ساری - ۲۹ دی (آخ اگر قبول کند)
برای این که مشتری شوید، عارضم، اینترنت قطع است. تا زمانی که این علامت تعجب بیصاحب ! بالای شبکهٔ وایفایِ خانهام است، یعنی هنوز اینترنت به خانه برنگشتهست.
شما را نمیدانم، من هنوز نتوانستم به زندگیام برگردم. نکتهٔ بامزهٔ انسدادِ فعلی آن است که حتی نمیتوانی توی گروههای ایتا هم پیام بدهی؛ رسما میتوانم از پشتِ پیامهای فوروارد شدهٔ رفقای حزباللهی، کلّهٔ دودآمدهشان را تصوّر کنم؛ بستبهبست دارند پیامهای خوشمزهٔ سیاسی را فورواد میکنند... آخرینش، کلیپ آخوند جوانی بود که میگفت ترامپ دارد همان مسیر بنیامیّه را میرود؛ بندههای خدا کلا همه واحدهای حکومتی تاریخی را با هم قاطی کردهاند! من که دارم پیامهای ایتایی رفقا را پشتِ سرِ هم میبینم، به خندهٔ کثیری مبتلا شدهام که تهاش مایهای از غم و حرمان خوابیدهست. شادیای جوکروار... یکیشان غروبی پیام کانالی را فرستاده بود که از صفحهٔ اکسپلور توی روبیکا میگفت که از قِر و فِرِ اینستاگرام هیچ کم نداشت و کاملا به خودبسندگی در سرگرمی غربیشدهای رسیده بود؛ طرف حسابی هشدار داده بود که باید جلویش گرفته شود! نمیدانم چرا نمیخواهند قبول کنند اصلا مسئله روبیکا و اینستاگرام نیست؛ چیزی تغییری کردهست که دیگر نمیتوان به آن بازگشت. شما روبیکا را هم فیلتر کن؛ باز هم درست نمیشود داداش. بیخود خون خودت را ناتمیز نکن.
هنوز شبکهٔ ۳۳ میلیونی شاد برایم جالب است که کلا پیام دیسلایک را حذف کردهست. معلمان و دانشآموزان فقط میتوانند با تصمیم عزیزان در آموزش و پرورش موافق باشند. مخالفت یا دیسلایک از اساس به رسمیت شناخته نمیشود.
امروز هممیهن را هم بستند... سرِ گزارش الهه محمدی از بیمارستانهای ایلام. با سیّد دربارهاش حرف زدم و دربارهٔ برنامهٔ هفتهٔ بعدمان توی تهران که اگر برگزار شود چیز خوبی از آب درمیآید.
با استاد هم صحبت کردم که بیاید رضا پهلوی را برای مردم معرفه کند که گفت فرم زیستهاش در این لحظه اجازهٔ چنین حضوری را نمیدهد. اما با موضوع گویا کردن دورهٔ پهلوی برای مردم همراهی نشان داد. مطالعاتم را سنگینْ و سریع دارم مرتب میکنم تا هفتهٔ بعد برنامه را با حضور رییس و باقی حضرات بسازم. سیّد هم هست. دیشب نورنبرگ را دیدم... در برابر قضاوت در نورنبرگ شصت سال پیش، چنگی به دل نمیزند. سینمای تبلیغاتیِ آمریکاییپسندِ توتالیتر همین است... روز به روز عقبتر...
کتاب شهریار و شهروندان را ورق زدم. عجب ورقی بود این دکتر گودل... چه زنِ خفنی... وقتی میخواندمش همهاش چهرهٔ دکتر محمد فاضلی جلویم بود، با آن حنجرهٔ پرزدار، صورتِ هفتتیغ، بافرِ مارک، نفس عمیق...
غروبی با صفر هم صحبت کردم تا از طایفهٔ حزبالله با عقل ناقصش نمایندهای معرفی کند. چند نفری را اسم برد. یکیشان را هر دو پسندیدیم... زنگش زدم. جواب نداد. فردا میگیرمش.
همهٔ اینها را بریز دور، من فقط و فقط به شدت به دنبال مصاحبه با سربازجو هستم. قبول نمیکند. آخ اگر قبول کند. آخ اگر قبول کند... چه شود... خدایا بشود این بیاید جلوی دوربین، ساواک را برای ملّت ایران معرفه کند؛ چه شود... چه شود... گفتم تصویرش را نشان نمیدهیم. صدایش را هم عوض میکنیم. آخ اگر قبول کند. عصای موساست... همهٔ این نوکارشناسان جوان ریشو و غیر ریشو را با یک حرکت میبلعد. آخ اگر قبول کند تا مردم بفهمند نظر یعنی چه، کارشناس یعنی کی، نحوِ فارسی به چه معناست... بیتابِ پرفورمانس عصای موسی هستم... سخت بیتاب...