ساری - ۲۵ دی ماه (عصبانی هستم)
هشتمین شب خاموشی ارتباطی و اینترنت است.
امروز اتفاقی چند دقیقهای یامینپور را توی شبکهٔ افق دیدم و عصبانی شدم. چه کیفی میکنند اینها از اینکه میبینند مردم تحقیر و تنبیه شوند. خوشحالند؛ قشنگ کبکشان بنان میخواند. حتی داغدارِ همان شهدایی که ادعای طرفداری از آنها را میکنند هم نیستند. شاد از این که میتوانند بگویند رسانه ذاتا شورش ایجاد میکند و یکی نیست بهش بگوید پس تو اینجا چه کار میکنی؟ نفر بغلیاش هم دکتری بود که به زبانی پیچیده صحبت میکرد. یک زبان منحط پژوهشی با کلمههای مندرآوردی و سخت کممعنی... اینقدر راضی هستند از این که فقط خودشان میتوانند نظر بدهند. بیخود نبود حاج آقای صدیقی بعد از آن ابتلائاتش گفته بود فضای مجازی قتلگاه جوانان است.
خداییش مناظره چه مشکلی دارد که اینها اینقدر ازش فراری هستند؟ فقط عشق این هستند که همه راه حرف زدنشان بسته شود تا فقط خودشان افاضات کنند. خبرگزاریهای محبوبشان هم همین طور است... رسما عروسیست توی آنها... چه کیفی میکنند از اینکه اینترنت مثل یک اتوبان خالیست که فقط آنها حق دارند تویش بگازند و خالی ببندند و حال کنند و اصلا به این فکر نکنند که اگر مسیر صحبت حاکمیت با مردم یکطرفه شود و مردم فقط شنونده باشند تا چه حد میتواند خطرناک باشد. بالاخره طرف باید وطنپرست یا متدین باشد که به این چیزها فکر کند...
حضرت حسین بن علی روز عاشورا کمک جنیّان را نپذیرفت... گفت این دور از انصاف است که شما آنها را ببینید و آنها شما را نبینند. حضرت نگران رعایت انصاف در خصوص قوم شقی بود که خونش را ریختند... بعد اینها بیخیال حق و حقوق این ملت سرافراز و رنجکشیده هستند و برای خودشان خوب میبافند و میدوزند. انگار نه انگار زندگی میلیونها ایرانی دستخوش انسداد فضا شدهست. اصلا انگار نه انگار که اینترنت و پیامک قطع است. راحت... بهش گفتند اینجوری آب ننوش عقلت کم میشود. گفت عقل چیست؟ گفت هیچ... تو راحت باش. بنوش.
رهبر کشور گفت اعتراض حق مردم است. حالا یکی نیست از این حضرات مسئولین و کارشناسان محبوبشان بپرسد شما کجا اعتراض مردم را نشان دادید؟ اصلا کجا به مردم اجازه اعتراض دادید؟ این قدر معصوم و بچه پیغمبر هستید که هیچ اشکالی ندارید و هیچ کس نمیتواند به تصمیمهایتان اعتراض کند؟
توی آبان ۹۸ ماجراها را از نزدیک میدیدم. برایم عجیب بود چرا معترضین یا آشوبگران یا فتنهگران یا خطگرفتگان از آمریکا و اسراییل یا هر چه شما میگویید بانک آتش میزنند... برایم سوال بود. از یکی از عقلای قوم که اتفاقا خیلی حزباللهی هم بود دلیلش را پرسیدم. گفت: به دو دلیل... یکی به این خاطر که به حاکمیت ابراز وجود کنند. چون فکر میکنند هر چه میگویند و هر چه فریاد میزنند کسی صدایشان را نمیشوند. دلیل دوم اینکه اصلا توی زندگیشان کاری با بانک نداشتهاند که الان نگران سوخته شدنش باشند. طرف توی محلات فقیر و تهیدست جامعه بانک آتش میزند چون اصلا بانک به دردشان نخورده. خیلیهایشان اصلا حساب بانکی ندارند.... این تحلیل برایم تکاندهنده بود. بله؛ میتوان چهار تایشان را جلوی دوربین نشاند تا بگویند مستقیما از نتانیاهو خط میگرفتند... بعید هم نیست این طور باشد... اما بسترِ ماجرا چیز دیگریست...
اما دوباره همان خط امنیتی را که از عماد آموختم تکرار میکنم. فقط برای ثبت در تاریخ. عمرا کسی گوش به این حرفها بدهد.
عماد میگفت: کار امنیتی درست است که فاکتور اسراییل را سنگین کند. هزینهٔ او را بالا ببرد. اسراییل را اذیت کند. اسراییل را به دردسر بیاندازد... استرس را به آن جامعه وارد کند.
توی کتاب «او» که زندگینامه عماد است و همچنین «تقویم تاریک» که دربارهٔ جنگ ۱۲ روزه است این حرفها را به روشها و مثالهای مختلف تشریح کردهام.