ساری - ۲۷ دی (این شما و این آمریکا؛ لطفا حقّش را کفِ دستش بگذارید)
بالاخره پیامک وصل شد و اینترنت هم دارد قاعده چُرِ بزغاله توی جاهای محدودی وصل میشود. کمتر از دو درصد... سیم سفیدها هستند... ببینید کی بهتان گفتم... خاک بریزید روی این شست اگر غلط درآمد.
سعید پیام داد پیامک را خدا آزاد کرد. به سعید نوشتم از کره شمالی به ترکمنستان تغییر وضعیت دادیم. نمیدانم خندید یا نه. ولی دیگر جوابی نداد.
سخنرانی روز مبعث را توی قرمزخانهٔ متحرکم شنیدم.
اگر این فتنه آمریکایی خوانده میشود، هزینهاش را هم آنها باید بپرادازند نه مردم ایران. باید علیه آنها اقدام کرد. اگر کسی به خانهٔ شما حمله کند، شما اعضای خانه را تنبیه و تحقیر میکنید؟ حتما نه؛ نظام باید گلوی آن فتنهگران خارجی را بفشارد و ضرر مردم را جبران کند. این روزها که اینترنت قطع است، مردم بدجوری ضرر کردهاند. حالا که برای حکومت یقین حاصل شده که این آتشافروزی کار آمریکا بودهست پس منطقیست آتش را به دامان خودشان برگرداند و حق ملت را استیفا کند و تا جایی که ممکن است جبران مافات کند. این همه آزار و محدودیت و گرفتاری حق این مردم نیست.
رهبری گفت ترامپ مجرم است که قطعا حرف درستیست؛ اما از طرفی شایعه شده که ایران میخواهد در سوییس با آمریکا مذاکرهٔ حضوری کند. راستی جریان این گفتگوهای بین عراقچی و ویتکاف چیست؟ اینها البته شفاف توضیح داده نمیشود. بغضی گلویم را میخلد: کاش این قدر که با آمریکا (که مطلقا پایبند به هیچ قاعدهای نیست) قائل به گفتگو هستید، با مردم خودتان هم قائل به گفتگو میبودید. میگذاشتید آواز اعتراض مردم در تلویزیون و رادیو شنیده شود. وقتی آمریکا به کشور حمله کرده، وقتی همین الآن گفته میشود این آمریکا بود که آتش به جان کشور انداخته؛ لطفا به زبان فارسی توضیح دهید چرا دارید با او مذاکره میکنید؟ اگر اینقدر منعطف هستید که با چنین بدخواهی مذاکره میکنید، چرا اینقدر به مردم سخت میگیرید؟
ظهری رفتم خانهٔ مامان اینها؛ داشت از شبکهٔ نمایش دونگی میدید... از اقوام دوری میگفت که یکی از آشنایانشان توی زیرآب کشته شده؛ مامان بنده خدا مانده بود چه بگوید. مامان دو سه روز قبل به من زنگ زد که مواظب اغتشاشگرها باشم. چون با نامردی آدم میکشند توی خیابان... ولی با شنیدن خبر درگذشت تلخ این قوم و خویش بسیار دور گفت: «شهید که نیست... ولی خوب... نمیدانم... گفتند پول بدهید تا پیکر را به شما بازگردانیم.» من گفتم مطمئنی گفتند پول بدهید... چون من از جایی شنیدم که این حرف صحت ندارد. ولی مامان داشت از قول آشنایش میگفت.
خبری از ناشرها نشد... رفتم به سایت کتابخانه ملی. هم کتاب شهید سیفاللهِ عزیز (بهشت گوارای او باد) فیپا گرفته، هم کتاب علی کعبی که در خصوص جنگ سوریهست... پیش خودم گفتم پس چرا اینها به من خبر ندادند؟ حداقل مایه را رد کنند توی این خشکسالی حقیقی و مجازی. فکر کن کتاب فیپا گرفته، هنوز پول پیشپرداخت را ندادهاند.
یکی از بچههای دهم فردا امتحان دارد. امروز آموزشگاه تعطیل است. بردمش توی گلفروشی یکی از آشناها و آنجا باهاش کار کردم. خدایی معلم این قدر پایه و پیگیر دیده بودید؟
فردا باید بروم مدرسه... مدیر که آدم باحالیست هم پیام فدایتشومی فرستاد با این مضمون که همین فردا منتظر حضور سبزتان هستیم.
«جا» را دیدم. باورش نمیشد پیامک وصل شده... گفتم اگر زیاد هم قطع باشد به عکسش بدل میشود.
میگفت یکی از کشتهها (شهدا)ی ساری نمایندهٔ دادستان توی اجرا حکم پلمب کافهها بود... میگفت با تبر، او را کشتند و پیکرش را سوزاندند... این سطح از خشونت از کجا میآید؟ یکی مجازات قاتلان است که کار قانون و مجریانش است... دیگری بررسی علل حادثه است که کار نویسندهها و جامعهشناسها و روانشناسهاست...
به «جا» گفتم: توی «جنایت و مکافات» هم راسکلنیکف با تبر پیرزن را کشت... اما چون جنایت نمیتواند موجب تصفیهٔ روح شود، قتل دوم اتفاق افتاد و راسکلنیکف با همان تبر، پرستار بیگناه را هم کشت... گفتم: دلیل این ذوقت را درک نمیکنم... «جا» جا خورد و گفت ذوقنکرده... فقط هیجانزده شده...
یک هفتهای بود که «حواست هستِ» علیمی را گوش نداده بودم. امروز گوش دادم. اجرای هیئت رایةالعباساش از همه بهتر است. بالاخره سیستم صوتی که محمود کریمی دارد هیچ مدّاح دیگری ندارد و این جور چیزهای بیهوده... ولی دوست دارم این اجرا را... «من عوض شدم ولی تو هنوز حسینِ بچگیام هستی.» ششهفت سالی میشود که هیئت نرفتهام... نسبت به کارکردهای اجتماعی هیئت و پشتوانههای اقتصادیشان مشکوک هستم... از مسجد ضرارها میترسم... پیرغلامی باشد که «حسینْ آرام جانم»ی بخواند، راضیام تا بگریم بر بختِ تیرهمان.

به نام خداوند جان و خرد، کزین برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
تنها کلمه ای که میشه باهاش شما، امثال شما، و هرکسی که از این هذب پیروی میکنند را مثال زد: زرق
خدایی که شما نام میبرید دجال است، دجالی که سال هاست چشم هاتون رو، از راستی پوشیده.
هزاران هزاران سال هست که مثل باد فراموش میشید، چند دهه ممکنه برای یک آدمی بسیار باشه، ولی وقتی با تاریخ مقایسه بشه هیچ نیست،
جوابی بی نهایت وحشتناک تر بهتون داده میشه، این جواب هم برای خوبی صدق میکنه و هم بدی
شما خودت مقایسه کن.
در جواب تمام موضوعاتی که راجبش نگران هستی، اگر که خاک کشورم قراره توسط بیگانه، توسط اشخاص سودجو تصرف بشه میپذیرم، چرا؟
چون که هیچ احدی جسارت تایین سرنوشت یک احد دیگر رو نداره، چه برسه به بستر گلوله ببنده و تیر خلاص رو رها کنه.
فرق صفت حیوانی و انسانی اینجا مشخص میشه
ممکنه فکر کنید جهان بزرگه، جان ناقابله، ولی اون بالا به شدت کوچیکه و زور زدن فایده ای نداره.
دیگه هیچ وقت نمیتونم تعجب کنم وقتی میبینم افرادی هستن که فقط پیر میشن ولی هیچوقت بزرگ نمیشن.