چگونه! هیچ کس نمی‌داند چقدر سی‌۴ را با چقدر تی‌ان‌تی قاطی کنی، جاسوس‌خانه به هوا می‌رود. من می‌خواهم آن مقدار را بدانم.

من نویسنده‌ام؛ من نه رمالم که این عددها را در جفر پیدا کنم، نه محلل یا تحلیل‌گرم که دربارهٔ مقاومت در خاورمیانه تئوری ببافم؛ من باید بنویسم. آن چیزی ارزش نوشتن دارد که تمام مواد لازم را با شرح تهیه‌اش به مخاطب منتقل کند. شبیه آشپزی شد؛ حتما نوشتن شبیه آشپزی کردن است. و شما مقام مسئول مشتی نخود و لوبیا ریختی جلویم، گوشت را هم در جایی پنهان کردی، مقدار استفادهٔ هر کدام را هم به من نگفتی، حالا دستور می‌دهی بنویسم چطور شما داشتی آب‌گوشت می‌پختی! من علم غیب نمی‌دانم. من پیامبر نیستم، من نجارم. نجار باید اندازه‌ها را بداند تا بتواند کار را درست و اصولی از آب دربیاورد. و از بین نجارها پیامبر ظهور کرد ولی بعید است از بین نویسنده‌ها حتی امام جماعت هم ظهور کند چه رسد به نبی. باید این را بدانی که من آدم مهمی نیستم... روایت موجود مهمی است. آن را دریاب. روایت پیامبر می‌سازد؛ روایت می‌فهمد که چه کسی علیه‌السلام است و زور می‌زند او را معرفی کند اگر بگذارید. اگر همراهی کنید. اگر آدم باشید.

منتشر شده در مهر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۰۰ ، ۰۰:۲۰
میثم امیری

تحلیل زیر از یک تحلیل نیمه‌بلند دربارهٔ انتخابات ۱۴۰۰، رهبری و آیندهٔ مملکت بریده شده است. اگر از دوستان کسی مایل بود که کل تحلیل را بخواند به amiribeshelim@gmail.com ایمیل بزند. 

بخش آخرِ تحلیل را (با جرح و تعدیل) منتشر می‌کنم و باقی فعلا نمی‌تواند نشر عمومی پیدا کند همان طور که تحلیل بسیاری از دل‌بستگان به انقلاب هم نشر نمی‌یابد و ایشان سکوت کرده‌اند؛ نمی‌بینید؟ (۲۱ خرداد ۱۴۰۰)

 

اما نکته‌ای اجتماعی و بس مهم در این انتخابات پیش آمده است.

چند سالی است که نرم‌نرمک بین حزب‌اللهی‌ها دو گروه درست شده است: علاقه‌مندان به رهبر و مطیعان رهبر. حال به واسطهٔ تصمیم نظام در انتخابات پیش‌رو، شکاف بین این دو گروه بیشتر شده است.

علاقه‌مندان رهبر کسانی هستند که آیت‌الله خامنه‌ای را از ته دل‌شان دوست دارد. با شخصیتش حال می‌کنند. او را عادل می‌دانند. به نظرشان آیندهٔ ایران برای آقای خامنه‌ای مهم است. به نظرشان آقای خامنه‌ای یک اندیشمند و چه بسا یک رهبر باهوش و سیاست‌مدار است. اما با این همه، با همهٔ تصمیم‌های مجموعه‌های تحت امر ایشان یا حتی با تصمیم‌های خود ایشان یک‌دل نیستند. معتمدان رهبر برای آنان اهمیتی ندارند. (وجهِ فقهی‌اش در ماجرای رؤیت هلال اول ماه قابل فهم است. دو نفر که برای مرجع تقلید عادل به حساب می‌آیند ماه را می‌بینند و به او خبر می‌دهند. ولی رأی مرجع تقلید برای مرجع تقلید دیگر اطمینان‌آور نیست با آنکه ممکن است مرجع دوم، مرجع اول را عادل بداند. چون عادل بودن به قول ریاضی‌خوان‌ها خاصیت ترایایی ندارد. یعنی اگر آ، ب را عادل و ب، پ را عادل بداند، دلیل نمی‌شود آ، پ را عادل بداند.) به همین وزان، اگر رهبر کسی را قبول داشته باشد دلیل نمی‌شود که علاقه‌مندان هم او را قبول داشته باشند. یعنی اگر رهبر فکر کند عمرو خیرالموجودین برای رهبری آینده است، دلیل نمی‌شود علاقه‌مندان به رهبر هم همین نظر را قبول داشته باشند. علاقه‌مندان بر این باورند که می‌شود رهبر را نقد کرد و نظرش را نپذیرفت ولی هم‌چنان او را عادل دانست و در شرایط خاص به امر او گردن نهاد.

 

مطیعان کسانی هستند که تمام افعال و صحبت‌های رهبر را (از روی اعتقاد یا از روی کاسب‌کاری) قبول دارند. از ته دل رهبر هم باخبرند. اگر رهبر از هاشمی تمجید می‌کند به مصلحت چنین می‌کند وگرنه آنان به هزار دلیل و اماره بر این نظرند که رهبر نمی‌تواند هاشمی را قبول داشته باشد. اینان به حکم رهبر در هر صورتی گردن می‌نهند. به نظر اینها اگر رهبر می‌گوید عمرو گزینهٔ خوبی است، پس حتما عمرو گزینهٔ خوبی است و باید به آن گردن نهاد. اینان عقل را تعطیل نمی‌کنند، بلکه عقل را به خدمت اطاعت از رهبر درمی‌آورند. مطیعان در انتخابات شرکت می‌کنند و چندان برایشان مهم نیست که باقی در این انتخابات شرکت می‌کنند یا نمی‌کنند، به نظر اینان مهم نیست لاریجانی تأیید صلاحیت می‌شود یا نمی‌شود، مهم این است که آیندهٔ نظام تثبیت شود. آنان بیش از پیش در این انتخابات در صحنه خواهند بود و همه جوره پایِ کار...

 

اما زنهار اینجاست که ما نمی‌دانیم ادامهٔ شکاف بین مطیعان و علاقه‌مندان به کجا خواهد انجامید. چه حوادث امنیتی بر آن مترتب خواهد شد؟ علاقه‌مندانی که امروز علیه انتخابات توییت می‌زنند، فردا چه خواهند کرد؟ اگر رییسیْ رییس‌جمهور شود، چه خواهند کرد؟ اگر رییسی رهبر شود، چه خواهند کرد؟ آیا می‌دانند رییسی قاضی است و به ماده‌های قانونی بیشتر از شعر اخوان و فروغ و پروین و به حکم شفاف روشن و مستدل بیشتر از سخنان تغزلی علاقه و تسلط و آشنایی دارد؟ احتمالا در دوران رهبری احتمالی رییسی علاقه‌مندان به آیت‌الله خامنه‌ای یکی از گروه‌های پرقدرت در مخالفت با رهبر آینده خواهند بود.

 

سعی کرده‌ام صحنه را توصیف کنم و نظری ابراز نکنم با این که از نظر تَهی نیستم. ولی به نظرم همه در این موضوع هم‌عقیده باشیم که شکافی بین حزب‌اللهی‌ها درست خواهد شد که احتمالا به واسطهٔ خبث طینت یا حماقت یا حیلهٔ ـ‌بخشی ازـ کارگزاران نظام به یک گسل تبدیل خواهد شد. این گسل مهم‌ترین تهدیدی است که جان جمهوری اسلامی را به خطر می‌اندازد؛ این گسل از ریاست جمهوری یا حتی رهبری عمرو یا زید هم مهمتر است؛ این گسل بستر یک سیل عظیم خواهد بود؛ عظیم‌تر از ۸۸ و ۹۸؛ برایش چاره‌ای شده است؟‌

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۰۰ ، ۱۸:۰۵
میثم امیری