ساری - ۲۲ دی ۱۴۰۴
همچنان اینترنت خاموش و پیامکهای بین افراد هم قطع است. عملا زمین گیرم و به ابتداییترین کارهایم نمیرسم. مصاحبه رییس فضای مجازی را هم نقل نکنم بهتر است. جوری طرف صحبت میکند انگار یک اختلال جزیی پیش آمده.
صبحی دوباره رفتم بیمه. کار انجام شد خدا را شکر. یکی از مدیران را میبینم که میگوید نزدیک بود توی خیابان تبرستان، دو اغتشاشگر به او با چاقو حمله کنند.
فقط پیامکهای نظام میآید که دعوتم میکند به راهپیمایی ساعت ۲.
آزادگان از قم زنگ میزند. «او» را خوانده و خوشش آمده. از اوضاع ساری میپرسد که میگویم خدا را شکر آرام است. و من از قم نمیپرسم که از هر جا میپرسم ملولم میکند.
تصاویری از جنازهها و کشتهها میبینم که جگرخراش است. طاقت ندارم دوباره ببینم. روایتهایی میشنوم از دو سو که توان گفتنش را ندارم. ته این ماجرا مبهم است. خدا به خیر کند.
عصری یکی از بچهها زنگ میزند و مطلب تبیینی میخواهد برای کانالهای پرمخاطب شاد. سرفصلها را پشت گوشی میگوید و من یکی یکی مینویسمشان. یکی از همه جالبتر است: دانشآموزان چطور باید اعتراض کنند؟ از همان موقع شروع کردهام. ببینم بدون اینترنت میتوان چیزی نوشت یا نه. دست به دامان سعدی شدم... جزای مردمی جز مردمی نیست... هر آن کاو حق نداند آدمی نیست...
راهبرد امنیتی فقط سعدی: و گر دانی که بدخویی کند یار | تو خوی خوب خویش از دست مگذار
یکی از بچهها میگوید میخواهند مامور راپل کنند تا دیشهای ماهواره را جمع کنند. باورم نمیشود. میگویم همین که مامورها از آنجا بروند، دوباره زنگ میزنند و دایره زنگی را به راه میکنند. میگویم شایعه است. زیر بار نمیرود و میگوید مستند است.
غروبی خبر عراقچی میآید که میخواهد با ویتکاف دیدار کند. از ذهنم میگذرد چنین دیداری اتفاقا میتواند به معنای مقدمه حمله به ایران باشد... مذاکره با کسی که گفت من بودم به ایران حمله کردم چه معنایی دارد؟ اگر با چنین ترامپ وحشی و بیشرفی میتوان مذاکره کرد، چرا قبلاً با بایدن مذاکره نکردید؟ من که سر درنمیآورم.
به فکر این هستم چه برای بچهها بنویسم. مهمترین چیز این است که باید فرشته نجات بودن آمریکا را نقد کنم.
دوست دارم باز از نکات امنیتی بگویم و یکی آن است که تا جای ممکن مردم نباید تحت فشار قرار گیرند و متضرر شوند. این خودش مشکل امنیتی درست میکند. باید روش جوری باشد که اسراییل اذیت شود. او دارد برای خودش چاچا میرقصد، ما اینجا با خودمان درگیر هستیم.
فرصت ندارم. باید به بچههای مردم برسم و برای آنها این روزها را روایت کنم...

میشه ازین راه برای پیام دادن استفاده کرد؟