تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری
  • تی‌لِم

    روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

مشخصات بلاگ
تی‌لِم
بایگانی
سه شنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

ساری - ۲۳ دی ۱۴۰۴

هم‌چنان اینترنت قطع است ولی رییس سازمان فضای مجازی می‌گوید بازوی هوش مصنوعی برخی سکوها کار می‌کند و از این دست خزعبلات... حتی پیامک وصل نیست و آن وقت ادعای راه‌اندازی بازوی هوش مصنوعی را دارند... فقط به دنبال ویترین و صورت هستند.

شاعر در وصف این جماعت گفت: تو صورت خود نکو گیر | تا صورت دهم کار خود از زیر... 

صبحی رفتم کتابخانهٔ عمومی شهر... دنبال کتاب‌هایی در یکی از سرفصل‌های روانشناسی بودم... هوش مصنوعی مورد نظر حضرات موش زایید و از پاسخ‌دهی عاجز ماند؛ یکی دو بار اسم هملت! را آورد و بعد هم که دیگر جواب نداد... حتی سکوی جستجوی داخلی کتابخانه هم از کار افتاده بود؛ یک سیستم دیزلی که نمی‌دانم چرا باید قطع باشد!... رفتم کتابی امانت بگیرم، فاصلهٔ بین زدن بارکد و تأیید شدنش روی سیستم، قاعدهٔ خوردن یک پرس چلوکباب وقت گرفت... بعد رییس مرکز کذا می‌گوید ما اِل کردیم و بِل کردیم... به جای ادعا کردن بگو، اینترنت قطع است... همه داریم ضرر می‌کنیم ولی برای حفظ امنیت چارهٔ دیگری به ذهن‌مان نمی‌رسد. این را بگو. حداقل راستش را گفته باشی... چرا این خاموشی ارتباطی وسیع را بزک می‌کنی؟

هنر سیر و سفر دوباتن را گرفتم و کتابی دربارهٔ کاخ ورسای و دو سه کتاب هم دربارهٔ روان‌شناسی... 

راهبرد امنیتی باید دشمن را مستأصل کند نه خودمان را. اگر اشتباه می‌گویم بگویید اشتباه می‌گویی. اگر می‌توانی اینترنت اسراییل را قطع کن، اینترنشنال را از شبکه خارج کن؛ چرا می‌خواهی هم‌وطنت را مستأصل و عصبانی کنی؟ ابراهیم آخر شبی زنگ زد و گفت میثم فعلا راه دیگری نیست... 

امروز رفتم توی شاد... فکر کن توی شاد کانال‌های میلیونی دولتی هست که علامت دیس‌لایک را برای واکنش غیر فعال کرده‌ست. یعنی چه؟ یکی از مطلبت خوشش نیامد باید چه کار کند؟ چرا همه‌اش باید تشویق شوید؟ یعنی شما از دیس‌لایک معلم و دانش‌آموز هم گریزان هستید؟ سطح نقدپذیری را کیف می‌کنید؟

غروبی هم خبر ترامپ را می‌بینم. قمارباز گفته: تمام دیدارها با مقام‌های ایرانی را لغو کرده‌ست. همه‌اش پیش خودم فکر می‌کنم این اظهارنظر را باید ما اعلام می‌کردیم. آیا ما که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفتیم نباید چنین واکنشی می‌داشتیم؟

با مهران غروبی رفتیم دور دور... او با بچه‌اش و من با بچه‌ام... دو میلیون از کالابرگ را دادم و چهار عدد مرغ خریدم. یک روغن اویلا و دو تا ماکرونی و یک بسته پنیر لبنه هم شد یک میلیون تومان... 

به مهران می‌گویم: یک حرف خوب بزن. 

گفت: فقط خدا می‌تواند اوضاع را برگرداند. با محاسبات دنیایی کار ما تمام است و بعد هم سبحان‌اللهی گفت... 

این هم از بسیجی‌های ما. 

آخر شب هم آقا مهدی زنگ زد و گفت برای دههٔ فجر دربارهٔ پهلوی برنامه بسازیم... اینکه چطور و کجا باید منتشر شود نمی‌دانم ولی با اینکه دوباره باید پهلوی را معرفه کرد موافقم. چند سال قبل مخالف بودم ولی این روزها دیگر جای مخالفت نیست. تحت هر شرایطی باید این برنامه را ساخت. 

وقت نیست. از ایده تا اجرایش را امشب باید فکر کنم.

نقدها و حرف‌ها نشان‌دهنده زنده بودن است و اینکه چقدر موفقیت کشور برایم مهم است.

برای بچه‌های مردم هم باید مطلب بنویسم توی این اوضاع. از امید می‌گویم و آینده‌ای که نمی‌تواند تاریک باشد. 

خدایا عاقبتم را به خودت سپردم.

 

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۴/۱۰/۲۴
میثم امیری

نظرات  (۲)

هفت جد و آباد پس و پیش آقا مهران رو بیامرزه،

واقعا کارتان تمام است.

سلام عکس میتونی اینجا اپلود کنی بزاری وبلاگت
https://upha.ir/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی