تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری
  • تی‌لِم

    روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

مشخصات بلاگ
تی‌لِم
بایگانی
جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۳۰ ب.ظ

ساری ۲۶ دی - (نیمهٔ دوم را خوب باختیم)

 خاموشی اینترنت و پیامک ادامه دارد.

جام جهانی قبلی بود و ایران با انگلیس بازی داشت... همان که شش به دو باختیم. یادم است وقتی بازی تمام شد، میثاقی‌ گفت: خیلی هم بد نبودیم... نیمهٔ دوم را سه به دو باختیم... خیلی نزدیک... 

و این جمله مثل دری بود که دریایی از حکمت را در دنیای پاچه‌خواری به رویم باز کرد... فکر کن... طرف چقدر فسفر سوزانده که بگوید این مهم نیست که شش به دو باختیم، این مهم است که نیمهٔ دوم را سه به دو باختیم... خدایا مگر می‌شود؟ یعنی مربی آن تیم که الآن علیه نظام شده (و لابد به این فکر می‌کند شاید نظام برود تا او بتواند هفتمین جام جهانی لعنتی‌اش را تجربه کند!) هم نمی‌توانست چنین توجیه مسخره‌ای بیاورد. البته مسخره از نظر ما. وگرنه میثاقی با چنین هوش بزهِ خیره‌کننده‌ای قطعا می‌تواند دو تا یکی پله‌های ترقی را طی کند که کرد.

حالا چرا این را گفته‌ام؟ چون دقیقا چنین آدم‌هایی توی رسانه‌های همسو پیدا شده‌اند که خوش و خرّم‌ند از اینکه اینترنت قطع است و آنها می‌توانند بدون معارض از پیروزی‌های ملتی بگوید که تنها شنوده‌ است و امکان حرف زدن و نظر دادن از آنان سلب شده‌. 

امروز حاجی را دیدم. از چین برگشته بود. از نظم و اصول‌مند بودن و شایسته‌سالاری‌شان گفت... از سواری‌های هوشمندی می‌گفت که مقصد را به آن می‌دادند و آنها را صحیح و سالم می‌رساندشان... از فروشگاه‌ها و قیمت‌ها می‌گفت... از جوانانی که سرشان بیست‌وچهاری توی گوشی است و ول‌کن تیک‌تاک نیستند. از هوای تمیز ابرشهرهایشان می‌گفت که هر کدام‌شان چند تای تهران هستند... از خیابان‌های پر از خودروی ساکت می‌گفت... از اعتبار پول چینی می‌گفت. از مردمی می‌گفت که سبک زندگی سالمی دارند. از ربات‌هایی می‌گفت که جای روم‌سرویس‌ها توی هتل‌ها را گرفته... و همین طور داشت از کشوری می‌گفت که جذبش کرده بود. توی سه هزار کیلومتر دور دور و کمتر از ۵ روز... 

حتمی سیمِ سفیدِ وصل داشت ولی رویم نشد بپرسم... از وضعیتْ هم نپرسیدم... ولی چیزی گفت که متعجبم کرد: بالاخره باید جوانان و نسل جدید تعامل کرد. نمی‌توان فقط متکلم بود... دیدی که همین نسل هشتادی‌ها خواستند روسری را از سر خانم‌ها توی خیابان بردارند و موفق شدند... من فقط با اشاره به شغل قبلی‌اش گفتم: خدا رحم کرد که این شب‌ها توی خیابان نبودید. این لطف امام رضا به شما بود... من چهار پنج سالی می‌شود که توفیق زیارت را (از نظر مادّی و معنوی) از دست داده‌ام... اما حاجی ماهی یکبار عازم مشهد است... هلا بیشتر از ماهی یکبار... 

عصر هم با سیّد چای خوردیم و جا... 

«جا» معطل ترامپ بود و اینکه چرا زودتر نمی‌زند. گفتم هر جا می‌ایستی، طرف این بی‌ناموس نایست.

سیّد هم نگران برادران و همهٔ دوستانش بود که عملا با قطعی اینترنت زندگی‌شان رفته هوا. 

سیّد از قول دوست امنیتی‌اش می‌گفت حضور دهه هشتادی‌ها توی خیابان جدی بود. 

گفتم: شبیه‌شان شاگردم هستند... اگر به بعضی  از آنها که شرتر هستند بگویید برو مسجد آتش بزن، می‌زنند. طرف خدا را قبول ندارد. اصلا هم مسجد به نظرش جای مهمی نیست. هیچ دل‌بستگی هم بهش ندارد. طرف نه می‌داند قبله کدام طرف است و نه می‌داند نماز چیست و نه خبر دارد کربلا چه کسی را کشتند! گفتم هزار بار هم به این قدیمی‌ها این حرف را بزنید باور نمی‌کنند. واقعا فکر می‌کنند تمام این اتفاقات توی خیابان کار دشمن است. 

بعدش آتش گرفتم: باید قبول کرد که بد عمل کردیم... فکر کن... بعد از چهل سال، این پسرهٔ قزمیتِ الدنگ اینقدر اعتبار پیدا کند که بیاید فراخوان بدهد... او که چلمنی بیش نیست؛ ببینید ما چه کردیم با جیب مردم... تورّم منطق را از یک جامعه سلب می‌کند. یعنی وضعْ جوری برگشته که کسانی شعار بدهند پلهوی باید برگردد... حتی یک نفر هم زیاد است... حتی یک نفر... 

تلویزیون هم همه‌اش می‌گوید کار آمریکا و اسراییل است. اگر آن بی‌پدرومادرها آن قدر قوی هستند که هر چه دل‌شان بخواهد انجام می‌دهند، پس تو چه کاره‌ای؟ تو را چرا گذاشتند مسئول امنیت؟ هویج که نیستی داداش؛ تو هم باید بزنی دهانش را آسفالت کنی. اگر هم فکر می‌کنی و مطمئنی که کار آمریکا و اسراییل است، پس اقدام کن دیگر... اگر دشمن، یک کشوری را به آشوب بکشاند، نباید جوابش را داد؟ نباید سر جایش نشاند؟

سیّد در ادامه گفت اغتشاش‌گر و مأمور و آدمِ سرویس‌های خارجی توی خیابان بودند. اما این بچه‌های نوجوان و جوان هم بودند. بچه‌هایی که گُل می‌کشیدند و مواد می‌زدند و می‌خندیدند و توی فضا بودند و از این که توی خیابان چاقو بکشند و جایی را آتش بزنند احساس نشاط می‌کردند... 

عدد کشته‌ها را با سیّد در میان گذاشتم. «جا» که عدد پنج رقمی را اعلام می‌کرد. ولی من و سیّد باور نکردیم. احتمالا دولت تا الان باید در خصوص حد و حدود عدد به جمع‌بندی رسیده باشد. حتما سن دستگیرشدگان با گرایش‌هایشان با اسم و رسم‌شان همه معلوم است. 

دربارهٔ توییت ترامپ بحث کردیم. سید می‌گفت این ماجرای اعدام جدّی‌ست. من سکوت کردم. گفتم من از همه به ترامپ بی‌اعتمادترم... سید گفت: چرا؛ اتفاقا به چیزهایی که گفته کم و بیش عمل کرده... گفتم راست‌گویی غیر از اعتماد است... از این طرف هم که هیچ داده‌ای ندارم که بخواهم جواب بدهم. اما دادرسی در هر شرایطی، حتی شرایط جنگی باید با رویه قضایی و قانونی مشخصش انجام شود. «جا» اینجا، از دید نظام، من را معلم اخلاق نامید که به درد سیاست نمی‌خورم. گفتم اینی که گفتم اخلاقی نبود، فقهی بود. 

 بعدش هم من از جایی شنیدم که نظام برخی از معترضین را شهید اعلام کرده‌ست و به خانواده‌هایشان سر زده... آنهایی که شعار براندازانه ندادند و حاضر به همکاری شدند و چیزی شبیه به این.

من گزارشی از این اقدام نخواند‌ه‌ام. فقط آن را شنیده‌ام. اگر این طور باشد، رفتار معقولی‌ست. 

دربارهٔ بیانیهٔ خاتمی بحث کردیم... مثل خاطرات رفسنجانی شده‌ام... می‌گویم بحث کردیم ولی نمی‌گویم چه گفتیم! فکر هم نمی‌کنم چیز مهمی باشد. ولی این حرف سیّد بود که رهبر منتظر تحلیل خاتمی بود. سیّد می‌گفت آن چه خاتمی گفته همان چیزی نیست که رهبری را راضی کند. و این را به تحلیل می‌گفت. 

«جا» داشت از این که چرا توی بلوار کازینوی رامسر مصلی زده‌اند و چرا جلوی پل ورسک مسجدی به آن نازیبایی ساخته‌اند و این جور چیزها حرف می‌زد. نمی‌دانم می‌خواست آتش زدن مسجدها را امری طبیعی جلوه بدهد یا هدف دیگری داشت... ولی مهم است که هر کاری در جای خودش انجام شود. مسجد را نباید برای روکم‌کنی و مقابله با مردم ساخت... مسجدی هم داشته‌ایم که خود رسول‌الله سقفش را پایین بیاورد؛ این مورد آخر ربطی به این ماجراهای وحشیانه هفتهٔ اخیر نداشت. فقط خواستم بگویم لزوما هر نوع مسجدی مقدّس نیست. بدجوری همه چیز به ذهنم هجوم می‌آورد. 

فردا روز مبعث است و امیدوارم خداوند عاقبتم را ختم به خیر کند. ان‌شاءالله کشور از این گردنه سخت عبور کند. عبرت‌ها فراوان هستند و نباید نسبت به آنها بی‌اعتنا بود. 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴/۱۰/۲۷
میثم امیری

نظرات  (۳)

وقتی یکی توی این فضای بسته و دگم ، با تفکر صحبت می‌کنه و سعی می‌کنه از اوضاع تحلیل درستی ارائه بده واقعا برام امید بخشه . حتی همون سعی کردنش هم خوبه .

ممنون از شما .

پاسخ:
سپاس‌گزارم 

سلام و شبتون به خیر و میگم دوستی یا آشنایی دارید که به پرایوت نامبر دسترسی داشته باشه؟ یا اونها کسی رو سراغ داشته باشن؟

راستی چند روز پیش میخواستم برا یه پست دیگه‌ات نظر بزارم ولی گفتم ولش کن آبمون تو یه جوب نمیره 

عدد ۱۲۰۰۰ را تو گفتی میثم. سیّد چندبار پرسید "از کجا می‌گی" و جوابی که دوست داشت را از تو نمی‌شنید. من گفتم این عدد را اولین‌بار شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال آورده و بلافاصله توضیح دادم که در گزارش اسرائیلی‌ها به دولت آمریکا ۵۰۰۰کشته آمده و هرانا تا حالا سه‌هزار و نمی‌دانم چندصدوچندنفر را تایید کرده و نیاز هم دیدم تفاوت ماهیت عدد اخیر  را با "برآورد" توضیح بدهم. سیّد خرسند شد و گفت بعله علی معزّی هم به‌ش همین رو گفته که این عدد را ایران‌اینترنشنال ساخته. 

 

تو در جواب سیّد منبع خودت را داماد سجّاد می‌دانستی و این را به شوخی هم نمی‌گفتی و کاملاً جدّی این‌جور هم معرفی‌اش کردی که قبلاً شغلی در شهرداری داشته. عجبا اینکه بیانیه شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال هم مبتنی بر منابعی همین‌قدر پرت‌وپلا بود. حالا مرحوم‌ اینترنت که باز وصل شد می‌توانی متن کاملش را ببینی.

 

من هیچ عددی نگفتم امّا این را گفتم که به نظرم قطعی اینترنت بیشتر از اینکه از ترس ترامپ باشد تلاشی برای وقت‌خریدن جهت عددسازی و پنهان کردن تصویر مردم سوگوار و خاک‌پاشیدن روی جمعیت دقیق کشته‌هاست. اینترنت برای این قطع است که نتوان دقیق حرف زد و بشود از تاریکی و ابهام کسب آبرو کرد. البته تو و سیّد هم تهدید و تطمیع خانواده‌های کشته‌شده‌ها در جهت پایین‌آوردن آمار معترضین را مصداق عقلانیت نظام دانستید که اجمالاً به قول ایلان ماسک: زهی خیال باطل‌.

 

این جملات ساختگی که در مورد عدد کشته‌ها به من نسبت دادی تنها نقل‌قول‌های تخیّلی‌ات نبود. اکثر حرف‌هایی که به من بستی تحریف‌شده‌اند. بعضی‌هاش بیشتر ناراحت‌کننده بود که علاقه‌ای به بازگفتنش ندارم. من نمی‌خواهم این پرت‌وپلاها از زبان من نقل شود. تو شاید ادعا کنی یک شخصیت خیالی داری می‌سازی ولی از آنجا که موقعیت‌ها و بعضی نقل‌قول‌ها واقعی است ممکن است چندسال بعد خودم هم باورم شود که این اراجیف را من گفته‌ام، یا شنیده‌ام و سکوت کرده ام. 

 

 

 

 

پاسخ:
واقعا این تو نیستی. 
تو حجتی نه آدم دیگری. فقط بعضی جمله‌ها را از تو گرفتم. ولی جا را دو سالی می‌شود ساختم. توی روایت‌های دیگرم هست. دوست ندارم از پشت پرده روایت‌هایم حرف بزنم. 
اما من حجة‌البالغه را از رویت ساختم و بانی نوشتن کتاب هایکویی درباره تو شدم که مجبورم تقدیمت کنم. تو از وجودش تا الان بی‌خبر بودی. 
از این که این راجیف ناراحتت کرده متاسفم. 
لطفاً به خواندنش ادامه نده. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی