تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری
  • تی‌لِم

    روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

مشخصات بلاگ
تی‌لِم
بایگانی
چهارشنبه, ۲۵ دی ۱۳۸۷، ۱۲:۳۷ ب.ظ

چند مطلب دیگر درباره تولید علم


یالطیف.

۱. تقسیم بندی مدرن- سنتی را نباید خیلی در باب تئوری تولید علم بومی وارد کرد. عارض شدم که این مورد برای جامعه اوروپایی و غربی علی الاصول برقرار است. اما در داخل معرفت شناسی علمی اسلامی چنین تقسیم بندی غیر قابل قبول است. چون نوع دعوت به تولید علم در لسان شارع مقدس و اهل بیت عصمت (صلوات اله علیهم اجمعین)با نظریات مدرن در این باب خیلی فرق نمی کند. برای تعریفی از علم که امروز ارائه می شود، ده ها روایت وجود دارد. این تعریف را به طرز معنی داری جدید خواندند، جفای در حق اهل بیت است. از احادیث پیامبر تا امامان ما مملو از این نوع تعریف هاست. از قول امام حسین نقل شده است "کسی عالم تر است که بیشتر نقد کند و به راحتی حرفی را نپذیرد." هر چه باشد "الحکمه ضاله المومن" و احادیث بسیار دیگر در این باب از امام صادق و امام رضا که بسیارپویاتر و جامع تر از تفسیرهای مدرن است. متأسفانه حرف هایی که در این باب زده می شود، احتمالاً از روی ناآگاهی گوینده است. مناسب دیدم برای یک تنفسی در این باب و بستن موضوع کمی هم به رد بعضی از نظریات آقای منصوری بپردازم.

۲.  یکی از دلائل درجازدگی جوامع اسلامی، پس از حدود 200 سال آشنایی با غرب و تحولات صنعتی دنیا، همین عجین شدن علم با دین است.این نوع توصیف یا بهتر بگویم تحریف آقای منصوری معنی دار است و در روزهای قبل این نظریه را کاملاً رد کردیم.

۳.مفهوم تحول و دینامیک، درک و فرمولبندی آن، با نیوتون شروع می شود. این نظر را نیز مورد نقد قرار دادیم و ادعا کردیم بحث هایی در تاریخ علوم سانسور شده است. این جور حرف ها و ساختن چنین پدرهایی برای علم جز مشهوراتی است که باید در صدق آن شک کرد.

۴. 4.  وجود تقدس در علم سنتی و نبود آن در علم نوین    این را هم را بشدت رد می کنیم. در تقسیم بندی تاریخی سنتی- مدرن امام سوم به عنوان یکی از منابع اصیل دین ما مربوط به دوران سنت می شود. در حالی که روایت مطرح شده از امام سوم چنین نظری را رد می کنم. بنده عادت دارم حرف ها وپاسخ ها را از منابع اصیل دین بگیرم.

۵.علم نوین، بنابر تعریف، نسبت به دین خنثی است، همان گونه که تجارت، یا هر حرفه دیگرهم خنثی است؛ تجارت امری دنیوی وناسوتی است و قداست برنمی دارد. خیلی خوشحال می شدم منظور آقای منصوری از قداست را می دانستم. این قداست چیست، که از آن چماقی درست کردند و بر سر دین می زنند. جملات بالا جز مشهوراتی است که گویا باید حرف آقای منصوری را بدون فکر و استدلال پذیرفت. هر چه باشد گویی استدلال برای تازه کارهاست!! این علم نوین چرا نوین است؟ چرا نسبت به دین خنثی است؟ یعنی علوم انسانی هم نسبت به دین خنثی است؟ استاد دانشگاه شریف نیاز به استدلال ندارد، هر چه گفت باید پذیرفت!!

۶.اگر هم ارزشهایی به وجود می آورد ثانویه است، به تبع روشهای علمی و مبتنی بر اعتقادها و ارزشهای اولیه جامعه است. این ارزشهای ثانویه ناسوتی اند نه الهی و نه مقدس. همین مشخص نکردن حوزه بحث و عدم تعریف امر مقدس این اشکالات را  نیز دارد. چرا اصلاً ثانویه و اولیه؟ چرا این تفکیک باید صورت بگیرد؟ ما آخر نفهمیدیم این قداست چیست؟ کجا باید پیدایش کرد؟ من می دانم قداست در مفهوم اسلامی آن یعنی چه. دردم این است چرا به قداست که می رسیم. یک تعبیر کلی، مجمل و مبهم از آن ارائه می دهیم و نسبت به تفاوت قداست اسلامی با مسیحی که از ارض تا سما است بی تفاوت هستیم.

۷. تلفیق مفهوم علم با امر الهی دین و علم دین، که در تاریخ جوامع اسلامی رخ داده است، تفکیک ارزشهای اولیه قدسی را از ارزشهای ثانویه ناشی از علم ناسوتی مشکل، اگرنه غیرممکن، می کند. جوامع اسلامی همگی به درجات مختلف گرفتار قدسی شدن ارزشهای ثانویه ناشی از تعمیم مفهوم علم دین به مطلق علم هستند و هنوز نتوانسته اند خود را از این مهلکه خودساخته برهانند. این هم از آن مشهورات غلط است. ببینید همه این قسمت ها از مقاله به چوب قداست رانده می شودف بدون اینکه بفهمیم این قداست مورد نظر ایشان چیست. همان جمله نورانی که "دو پهلو حرف زدن اگر مشکل نظریه را حل نکند، مشکل نظریه پرداز را حل می کند."

شاید نتیجه بحث ایشان به نظر شما منطقی به نظر آید. ولی این آدم زیرک با ایجاد خلاهای مبهم در مقاله اش حرف هایی را می زند تا شما را هم داستان خودش کند. هیچ وقت نمی شود از فرض مبهم و گاه نادرست به حکم واضح و درست رسید. او فرضی که در ذهنش است و به نظر من غلط است را مبنا می گیرد و سپس نتیجه اش را از من می پرسد. بارک الله به این روش زیرکانه. این ها روش علمی نیست. این ها فقط یک "چیز"ی است. و مقاله ایشان بر پایه همین یک"چیز"هاست.

۸. تا پایین مقاله ایشان همینطور مبهم پیش می رود و پر از اشکال است. ولی برای جلوگیری از اطاله کلام ادامه نمی دهم. هرچند حق آن است این صحبت ها را دقیق نقد کنم. فقط چند بحث که نقدش را ضروری می دانم مورد تفقد قرار می دهم!!

در مورد رویت هلال ایشان بحثی را مدنظر دارند که محل اشکال من است. اولاً و بالذات علم فقه به عنوان یک علم صرفاً دینی یکی از مثال نقض های خوب برای تهمت های ایشان به نسبت علم و دین است.مانند هر علم دیگری اگر دو مورد در فقه رعایت شد، مسئله حل است. در هر علمی برای نظر در مورد آن علم و در مورد مسائل درون آن علم می بایست اولاً اصول موضوعه و قطعیات آن علم را بپذیرید. دوم آنکه در آن علم به تخصص برسید. در صورت رعایت این دو مولفه شما حق نظریه پردازی دارید. این قانون در فقه بیشتر از هر علم و حتی علوم به اصطلاح نوین رعایت می شود.

 شما در مورد موسیقی ملاحظه کردید که بنده نظر فقها را رساندم. به وضوح نظرهای مختلف را دیدید بدون اینکه هیچ کدام "مقدس" باشد. هیچکدام "برحق"بودن ادعایی داشته باش بدون اینکه "در مقابل خلاقیت" باشد. اتفاقاً خلاقیت در آن بود. پویا بود ولی بر اساس روش فقه جواهری استنباط شد. همنطور که در علوم مختلف بر یک اساسی استباط می شود.

 شما اصول و قطعیات مشخص قرآنی را آنهم با دلیل و برهان و عقلانی نه به صورت آن "مقدس مسخره آقای منصوری" بپذیر و بعد بر اساس همان عقلی که داری به تخصص برس. یعنی منابع دین را مطالعه کن. بعد هر چه می خواهی بگو. الان در حوزه علمیه قم حضرت آیت الله صانعی(حفظ الله) به عنوان مرجع تقلید "دیه زن ومرد" را یکسان انگاشته یا "سن تکلیف برای دختران را ۱۳ سال" اعلام کردند. هیچ مشکلی نیست. به هیچ جای دین برنخورد. دیدید که اسلام هم نابود نشد.

 اگر یکی از مراجع فردا بگوید "استنباط من این است خود ارضایی اشکالی ندارد" خب بگوید اگر آن مرجع در آن صلاحیت باشد می تواند چنین حکمی دهد که البته نمی دهد. اگر کسی حکم جدیدی داد دلیل بر به روز تر  بودن آن مرجع نیست. این استنباط شخصی اوست نه اینکه او نو اندیش تر است. یکی از این نشریات دوم خردادی دنبال این بود که ثابت کند آقای صانعی از بقیه مراجع به روز تر  و پویاتر است چون احکامش به روز تر است. خود آقای صانعی با وجود همفکری سیاسی با این جریان، چنین نظری را رد می کند و من از این به هوش بودن ایشان خوشم آمد. ایشان هم عین استدلال من را کرد و به آن خبرنگار(هفته نامه شهروند امروز) گفت "مغالعه نکنید. این دلیل پویاتر یا به روز تر بودن من نیست. این استنباط شخصی من است"(نقل به مضمون).

در مسئله رویت هلال هم همین است. روش این است که با چشم غیر مسلح دیده شود. چرا با چشم مسلح دیده نشود؟ خب واضح است نه به خاطر اینکه دین با تکنولوژی مخالف باشد. یا اینکه اینها شر باشند یا چون علوم نوین و مدرن هستند. خود مقام معظم رهبری فرمودند "سینما یک هنر متعالی است."  نگاه کنید هنر کاملاً مدرن سینما در نظر یک مرجع دینی مانند ایشان متعالی دیده می شود. پس بحث سنت -مدرنیته نیست. آنچه که درست است باید صورت بگیرد، خواه سنتی خواه مدرن. هیچ فرقی نمی کند. بنابراین این ربطی به دعوای علم و دین ندارد. خود دین اسلام اگر در هیچ علمی کار نکرده باشد و هیچ دانشمندی نداشته باشد، در نجوم کار کرده است و منجمین زیادی داشته است. پس بحث آقای منصوری کاملاً باطل و به نظر من حتی بی ارتباط با بحث ایشان است.

چرایی این قضیه را باید از علما و خود رهبری پرسید. من فکر می کنم دیدن با چشم غیر مسلح غیر از آنکه یک سنت پسندیده است و ممکن است دلایل معنوی هم داشته باشد، دلیل عقلی هم دارد. حالا یک مرجعی عالم است، با تقوا است، همه خصوصیات را دارد ولی پول نداشت تلسکوپ بخرد چه؟ احکام اسلام طوری است که بدون امکانات قابل اجراست واین فوق العاده است (جز ازدواج!!). اگر دیدن ماه تلسکوپی شود شاید خود جامعه دچار عسر و حرج شود. شاید خطایی در محاسبات باشد.

شاید با تلسکوپ  بدون خطا باشد و متقن هم باشد دقیق تر هم باشد. شاید نیاز نباشد همه مراجع اینکار را کنند و انجمن نجوم این کار را کند. مردم هم از بلاتکلیفی شب عید در بیایند.

 ولی اسلام به دلایلی اجتماعی بر دیدن غیر مسلح تاکید می کند. همه جوانب را باید در نظر گرفت و نباید اینگونه بحث کرد. آقای منصوری حتی یک دلیل از علما هم نمی آورد. نمی دانم چرا؟

 همین مراکز استهلال که مخصوص رهبری نیست و همه علما هم دارند و مربوط به الان هم نیست، بحث علمی و دیدن با چشم مسلح در آنجا صورت می گیرد. برای چای خوردن که دور هم جمع نمی شوند. آقای منصوری طوری گفتند گویی هیچ گاه این بحث مطرح نبوده و فقهای با تقوای ما نسبت به آن بی خبر بودند. همه مراجع مطرح مرکز استهلال دارند از قدیم هم بر وجود چنین مراکزی تاکید می شده است. نه اینکه رهبری یک دفعه خلاقیت به خرج دهد و مرکز استهلال ایجاد کند.

با تمام این تفاسیر اگر مرجعی بگوید با چشم مسلح هم دیدید، اشکالی ندارد، بازهم مشکلی پیش نمی آید و تناقضی حاصل نمی شود. احتمالاً در آن صورت آقای منصوری باید به دنبال یک مصداق دیگر بگردند!!

۹. این چهار نظر ایشان در پایان بحث باطل و مطرود است که دنباله روی، تحدید خردورزی،کنترل تفکرو خشکیدن خلاقیت که مخاطرات علم دینی خوانده می شود. این ها تهمت به اسلام عزیز است و تماماً مردود است. خدایی سرم درد گرفت وگرنه همه را نقد می کردم. باز هم باید نقد کرد و دقیق تر شد ولی من در همین حد بسنده می کنم.

عقلانیت علمی در میان مسلمانان را از سخنرانی های آقای ازغدی در http://www.yasinmedia.com/fa/sokhanrani/rahimpoor-3.html دانلود کنید. مخصوصاً موضوعات مربوط به تولید علم را. بعضی از آنها مستقیماً پاسخ منصوری است. البته این صحبت های او حداقل ۳ سال زودتر از مقاله منصوری صورت گرفت. هرچه باشد فبشر عبادالذین  یستمعون ... واقعیت من هنوز مقاله آقای جوادی آملی را نخواندم. چون می خواستم خودم حتی المقدور فکر کنم و جواب دهم البته رحیم پور ازغدی این اجازه را نداد!!! مباحثی که قبلاً از ایشان گوش کردم خیلی به من کمک کرد. ولی حتماً مقاله آقای جوادی آملی را می خوان و با شناختی که از ایشان دارم می دانم احتمالاً مو لای درزش نرود.

۱۰ باز هم به تولید علمی خواهم پرداخت ولی به تفاخر حالم. مسئله ما و غرب را خواهم گشود. تا ببینم چه پیش آید. در مورد مسئله ما وغرب خیلی حرف برای گفتن دارم. در پست بعدی در مورد این اندیشکده اعتلا که لینک کردم صحبت می کنم. این را بی خود به عنوان پیوند نیاوردم.

۱۱. مسعود جان میفلد نه، منیفلد. یک اتفاقی برایم افتاد در امتحان منیفلد که خیلی جالب بود. ولی امتحان جانکاهی بود، پوستم کنده شد. بخش دوم منیفلد را قرار است ۱۹ بهمن امتحان بدهم. پنج شنبه هم خیر سرم پایان ترم آنالیز حقیقی دارم. (انتگرال لبگ، فضای ال پی، فضای باناخ، اندازه علامت دار جز مباحث شیرین امتحانی است.)

page to top
Bookmark and Share
یالطیف.

۱. اگر یک زمانی بعضی از بحث ها را ادامه نمی دهم به خاطر عدم ضرورت است. چون احساس می کنم وظیفه من این است که نظرم را شفاف بیان کنم. بنابراین مسئول نظر دیگران نیستم. مثل همین پرواگاندا. شما حرف هایتان را زدید من هم زدم و تمام. قضاوت بیشتر با مخاطب. البته بحث هایی هست که تا شفاف نشود، دست بردار نیستم. بعد از آن دیگر تمام.اهل این نیستم خودم را جر بدهم تا یکی موافقم شود. البته نه دنبال زیاد کردن مخالفینم نه به دنبال تکثیر مرتدین.

۲. مسعود جان، به این مقایسه ایران و غرب هم می رسیم. لطفاً خودت را کنترل کن. دختر مردم ببخشید مطلب مردم صاحاب دارد (ارجاع به فیلم دیوانه ای از قفس پرید به کارگردانی احمدرضا معتمدی، صحنه مربوط به گفتگوی عزت اله انتظامی و علی نصیریان.)

۳. زکات علم نشر آن است. ده ها روایت در مورد اهمیت علم و حتی متد علم در اسلام است که باور نکردنی است. یکی از همین روایات همین جمله اول است. فوق العاده است. این را اگر با دنیای امروز مقایسه کنیم، می فهمیم که برخورد اسلام در نشر علم بسیار انسانی است. به همه بیاموز، اهم از هر فرهنگ، دین، نژاد، ملیت، جنسیت و طبقه. بدون چشم داشت بیاموز. به همه. یکی از کارهای متفکرین مسلمان در دوران شکوفایی این بود که همه چیز را ترجمه می کردند ولی در ترجمه متوقف نمی ماندند. مسلمین یافته های علمی خود را نیز برای استفاده سایر ملل هم ترجمه می کردند، بدون چشم داشت. این فوق العاده است. یعنی یک گروهی به علمی می رسید، غیر از بیان آن به زبان عربی که زبان علمی دنیا بود، خودشان به زبان های دیگر ترجمه کنندو مثل این می ماندکه امروز خود غربی ها علمشان را به زبان فارسی هم منتشر کنند.

۴. رحیم پور ازغدی می گفت "مسلمین وقتی متنی از غرب را می خوانند، آن را محترمانه نقد می کردند." رحیم پور ادامه داد "من بارها در پایین صفحه نسخ خطی علمی مسلمین دیدم که نوشته اقول انا" به این معنا که بعد از مطالعه نظر خود را عنوان می کردند. یعنی تو این را گفتی، اشکالی ندارد ولی اقوا انا (من هم این را می گویم). امروز این "اقول انا" از روش علمی ما حذف شده است. چقدر ما بدبختیم.

۵.دوستان فیزیکی  ما به مطالعه نسخ علمی ما بپردازند. بچه ها یک کاری کنید که تاریخ علوم مستقلی را بسازیم. نیاز به هیچ کاری نیست. فقط کتاب ها قدما را بیابید و بازنویسی کنید. کتاب های آقای ولایتی در حوزه تاریخ تمدن به همراه کتاب آقای گوستاو لوبون و دیگران کارگشا است. با اینکه گوستاو لوبون چند بار به اسلام حمله می کند ولی گویا از بقیه منصف تر است. کارهای مسلمین در حوزه "فرموله کردن قوانین حرکت"، "هواشناسی"، "نورشناسی"، "مکانیک و شناخت سازه ها"و ...(کارهای ریاضی اش با من. در حوزه "جبر"، "محاسبات عددی و درون یابی" و ...) جالب است سنتی در میان مسلمین بود که در هیچ جای هیچ تمدنی نبود و آن اینکه خانواده های علمی در میان امت اسلام بود. شما حتماً در مورد خانواده ی برنولی شنیدید که یک خانواده هشت نفری و همه ریاضیدان بودند. چنین خانواده هایی در اسلام به وفور بودند و خاک بر سر ما که زحمت معرفی اینها را به جامعه علمی و عامه ی خودما ندادیم. یعنی ما در اسلام خانواده های فیزیکدان، پزشک، شیمیدان و ... داشتیم. یک مورد آن که من از زبان رحیم پور شنیدم خانواده موسی بن شاکر است که همه متخصص فیزیک و مکانیک بودند و همین خانواده بیش از ۱۰۰ رساله در فیزیک نوشتند.

۶. در تاریخ اسلام هیچگاه دانشمند سوزی نداشتیم. واضح است اسلام با علمی که بر تجربه، آزمایش و عقلانیت استوار باشد، تعارضی ندارد. این در اوروپا اتفاق افتاد چون دین آنها تاب علم را نداشت. چنین مشکلاتی در دنیای اسلام نبوده است. چون خود اسلام توصیه کننده علمی است "که بر پایه خلاقیت، آزمایش، تصرف در طبیعت و ..." باشد. این مورد را من در پست ها بعدی بیشتر باز خواهم کرد.

۷. فردا امتحان ترم منیفلد دارم. بنابراین احتمالاً فرصت خواهید داشت، راحت تر بخوانید.

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

۱. اما حذف برگ‌هایی از تاریخ علم. حتماً از پداران علم جدید شنیده‌اید. پدرانی که غرب ساخته است. از کپرنیک و گالیله و کپلر تا داروین و آگوست کنت و لاوازیه. این‌ها را به عنوان پدران علم جدید به خورد ما کردند. یک کار خوب فرهنگ غرب این بود که در اولین گام همه چیز را به نام خود در فرهنگ‌های خود و در تاریخ علم خود مصادره کرده و وارد ادبیات آموزشی خود بلکه تمام دنیا کرده‌اند. بسیار کار خوب و دقیقی است. همان که ما از آن غفلت می‌کنیم و فکر می‌کنیم ارزشی ندارد. گویی هیچ‌گاه این حرف‌ها در هیچ جا مطرح نبوده است و هرچه هست محصول همین مدرنیته از عصر دکارت به این طرف است. دوران قبل از مدرنیته دوران تاریکی جهان بود و ناگهان با جدا سازی نهاد دین از علم و به حاشیه راندن کلیسا علوم جدید معرفی شد.

۲. هیچ گاه نباید پرسیده شود که حرف‌هایی که مسلمین در علم الجتماع یا علم النفس به نام ابن خلدون و دیگران مطرح کرده‌اند به اندازه کارهای آگوست کنت در جامعه شناسی و هم عصرانش در روان شناسی مهم و در خور توجه بوده. کسی نباید بداند که نظریه خورشید مرکزی پیش از آنکه ابداع کپرنیک باشد توسط ابوریحان قرن‌ها قبل مطرح شده‌است. نظریه چرخش بیضوی سیارات کپلر یا نظریه گالیه به عنوان نظریات بنیادین و مهم نجوم در عصر مدرن قرن‌ها قبل در آثار عالمان اسلامی بوده است.

۳. پزشکی را یکی از دستاورد های مدرنیته می‌دانند. در حالی که از قرن اول هجری یعنی سال ۸۸ هجری هم عصر امام پنجم اولین بیمارستان در بلاد اسلامی تأسیس شد. بیمارستان های اسلامی در قرون بعد شامل بخش‌های ویژه تخصصی بوده است. نزدیک به هزار سال قبل زمانی که در اوروپا مردم با آفتابه آب می‌خوردند، بیمارستان‌های اسلامی بخش‌های تخصصی، بخش ویژه جراحان، زنان و زایمان، دارو سازی، داندانپزشکی، عمومی،  اعصاب و روان داشته‌است. در کنار هر بیمارستان دانشگاه‌های علوم پزشکی وجود داشته است. به نقل از جرجی زیدان بیمارستان‌ها اسلامی بسیار زیباتر، تخصصی تر، بهداشتی‌تر از بیمارستان‌های قرن ۱۹ اوروپا بوده است. این جملات را کتاب‌های تاریخ تمدن خواهید یافت. همه‌ی اینها نظرات غربی‌ها و متفکران مسیحی است. در بیمارستان‌های اسلامی هر نوع بیماری سالن خاصی داشت. گوستاو لوبون نقل می‌کند که بیمارستان‌های اسلامی در فضای سبز و در پارک‌ها بوده است. در بیمارستان‌های اسلامی محوطه زیبا و دلنوازی ترتیب داده شد.محوطه مخصوص کودکان ساخته شده بود تا فرزندان ملاقات کنندگان در آن به تفریح بپردازند. برای بیماران که بی‌خواب بودند کسانی بودند که شغلشان قصه گویی بود. یعنی هر شب از این اتاق به آن اتاق می‌رفتند و برای بیماران کم خواب یا بی خواب قصه می‌گفتند. برای بیماران بخش اعصاب و روان موسیقی لایت و آرام‌بخش پخش می‌شد. (شاید باورتان نشود ولی این متعلق به حداقل ۶ قرن قبل است. ) هر بیمارستان کتابخانه تخصصی وجود داشت و بعضی از بیمارستان‌ها در شهرهای مهم بیش از یک میلیون جلد کتاب داشتند. باور کردنی نیست یک میلیون جلد کتاب خطی. در بیمارستان‌های ایران صدها پزشک متخصص بودند. داروسازانی در بیمارستان‌های ایران بودند که بیش از ۱۰۰۰ نوع دارو ساخته بودند. جراح، اورتوپد در بیمارستان‌های ایران بود. پیچیده‌ترین جراحی‌ها انجام می‌شد. یک سیاح اوروپایی می‌گفت "عمل آب مروارید و سزارین  در ایران صورت می‌گیرد ". اینها همه مربوط قرن‌ها قبل است. همه‌ی اینها بود و کسی دعوای مسخره علم و دین را راه نیانداخته بود. واضح است که دعوای بین علم و دین یک دعوای کاملاً اوروپایی-مسیحی هست و هیچ ارتباطی با اسلام ندارد.

۴. همین‌طور کتاب‌های زیادی در باره پدران واقعی علم شیمی و فیزیک وجود دارد و پیشرفت‌های مسلمین در این زمینه که باور کردنی نیست. چرا این برگ‌ها نیست. چرا پدران علوم تغییر کرده‌اند؟ در سراسر بلاد اسلامی زبان دین و زبان علم یکی بود. همینطور روش‌شناسی. در اوروپا بود که حتی زبان دین و علم یکی نبود.  ان شالله در فرصت بعدی به یکی دیگر از دغدغه‌هایم خواهم پرداخت. عقلانیت دینی و علمی.

-----------

این حرف‌ها نوستالوژی نیست. این حرف‌ها برای این هم نیست که پشت استخوان‌های اجدادمان پنهان شویم. این حرف ها اثبات چند چیز است.

نیاز نیست آن تفکیک مسخره مدرن- سنتی را داشته باشیم. آن دعوا برای آنهایی که دینشان مشکل دارد و تحریف شده است. دیگر آنکه چون یکبار ما چنین تجربه موفقی را داشته‌ایم پس باز هم می‌توانیم. سوم اینکه ساختن یک تمدن دینی امری شدنی است.  برای نوشته‌های من رجوع به کتاب‌های چند جلدی دکتر ولایتی هم می‌تواند گره‌گشا باشد.

page to top
Bookmark and Share
یالطیف.

فونت نوشته‌ها ۲ است و از قبل هم ۲ بود.

۱. اینجا میز فلسفه است نه دفتر روزنامه. در دفتر روزنامه می توان گفت "کلاْ قبول دارم، در مجموع موافقم" اما روی میز فلسفی بدون پرده پوشی و با تمام سختگیری نقد می‌کنند و استدلال می‌آورند. بله این بحث ها را بهتر از من و مستدل تر از من آقای رحیم پور ازغدی هم نقل می‌کنند و من بسیار از این گفته ها را وام‌دار اطلاعات ایشان هستم.

۲.منتظرم مسعود آن "صداقت" را کمی باز کند. تا آنجاییکه من می دانم صداقت بار معنایی مثبتی دارد حالا منظور مسعود چیست امری علی الحده است. صبر می‌کنم تا جواب بشنوم. فکر می‌کنم تا حدی جواب مسئله هست اما کامل نیست.

۳. اما آن پروپا گاندا. اول از ریشه شناسی پروپاگاندا فاکتور می‌گیریم(اتیمولوژی). خود پروپا گاندا هم تعریف مشخصی دارد(ترمینولوژی). آنچه واضح است پروپاگاندا تبلیغات دروغین است. یعنی نوعی جو سازی اطلاعاتی خلاف واقع. پروپاگاندای معهود چه بود؟ خب فرموده بودید: "پروپاگاندای حکومت در سواستفاده از علوم دهن پرکنی مثل هسته ای و نانو و سلول هاو حتی روبوت های دبیرستانی.."

یعنی آنچه که حکومت به طور رسمی از تربیون های خود تبلیغ می‌کند آن چیزی نیست که باید باشد. یک سری الفاظ دهان پرکن بدون اینکه واقعیت داشته باشد عنوان می‌شود. با قرار دادن نعل به نعل پروپاگاندا تفسیر فوق از حرف های دکتر کاملاً طبیعی است مگر اینکه تفسیر دیگری غیر از آن ارائه دهید که در آن صورت کلمه‌ای غیر از پروپاگاندا باید بر آن نهاد. البته من مفهوم حکومت را در این جا باز نمی‌کنم. چون به راحتی می‌توان تشخیص داد که چه فرد یا افرادی به این پروپاگاندا دست می‌زنند. اگر چنین باشد که برای جمهوری اسلامی متأسفم و این یکی از نشانه‌های تبلیغاتی دروغین و نمایشی سردمدارن حکومت به اصطلاح دینی در ایران است.

اما اگر حرف منصوری درست نباشد که فکر می‌کنم نیست در آن صورت بیان وتبلیغ واقعیتی که هست در بالا بردن اعتماد به نفس ملی (اعتماد به نفس فوق استراتژیک) امری ممدوح بلکه واجب است. بالاخره ملت ببینند که می‌شود کارهایی کرد. از سه قطعنامه تصویب شده در شورای امنیت کذایی و فشارهای بیش از حد به ایران می‌توان فهمید که این قضایا پروپاگاندا نیست. ممکن است در اظهار نظرها و تبلیغات کمی در سطح و اهمیت مسائل  نه در خود مسائل هسته‌ای یا نانو اغراق شود ولی پروپاگاندا نیست. بالاخره کلمات معنی دارند و بار معنایی پروپاگاندا بسیار منفی است.

۴. ان شاالله در فرصت بعدی کمی در مورد  "اول نوشته پیشین" یعنی تاریخ واقعی علم سخن می‌گویم. تا بعد آرام آرم وارد بحث شوم و به آن "صداقت" هم خواهیم رسید.

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

می‌خواهم بگویم و بپرسم  ...

۱. چرا تاریخ علم جدید را دستکاری می‌کنید؟ چرا انکار؟ چرا کتمان؟ آیا علم یک بچه سر راهی بود که ناگهان در قرن ۱۶ یا ۱۷ پیدا شود؟ پدران راستین علومی که جدید نامیده می‌شوند چه کسانی هستند؟ چرا برگ هایی در تاریخ علوم کنده شده است؟ چرا قسمت هایی نیست؟ چرا سانسور شد؟

۲.یک بار کردیم شد. چرا یکبار دیگر نکنیم. وقتی یک تجربه خارجی و ملموس داشتیم چرا دوباره این تجربه دست یافتنی نباشد؟

۳.چرا نهضت تولید علم توسط خودمان مسخره می شود؟ چرا علوم انسانی با نگاه اسلامی نه؟ چطور هرکسی می تواند نظری یا ایده ای در علوم انسانی ارائه می کنید ولی به اسلام که می رسیم ناگهان جهت تغییر می کند؟ چطور اقتصاد، جامعه شناسی، فلسفه، روان شناسی و سایر علوم انسانی تعبیری اسلامی ندارد؟ وقتی نسبیت سرتاسر علوم را فراگرفته و هیچ نظر علمی در علوم انسانی قطعی نیست و در هر باب در هر رشته علوم انسانی چند نظریه ولو متضاد وجود دارد، اما سخن گفتن از تعبیر اسلامی ضد علم تلقی می شود؟ چطور نظریه های متضاد با هم علمی خوانده می شود ولی تعبیری اسلامی از علوم انسانی غیر علمی است؟

۴. چرا هر کس بیشتر ترجمه کند، دانشمند تر است؟ چرا متون علمی در کشور ما تبدیل به متون مقدس شبه مسیحی  شده است؟ چرا وقتی می گوییم "این حرف غلط است" یک استاد دانشگاه ما می‌گوید "نه آقا فلانی گفته است، چطور غلط است؟" خب مرد حسابی فلانی بگوید ولی من هم می‌توانم بگویم.

۵. می خواهم بگویم این تقدیر ما نیست که مصرف کننده و مقلد آنان باشیم. ما باید این سنت را در هم بریزم.چرا عده‌ای امروز از مدنیته بت ساختند؟ چه کسی گفته مدرنیته راه درست است؟ چرا برای سعادت و توسعه باید مدرن شد؟ چرا محافل روشنفکری ما تبدیل به تسمه نقاله کارخانه سنتی مدرنیته شده اند؟ (ویژگی خوب تسمه نقاله این است که از آنطرف وارد می‌کند و از این طرف خارج می‌کند.) چرا روشنفکران ما کسانی هستند که خوب ترجمه می‌کنند؟ چرا اکنون سنت جدیدی بین روشنفکران ما باب شده که مطلب از غربیان می‌نویسند با قلق عدم رفرنس دادن؟(که این در نوع خود نوعی جنایت اخلاقی محسوب می شود.)

۶.چرا در ابتدایی ترین چیزهایمان گوش به زنگ غربیم؟ چرا اینقدر خلاقیت نداریم که مدل مو، لباس از خودمان داشته باشیم؟ این چه دردی است که کلمات لاتین به عنوان با کلاس جلوه دادن خودمان جایگزین فرهنگ خودمان شده است؟ چرا خودمان را جدی نمی‌گیریم؟

۷. چرا عقلانیت ابزاری را خارج از عقلانیت الهی تعریف می‌کنید؟ چرا عقل معاش را در طول عقل معاد تعریف نمی‌کنید؟ چرا فکر می‌کنید باید در این حوزه تفکیک کرد؟ چرا چیزهایی که در اسلام نیست را به زور به آن قالب می کنید؟ چرا اسلام را دینی جلوه می دهید که نیست؟ چرا اسلام را در کنار بقیه ادیان به چوب دین می رانید؟ چرا بخش هایی مهمی از اسلام را نا دیده می‌گیرید؟ چرا دوره‌هایی از اسلام را نمی‌بینید؟ چرا سعی دارید دهانی را کلام اسلام را با آیات و روایات نقل می‌کند خفه کنید؟ یا اگر توفیق به این کار ندارید چرا پنبه در گوش خود می‌کنید تا نوای اسلام را نشنوید؟ چرا اسلام را از سایر ادیان تحریف شده تفکیک نمی‌کنید؟ چرا مبهم و نا دانسته یا مغرضانه می‌گویید "دین چنین است"؟ چرا اعراض نمی‌دارید که دینی است که حرف دیگری دارد؟

۸. چرا غرب پیشرفت کرد؟ چه شد که آنها از ما جلوترند؟ عللش چیست؟ چرا ما عقب تریم؟ آیا غرب در همه زمینه ها از ما جلوتر است؟

۹. آیا غرب از تفکیک بین ایمان و عقل ضرر نکرد؟ بخشی از موفقیت‌های آنها به خاطر استفاده درست از عقل ابزاری است نه به خاطر جدا کردن عقل  ابزاری از عقل الاهی. ما موفق می‌شویم هم به خاطر استفاده از عقل ابزاری هم عدم تفکیک آن با عقل الاهی. هم خدا و هم تصرف و تجربه و آزمایش با هم.

 

page to top
Bookmark and Share
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۸۷ ، ۱۲:۳۷
میثم امیری


یالطیف.

مسعود جان خیلی ممنون. الان تو رو به اندازه یک چهارم آیس پک دوست دارم. این خیلی مقام بالایی است و تا به حال به کسی این مقام را ندادم.

 مطلب محمد را خواندم ولی اول باید نظر خودم را بیان کنم و بعد انعقاد مطلب با هم بحث می کنیم. در موردپیش فرض ها با هم صحبت کردیم. البته من در نوشتن به آنچه که مسعود گفت خیلی مقید نیستم. من سبک خودم را دارم و فکر می کنم به اندازه کافی شفاف صحبت می کنم. البته این شماره گذاری هم برای همین چیزی است که مسعود می گوید و البته نه با آن دقت که معمولاً انگلیسی ها در نوشته های شان رعایت می کنند. چیز خوبی است ولی من سبک خاص خودم را دارم. هر چند آنچه مسعود گفت کاملاً خوب و نوع نوشتنی است که الان در خارج تدریس می شود و حتی در ایران هم به دانشجویان زبان انگلیسی درس داده می شود. تاپیک، بادی، کانکلوژن، ۴ - ۷ جمله در هر بند و قس علی هذا.

 نمی خواهم بگویم ...(به ابتدای هر شماره این عبارت متقدم را اضافه کنید. )

۱.در غرب خبری نیست.

۲. اگر در غرب خبری هست همه بواسطه ماست. هر چه تلاش کردند نون بازوی دانشمندان مسلمان را خوردند.

۳. آنها بدند ما خوبیم.

۴.الهی غربی ها حناق بگیرند و کوفتشون بشه.

۵.عقل ابزاری و یا روش تحقیقات علمی آنها بد است.

اما چه می خواهم بگویم. چه می خواهم بگویم را در پست بعدی می نویسم.


= پیش فرض های بحثم را مطرح کنم. و بعد بگویم چه می خواهم بگویم و چه نمی خواهم بگویم. گیر دکتر منصوری نباشید. من حرف های خودم را می زنم بعد خودتان عاقلید و فهمیده و می توانید با مقاله دکتر در مورد علم سنتی و علم نوین مقایسه کنید. پس اساس حرف های خودم است گاه مرتبط با اظهارات منصوری و گاه بی ارتباط.

امروز پیش فرض ها را مطرح می کنم. این اصول موضوعه من است.

۱. بدون تولید علم نمی توان تمدن سازی کرد. ترجمه و شاگردی کردن خوب است ولی برای تثبیت یک تمدن به هیچ وجه کافی نیست.

۲. اساساً چیزی به نام تمدن اسلامی با معنی است. یعنی علاوه بر معنی دار بودن امر قابل تحقق است. کما اینکه قبلاً وجود خارجی داشته.

۳. اسلام یک امر آبجکتیو و اجتماعی هم هست. غیر از آنکه امری درونی، فردی و ذهنی هم هست. دین اسلام ممنوع الورود در مناسبات مهم اجتماعی نیست. اسلام می تواند به عنوان یک دین عاملی برای جلو بردن یک تمدن و یک جامعه باشد. نقش آن، اساسی است نه تشریفاتی و دکوری.

۴. تمدن اسلامی قبلاً ظرفیت تمدن سازی را داشته و یک بار این کار را کرده است پس باز هم می تواند. زمانی (قرون ۹-۱۵ میلادی) قبضه تمدن و علم و فرهنگ را بدست داشته است. امری که متفکران اوروپایی با نا مردی از دوران تاریکی جهان یاد می کنند. آن دوران تاریکی آنان بود نه کل جهان.

۵.اکنون بذر و اقتدار تمدن سازی وجود دارد. اکنون این ظرفیت در بلاد اسلامی هست تا بار دیگر بپا خیزد. دلیل این امر انقلاب خودمان است. در دورانی که شرق دین را تریاک توده ها می دانست و غرب دین را امری شخصی و تشریفاتی می شناخت و دین شناسان در موزه ها به دنبال دین می‌گشتند، ناگهان نهضتی با رویکردی دینی و با رهبری فردی دینی دنیا را غافلگیر کرد. اگر امام خمینی توانست اسلام را در ابعاد سیاسی و اجتماعی آن احیا کند بنابراین این توانایی وجود دارد که اسلام در عرصه های دیگر به میدان آید. در دورانی که هیچکس امیدی به دین نداشت و کسی جایگاهی برای اسلام نمی شناخت ناگهان امام خمینی اسلام را مطرح کرد و نظریه پردازان غربی علی رغم میل خود انقلاب ایران را با ماهیتی دینی دانستند. الان وضعیت نسبت به چند دهه قبل بسیار بهتر شده است و نگاه به اسلام تلطیف شده است بنابراین یقیناً باز هم اسلام می تواند ما را به بازی برگرداند. پس مخلص کلام این ظرفیت بالقوه برای دوباره مطرح شدن هست. 

 

۶. اسلام دینی است که بر خلاف تبلیغات موجود و شانتاژ غربیان و غربزده ها دینی است که به بشر" اجازه تصرف، تجربه و فکر در طبیعت را می دهد. درست برخلاف مسیحیت" 

۷. استقرا، تجربه، عدم قطعیت برای غربیان است که جدید خوانده می شود در حالی که این در دین اسلام از اول بوده و این دقیقاً روش علمی عالمان مسلمان در دوره خواب و خرافه پرستی اوروپا بوده است و این در ادبیات اسلام نه تعریف جدیدی است و نه قبلاً تعریفی بوده است که بخواهد سنتی باشد. این بازی ها برای مسحیت درست است ولی در اسلام از همان قرآن کریم، سخنان پیامبر و اهل بیت ایشان بر این مورد تکیه دارد. بالغ بر صدها رویات و آیه برای روش بحث و تحقیق علمی در کلام و سیره ائمه وجود دارد. در اینجا با وجود سانسور عجیب حاکمان جور در نسبت با ائمه، نقش امیرالمونین و امام صادق پررنگ تر است. یادتان باشد آب اسلام را از سرچشمه های اصلی معرفت (قرآن، پیامبر و اهل بیت) آن بنوشید که پاک پاک است.  

۸. نقد کنید بدون رودربایستی. این هم پیش فرض است. همین که فقط یک چیز مقدس است و آن هم آیس پک است.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۸۷ ، ۱۲:۳۵
میثم امیری
يكشنبه, ۸ دی ۱۳۸۷، ۱۱:۰۴ ق.ظ

موسیقی و خدا

یالطیف ارحم عبدک الضعیف .

۱. همیشه برای من این سوال بود که موسیقی و عرفان در برخورد با یکدیگر چه واکنشی دارند. برای مقرر شدن ارتباط بین دو پدیده، لازم است هر دو را دقیق بشناسیم. یعنی بدانیم عرفان چیست و موسیقی چیست.

۲. من فکر می کنم دلیل خاصی ندارد که بگوییم موسیقی هم نوعی عرفان است یا حتماً هست که اگر موسیقی عرفان هم نباشد باز هم قابل احترام می تواند باشد. اساساً موضوع عرفان و موسیقی متفاوت است. درست است که موسیقی موجب تمدد اعصاب، آرامش روح و روان می شود ولی لزوماً این به معنای رسیدن به خدا و تقرب به ذات باری نیست. چون در کنار تقرب به خدا و طریقیت، شریعت هم موضوعیت دارد. 

۳. قول بسیار زیبایی از حضرت آیت الله بهجت وجود دارد که هر کس راه رسیدن به خدا و مراتب عالیه عرفانی را از ایشان می پرسد، جواب می شنود"بروید گناه نکنید."  این نقل قول از این عارف بزرگ معاصر نشان می دهد که عرفان اسلامی مقوله ای جدا از عرفان های نو ظهور است که چندان به عمل تکیه ندارند. آقای بهجت راه تقرب را نه ریاضت ها آنچنانی و نه تمرکز و چند ساعت در روز ذکر گفتن و نه حرکت های صوفیانه می داند. همان که فرمود "بروید گناه نکنید."

۴. با توجه به نوع ساختار و اهداف و وسایل عرفان اسلامی، موسیقی را امری عرفانی نامیدن امری قابل هضم برای من نیست. یا اینکه بگوییم "موسیقی باعث می شود به خدا برسیم." بله، قبول دارم نوعی از موسیقی هست با توجه به حالات درونی فرد متعالی است و بسیار موثر است ولی اینکه دقیقاً موسیقی به طور متقن چنین نتیجه ای را به ذهن متبادر سازد، امری مشکوک است. نمی خواهم باب طبع شما مطلبی را بنویسم ولی واقعاً مشکوکم که موسیقی انسان را به خدا برساند و البته هنوز این را رد نمی کنم.

۵. باز هم عارضم که برای حلال بودن و مفید بودن موسیقی نیازی به این نداریم که بگوییم موسیقی امری عرفانی است و با موسیقی می شود به درجات عالیه عرفانی رسید. فکر می کنم چیزهای خوب زیادی هست که خیلی خوب است، اسلام هم با آن موافق است ولی دلیل بر آن نیست که دیگر هرچه هست و نیست آن باشد.

---------------------------------

پا نوشت: فکر می کنم به سوالاتی که قرار بود جواب دهم جواب دادم. وارد شدن بیش از این به بحث موسیقی را جایز نمی دانم. احساس می کنم همین که وارد انواع موسیقی نشوم بهتر است. در نظر داشتم کمی در مورد موسیقی سنتی و پاپ و گروه های زیر زمینی راک در ایران سخن بگویم ولی جلوی خودم را گرفتم. چون زیاد اهل موسیقی نیستم و دوست ندارم زیاد هم باشم. زیاد موسیقی گوش دادن مثل افراط در هر کار دیگری امری ممدوح نیست. از یک روان شناس بپرسید تأثیر زیاد موسیقی گوش دادن بر روان چیست، برایتان توضیح می دهد.

به هر تقدیر فعلاً بحث موسیقی را رها می کنم ولی شاید دوباره در این بخش مطالبی هم نوشتم که قطعاً خواهم نوشت.

مبحث بعدی من در مورد علم خواهد بود و نوشته های دکتر منصوری من را بر آن داشت کمی در این باره سخن بگویم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۸۷ ، ۱۱:۰۴
میثم امیری
شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۸۷، ۱۰:۱۶ ب.ظ

یادداشت‌های خیلی دور

20:52 1387/11/5


یالطیف.

جمعه که می‌شود دل آدم می‌گیرد و یک جوری می‌ریزد و نمی‌داند که چگونه از غیر مهدی سخن گوید. از آن مهدی که نباید بیاید یا باید بیاید.

از کارل پوپر در سال‌های قبل از مرگش پرسیدند "چه خبر از مدینه فاضله؟"  او در پاسخ خبرنگار اشپیگل گفت"مدینه فاضله یک دروغ است و اگر واقعیت داشته باشد همین جامعه ایلات متحده است."

همیشه می‌گفتم چنین فیلسوفانی در برخورد با مهدویت چگونه می‌اندیشیدند. یاد یکی از روشنفکران که بسیار ثقل نام دارد می‌افتم که "مهدویت را باید به نام دموکراسی کنار گذاشت." امیدوار می‌شوم که بالاخره یکی فهمید که جامعه مهدوی از دل تئوری‌های رنگارنگ فیلسوفان غربی و جامعه مدنی و تعبیر لیبرال از دموکراسی بیرون نمی‌آید.

بالاخره که راست می‌گوید؟ روایاتی که از امام معصوم برجامانده است یا کارل پوپر یا آن روشنفکر یا علوم انسانی ترجمه‌ای داخل کشور؟ که راست می‌گوید. حرف درست را کدام یک در کشکول خود پنهان نگه داشته‌اند؟

 امام مهدی جامعه‌ای بی طبقه و توحیدی را حکومت می‌کند. کسی در سرتاسر حکومت ایشان گرسنه نخواهد خوابید. صلح و صفا سراسر بشریت را خواهد گرفت. طاغوت نابود خواهد شد. علمای کم‌دان از کار بر کنار می‌شوند. مسجدهایی که مانند کلیساها تزیین شده‌است با خاک یکسان می‌شود. آنچه از دارالعماره حکومت مسلمین باید مشخص باشد نه شکوه ظاهری که هیمنه معنوی است. مهدی انقلاب‌های مختلفی در سوی هدفی یکسان راهبری می‌کند.

جامعه نهایی همین لیبرال سرمایه‌داری است. عشق من لاس وگاس. یک دین راحت و تیتیش مامانی هم داشته باش. ولی کاری به عدالت و تقسیم غنایم دنیا نداشته باش. آن با ما. تو فعلاً در حال گذاری. فعلاً دوران گذار را بگذران. حق فکر و تولید اندیشه نداری. اگر خواستی علم جدیدی را خودت تولید کنی، پدرت را در می‌آوریم. تو محتومی از سنتت به مدنیته ما بیایی. فعلاً این را عبور بده. فقط مقالاتت را صبح به صبح برای ما بفرست. تا من هر صبح بدون جیره و مواجب همانطور که کافی میکسم را بالا می‌کشم، صفحه لب تابم را باز کنم تا ببینم یک سری حمال از کشورهای جهان سوم به نام دکتر چه برایم فرستادند. یادت باشد در حال گذاری. باید از اول دبستان زبان انگلیسی یاد بگیری. موقع ناهار هم برو مک دونالد. نوشیدنی‌هایت هم که معلوم است، موسیقی و فیلمت هم با ما. دیگه چی می‌خواهی؟ راستی من با تولید علمت مخاف نیستم ولی خودت می‌دانی که تولید علمی که در آی اس آی چاپ شود.

راستی یادت باشد ما توسعه یافته‌ایم و تو در حال توسعه. ما جهان اولیم و تو جهان سوم. معنی‌اش را که می‌فهمی باید سعی کنی باید به ما برسی. یعنی باید نهایتش بشوی ما. البته با حفظ یک بازه زمانی تا ما همیشه جلوتر باشیم.

چی ... تولید فکر دینی؟ اقتصاد اسلامی؟ تاریخ اسلامی؟ جنبش نرم‌افزاری بر پایه دین؟ کی این چرت و پرت ها را گفته. دین امر لاهوتی است وعلم امر ناسوتی. دین امر مقدس است وعلم امر عرفی. مگر یادت رفته بود که در دپارتمان فلسفه علم دانشگاه صنعتی گاگول همین ها را تئوریزه کردیم و دادیم دست ملت. کی این حرف ها را زده. هر کی این حرف را زده مارک‌های آماده داشته باش و بزن در دهانش. مارک‌ها را هم خودم می‌فرستم.

-----------------

نمی‌دانم از چه گویم از "آیس پک" یا حرف‌هایی که "برای فاطی تنبون" نمی‌شود. یا "صداقتی" که باید بهش برسم. یا "پروپاگاندا" یا "مسعودی که نمی‌شود اذیتش کرد ... بنده خدا" یا تولید علمی که "سق می‌زنم." یا ... مهدی آمدی چه بهتر نیامدی چه بهتر.


21:16 1387/07/26


یالطیف.

1. . . . شدی. فکر می کنم شوخی نباشد این حرف. حتماً تو باعث شدی که من چنین متشتت بنویسم. تو باعث شدی تا من امروز هذیان بنویسم. چون اصلاً‌چیزی نمی توانستم چیزی  بگویم  چون زبانم قفل شد ولی خوشحالم که قلم من هنوز قفل نشده است. تو نریختی؛ هویت تو فرو ریخت. تو دل یکی از حامیانت را لرزاندی. هر چند دل هایی زیادی را بدست آوردی. اما ما را چه می کنی؟ نکند می خواهی بگویی : حاجی بیدار شو . . . قرن 21 است. بهت پیشنهاد می کنم رمان بی وتن رضا امیرخانی را بخوانی حال من مثل ارمیا شده است؛ سردرگم. 

2.گفتند که دولت می خواهد جلوی تو را بگیرد. من هم مثل سید محمد علی ابطحی یار نزدیک خاتمی و دوستدار امام  به دولت منتقد شدم. آخر قرار بود به قول ابطحی تو یکی از چهره های جهانی ما باشی. تو هم قرار بود به ما قول دهی ما را فراموش نکنی. هر چند بعداً‌معلوم شد دولت مقصر نبوده و ممنوعیتی نیست به قول امین (شوهرت): ما با پاسپورت‌های خود و به‌طور قانونی از تهران به سوی اروپا آمدیم. حالا هم در اینجا هستیم و قرار است برای افتتاحیه فیلم که روز پنجم ماه اکتبر در نیویورک است و هنرپیشگان فیلم در این مراسم هستند شرکت کنیم.

البته عکس هایی از تو و دی کاپریو تضمین کننده همین قول ها بود. 

3.اما در افتتحایه فیلم مجموعه دروغ ها تو را نشناختم. غیر از این که گفته بودی :

با این که عاشق ایرانم ولی می خواهم در اینجا بمانم.

یک چیزهای دیگه دیدم که سرم را . . . تازه چیزهای جالب دیگه هم بود

تایمز؛ مورفی لاتیک (منتقد بزرگ تایمز ) : گلشیفته با لباس منحصر به فردش ثابت کرد سنی ندارد.

تیک مودا؛ آنجل لیوسا ( منتقد معروف تیک مودا )  : لباس گلشیفته همه را جذب خود کرد.

(تن آدمی شریف است بجان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت تازه اگر این لباس زیبا باشد و خاصه اینکه زیبایی امری نسبی  است و قس علی هذا)

خراب کردی. ما با حس مادرانه تو در میم مثل مادر زندگی کردیم. آها راست میگی داشتی در اون فیلم بازی می کردی. خب تو خودت خواستی در سینمای ایران (با همه محدودیت هایش !!) کار کنی ما که مجبورت نکرده بودیم. تو در سرزمین اسلام بازیگر شدی و جوانانی که عکس تو را در اتاق هایشان می زدند احساس پاک به یک بازیگر زن را در مختصات فرهنگی ایران نشان می دادند.  اگر شما خودت بودی به من ربطی نداشت ولی خودت نیستی. من نمی خواهم بگویم شما در آزادی از قیود نفسانی آزاد نیستی. نه، تو می تونی روایتی حتی پرونوکراتیک از آمریکا را قبول داشته باشی. ولی همه اینها زمانی نیست که شما نماینده ایرانی. اگر قرار بودی یک هالیوودی باشی از همان اول می رفتی آنجا. چرا اول با موازین این کشور کنار آمدی و در فیلم ها این کشور چهره شدی و یک دفعه همه آن خاطرات را شیفت دیلیت کردی. گلشیفته ای شده ای شیفته گل های مصنوعی.

4.فرض کن من امل و ناروشنفکر و متحجر و فاشیست و . . . ولی همین قدر می دانم برای اینکه بازیگر معروفی شوی آمریکا و هالیوود هیچ زحمتی برایت نکشیده همه زحمات را ایران ما کشید. ولی پز آن را آنها می دهند. از ناراحتی گریه ام گرفت نه بحث غیرت نیست. بحث این است که تو آخرین گزاره از فرهنگ هالیوود را همان اول گرفتی. نازلترین چیز را در اولین مرتبه گرفتی. خانم فرهانی! مهمترین چیز در حتی همان فرهنگ هالیوود کار و نظم و تلاش و زحمت است و نه مد لباس. فکر می کنی کارگردان های هالیوودی بازیگرانشان را از میان خوش لباسان انتخاب می کنند یا میان مستعدان بازیگری. مگر همین ریدلی اسکات که تو را انتخاب کرده بود برایش مهم بود که چه لباسی را می پوشی ... مگر باران کوثری که در خون بازی اونجوری لباس می پوشید و  اونقدر پریشان و البته فوق العاده بود به خاطر لباسش بود؟ می دانی چرا اونها از لباست تعریف کردند چون ایرانی بودی. چون ما با فرهنگ غرب مشکل داریم و وقتی شما به آن فرهنگ مشرف می شوی  و به همه هویت فرهنگی ما خندیدی آنها ذوق زده می شوند. چون دولت و احمدی نژاد و خاتمی و همه اینها که گلویشان را برای ایران و اسلام را در نیویورک جر داده بودند و خبر چالش های جدی غرب با دنیا امروز میدادند را آچمز کردی. من و ابطحی دیگر سکوت کردیم و نتوانستیم دفاع کنیم چون اگر حرفی هم بزنیم  از فرهنگی که آن سالک بزرگ امام عزیز یادمان داد باید دور می شدیم.

5.حداقل این قدر زود دست به کار نمی شدی و در همان اولین حضورت به سال هایی که در سینمای ایران تلف کرده بودی!! احترام می گذاشتی. بابا جنبه داشته باش. قبول دارم مهمترین چیز پارادایم فکری است. یعنی ممکن است افراد زیادی در آمریکا و اوروپا زندگی کنند ولی فکر آنها در شاهراه علی- فاطمه و در شهر اسلام عزیز در حال گذر باشند و چه بسا افراد زیادی که در ایران و قم و مشهد هستند ولی ذهن آنها در هالیوود و امپایراستیت و بارها و دیسکو ریسکو و ... باشد. ولی تو قبلاً نشان داده بودی در همین نزدیکی ها هستی. همین جاها داشتی تردد می کردی. یعنی داشتی فیلم بازی می کردی؟ یا الان داری فیلم بازی می کنی؟  امیدوارم دومی باشد.


21:43 1387/06/26


 من وجود یک پوشش را برای یک جامعه امری اجتناب ناپذیر می دانم. جامعه ای که می خواهد بر اساس اسلام باشد بدون پوشش معنا ندارد. چراکه در اسلام حریم عمومی از حریم خصوصی جداست. هرکس می تواند در خانه اش هر طور که می خواهد لباس بپوشد و هیچ کس حق تجسس و فضولی در آن را ندارد. ولی در جامعه انسانی چون انسان ها قرار است در یک محیط اجتماعی با هم زندگی کنند پس ضروری در حریم عمومی عفت (برای مرد و زن) را رعایت کنند. زیرا همه در جامعه و در عرصه اجتماعی انسانند و ما زن و مرد نداریم و رعایت پوشش به خاطر بالاتر بودن انسانیت بر جنسیت در حریم عمومی ضروری است. عفت و حجابی که در جامعه ما درست رعایت نمی شود (چه مرد و چه زن. شاید مردان بیشتر و من کتمان نمی کنم) و البته این با زور قابل اجرا نیست بلکه با شناخت معرفتی باید فرهنگ سازی شود.

کوتاه اینکه حجاب باید باشد زیرا کسی حق ندارد ما را به زور به جهنم ببرد و عدم رعایت حجاب یا سایر ارزش ها در خطر بودن اخلاق را در پی دارد. از سویی دیگر اجباری بودن چادر غیر از ایجاد ریای اجتماعی که بسیار خطرناک و مهلک است به زور به بهشت بردن بقیه است. در حالی که ایمان امری قلبی است و به زور حاکم نمی شود. از این بابت من نسبت به چادر نگرانم زیرا کسانی به زور باید چادر سر کنند که اصلاْ لیاقت چادر را ندارند. گروهی که نان را به نرخ روز می خورند وفقط برای ریاکاری و دو دره بازی چادر سر می کنند. جمعیتی که فراوانی نسبی آن در شاهد بیشتر از تربیت معلم است. گروهی از چادری ها هستند که خداجو و پاک باخته و دانشمند و فرهیخته و شجاعند. خدا بر تعداد اینان بیافزاید. گروهی دیگر هستند هر چند ظاهراْ چادری نیستند ولی باطناْ و نیاتاْ چادری اند و از اینکه چادر سر نمی کنند بر آنان حرج شرعی و عرفی نیست و در عین حال می توانند روحیه همانند گروه دوم داشته باشند. که نمونه آن در بین ورودی های ما به وفور بود. گروه آخر را ... اصلاْ بی خیال ان شاالله آنها هم به گروه های خوب می پیوندند.

در کنار اینکه من به اصل چادر اعتقاد دارم به این نحوه طرح چادر نقد دارم. من خودم بارها چادر مادرم را به سر کردم (البته در تنهایی). احساس کردم اگر با این چادر بخواهم چند کیلو بار هم حمل کنم عاجز می شوم. خب این سختی است. این را دیگر خدا و رسول که از ما نخواستند این ضعف ما باید برطرف کنیم. یعنی اگر زنی بخواهد این چادر سنتی را به سر کند بعد چند کیلو بار و یک بچه را هم دنبال خودش راه بیاندازد به خاطر حفظ چادر باید فاتحه دندان هایش را بخواند(با دندان باید چادر را حفظ کند). اگر در هوای گرم تابستان باشد دیگر بدتر.

در چنین شرایطی باید کله را به کار و طرحی نو در اندازیم. کش برای قسمت بالای چادر یا طرح چادر ملی خوب است ولی خیلی محدود است. من  استفاده از مد های خوب و پسندیده یا حتی انداختن شنل را پیشنهاد می کنم. یعنی شاید شنل علاوه بر زیبایی می تواند همان کارکرد چادر را هم داشته باشد. استفاده از رنگ های روشن در چادر نیز امری است که از آن غفلت شده است .  

هرچه هست خود خانم ها باید دست به کار شوند وانتظار طراحی از آقایان را نداشته باشند. زیرا چادر لباس اختصاصی آنان است و آنان که دغدغه دارند باید با ذوق خود در این مسئله نیز وارد شوند. شرمنده کمی از موضوع اصلی دور شدم. شاید شقشقیه ای بود که باید بیان می شد.


17:44 1386/09/14


به نام خدا

آشنایی با دو-گراف‌ها و ارتباط آن با گراف‌ها و درخت‌ها

آنچه در ذیل می‌آید شرح و بسطی از چند سطر مقاله زیر با عنوان « شمارش دو-گراف های مرتبط با درخت ها» است. نویسنده در این مقاله با ارائه مقدماتی که به عنوان مطلب زیر  پیش رو دارید-به شمارش دو-گراف های مرتبط با درخت ها پرداخته است و نتیجه عددی این کار خود را در ضمیمه مقاله خود‌‌‌‌‌ آورده است که درخور توجه است. 

Peter J.Cameron , Counting two-graphs related to trees

این مقاله را در سایت www.google.com  با جستجو ی عبارتtwo-graphs related to trees + pdf       می توانید یافت کنید.

 

تعریف. یک دو-گراف یک زوج (X,V) است که X یک مجموعه از نقاط و V یک مجموعه از زیر مجموعه های 3- عضوی از X است با این خاصیت که هر زیر مجموعه ی 4-عضوی از X شامل تعداد زوج از اعضای V است.

مثال. فرض کنید مجموعه X، به صورت زیر باشد:

X= {1,2,3,4,5}

زیر مجموعه های 4-عضوی آن عبارتند از:

{{1,2,3,4},{1,2,3,5},{2,3,4,5},{1,2,4,5},{1,3,4,5}}

همین طور زیر مجموعه های 3-عضوی را نیز می نویسیم :

{{1,2,3},{1,2,4},{1,2,5},{1,3,4},{1,3,5},{1,4,5},{2,3,5},{3,4,5},{2,4,5},{2,3,4}}

با توجه به تعریف فوق، مجموعه V را می سازیم.

V={{1,2,3},{1,2,4},{1,2,5},{2,4,5},{2,3,5},{2,3,4}}.

تعریف. فرض کنیم G گراف دلخواهی با مجموعه راس X باشد. همچنین V مجموعه 3-عضوی های X باشد به طوری که تعداد فرد یال از G را به طور متوالی بهم مربوط کند.

 

مثال. فرض کنید گراف G به صورت زیر باشد:

اگر X  مجموعه راس های این گراف باشد. با توجه به تعریف، دو-گراف (X,V) را بسازید.

حل. چنانچه  X={v1,v2,v3,v4,v5} مجموعه راس های این گراف باشد. مجوعه یالهای آن عبارت است از:

E= { v1 v2, v2 v3, v3 v4, v4 v5, v2 v4, v1 v4, v3 v5 }

اکنون مجموعه V را با توجه به تعریف می سازیم.

V={{ v1, v2, v4},{ v1, v2, v5},{ v2, v4, v5},{ v3, v4, v5}}

دستورالعمل زیر ارتباط میان دو-گراف و درخت را به خوبی نشان می دهد. فرض بر آن است خواننده کاملاً با تعریف درخت آشناست.

دستورالعمل.فرض کنید T یک درخت با مجموعه راس X باشد. فرض کنید V زیر مجموعه های 3- عضوی از X هست که در مسیر های T قرار نگیرد. آنگاه (X,V) دو-گراف باشد.

مثال. درخت به صورت زیر مفروض است.

 

 

 

مجموعه X را بر اساس 6 یال فوق نام گذاری کنید و بر اساس دستورالعمل فوق مجموعه V را بسازید.  این کار را با توجه به مجموعه راس ها هم می توانید انجام دهید ولی نام گذاری با بهره گیری از مجموعه یال ها، حجم کمتری از نام گذاری ها را در بر میگیرد.

قضیه زیر را فقط بیان می کنیم. فهم قسمت اول آن لازم به دانستن مطالبی است که سطح آن بالاتر از اطلاعات ماست. البته درستی قضیه در قسمت دوم را می‌توان با ارائه مثالی ساده نشان داد.

قضیه. دو-گراف از یک درخت بوسیله دستورالعمل یاد شده بدست می آید اگر وتنها اگر آن شامل هیچ پنج ضلعی و شش ضلعی به عنوان زیر ساختار متعارف نباشد. درخت های  T1 و T2، دو-گراف یکریخت می دهند اگر وتنها اگر خودشان یکریخت باشند.

 

 

 

 تهیه و تنظیم:  میثم امیری بشلی-آذرماه1386


01:02 1385/05/8


 


 خطای جوانی : دیر شناختن خود


 دغدغه ساعت 24 : دیر بلند شدن فردا


بهترین صدای طبیعت : سکوت


تکامل :  رنج و لذت دانایی


تصمیم دقیقه 90 زندگی : طلب بخشایش


کاریکاتور : هنری بین نیشگون گرفتن و قلقلک دادن


قلم مو : امتداد انگشت


تکیه کلام خطرناک : بیسواد


فروغ فرخزاد : شاعر یک زندگی شطرنجی با خانه های خاکستری و سیاه


خواب : در محاسبه عمر نمی آید ولی برای مرگ حسابش می کنند.


خشم شریف : خشم از ساده لوحی عوام


حضرت علی :مردم دو دسته اند یا برادران تو هستند در دین یا برادران تو هستند در خلقت


تفاوت زن و مرد :


زن: آن لکه روی پرده اتاق را دیدی  مرد : مگر اتاقشان پرده دارد.


شمارش معکوس : وقتی لحظه ها سم می کوبند.


عاشق پیشه مجنون : با تو بودن هم عذابی است بی تو هم.


دوچرخه سواری زنان : نمایش است تا ورزش


زنانه ترین ادعا : اصلاَ سن و سال برایم مهم نیست


زنانه ترین حسرت : آینه هم آینه های قدیم


زرد : قدرت


سبز : امید


خاکستری : ایثار


سیاه : راز


سپید : آغاز


زشت ترین عادت : تقلید فکری


اعتقاد به فال حافظ :   او را به چشم پاک توان دید                هر دیده جای جلوه ی آن ماهپاره نیست


بدترین غلط چاپی : میراث خوار تشیع بجای ویراستار تشیع


کدخدای مورد علاقه : ملا نصرالدین


کنار رفتن پرده : لحظه خلقت


و بقیه جملات در نوبت بعدی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۸۷ ، ۲۲:۱۶
میثم امیری
یوسف عزیز - 06:56 1385/08/8

لاییک : کلوب دوست و برادر سکولاریسم


سکولاریم از اهداف ماست

لایسیته هم در ادامه راه ماست

پیشرفت ما در گرو همت ما در رسیدن به این دو است

پس بیایید به دست هم مبارزه را ادامه دهیم

درفش کاویان رو بر سر ببریم و تا خون در رگ داریم فریاد بزنیم زنده باد ایران....

لاییک   منتظر شماست....

 

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
یوسف عزیز , aavestaa
یوسف عزیز - 01:40 1386/01/28

14

البته سکولاریزم حوزه مشخص و تعریف شده ایی هم باید داشته باشه.(که البته در بسیاری کشورها داره)

 در بسیاری از موارد سکولاریزم اجازه دخالت در امورد زندگی شخصی و معنوی اشخاص رو نخواهد داشت.

بعنوان مثال  امریکا کشوریست سکولار اما در قیاس با اروپا بمراتب مذهبی تر است.

به هر صورت انتقادات جدی هم از سوی فیلسوفان سنتگرا به سکولاریزم وارده...

یوسف عزیز , aavestaa
یوسف عزیز - 01:36 1386/01/28

13

 

تعریف لائیسیته کاملا مشخصه:

1- حکومت از هیچ دینی حمایت نمی کنه و نهاد های کشور (مدارس، بیمارستانها و ...) کاملا آزاد هستند. هیچ دینی به عنوان دین رسمی شناخته نمیشه، مدارس اصول هیچ دینی رو تدریس نمی کنند،‌ کسی حق نداره دین خودش رو به فرزندش اجبار کنه، حکومت به هیچ دینی خراج نمی پردازه و ... .

2- مردم آزادند هر دینی داشته باشند. مراسم دینی شون رو انجام بدن،‌ و از اصول خودشون پیروی کنند، تا زمانی که مزاحمتی برای سایرین نداشته باشند. (چارچوب قانون) حتی پیروان هر دین می تونند حزب تشکیل بدن و در انتخابات شرکت کنند و در صورت پیروزی در انتخابات هر کدوم از قوای سه گانه، اختیار عمل رو در دست داشته باند. اما پس از انتخابات بعدی پیروز بعدی سر کار خواهد اومد و حزب شکست خورده هم قدرت رو واگذار خواهد کرد. البته واضحه که هر کدوم از احزاب (دینی یا غیر دینی) حتی در صورت پیروزی در انتخابات حق خارج شدن از خطوط قانون اساسی رو نخواهند داشت. برای مثال مسلم ها حتی اگر در انتخابات هم پیروز بشن حق ندارند که اصول خودشون مثل ولایت فقیه، حجاب، مجازات های عجیب خودشون، قوانین خودشون و هیچ ... دیگه ای رو وارد قانون کنند و موظف هستند به عقاید من آدئیست یا مسیحی یا بودیست احترام بذارند.

یوسف عزیز , aavestaa
یوسف عزیز - 01:35 1386/01/28

12

لائیسیزاسیون: لائیسته فرآیندی است که در کشور هایی که، دین دستگاه قدرتمند و متمرکزی است که برای خود رسالت اجتماعی قائل است، اتفاق می افتد. نظیر کشور های کاتولیک و یا جمهوری اسلامی. و این فرآیند نیاز به مبارزه ی مستقیم علیه تئوکراسی (سلطه ی دین) دارد. همونطور که عرض کردم این مبارزه می تواند با تنش و نزاع همراه باشد.

سکولاریزاسیون: فرآیندی است که ما با تغییر و تحول توام و تدریجی دولت، دین و بخش های مختلف فعالیت اجتماعی مواجهیم. این منطق ویژه ی کشور های پروتستان است. آنجا که کلیسا نهادی است کوچک در دولت، و تابع قدرت سیاسی. پس در اینجا فرایند دنیوی شدن نهادهای اجتماعی به صورت تدریجی و کم و بیش آرام بدون رو در رو شدن با کلیسا صورت می گیرد.

یوسف عزیز , aavestaa
یوسف عزیز - 01:35 1386/01/28

11

گوشه ای از مطالب عنوان شده در لاییک رو برای مشاهده و بررسی معنا و مفهموم لاییک و سکولاریسم اینجا کپی میکنمبا اجازه دوستانی که این پست ها رو زدند)

 

در مفهوم لائیسیته، دو کج فهمی بسیار شایع در جامعه ی ایران وجود داره، که حتی قشر روشنفکر ما هم از این کج فهمی ها مبرا نیست:

1- لائیسیته ضد مذهب نیست، زیرا کاری به دین ندارد. بلکه تنها می خواهد امر دولت را از امر دین جدا سازد. البته این جدایی می تواند با تنش و نزاع همراه باشد، همان طور که در فرانسه نیز روی داد. اما لائیسیته در اصل ضامن فعالیت ادیان در جامعه است.
غیر دینی کردن دولت و تضمین آزادی ادیان دو روی لائیسیته به شمار می روند.

2- لائیسیته حتی در پی جدایی دین از سیاست هم نیست، در این جا همواره اشتباه بزرگی روی می دهد. از آن ر که در لائیسیته دین از "حوزه ی عمومی" (دولت و نهاد های عمومی) به حوزه ی خصوصی انتقال می یابد، عده ای چنین نتیجه گیری می کنند که پس دسن تنها یک امر خصوصی یا فردی است و نباید در سیاست دخالت کند. آشفتگی ذهنی در آنجاست که برخی "حوزه ی خصوصی" را با "امر شخصی" اشتباه می گیرند و در نتیجه از جدایی دین و سیاست (نه دین و دولت) سخن می رانند. باید تصریح کنم که بخش خصوصی در غرب و فرهنگ سیاسی غربی، در معنای حقوقی آن یافت می شود که  عبارت است از "جامعه ی مدنی در استقلالش نسبت به نهاد دولت". جامعه ی مدنی در تمام اجزایش، از جمله فعالیت ادیان، نه تنها با سیاست کار دارد بلکه فعالانه در آن دخالت می کند.

میثم امیری بشلی , meysam_amiri
میثم امیری بشلی - 19:52 1386/01/10

10

یالطیف
1.  یکی از کارهای سکولاریزم مبتنی بر خدا غایبی است به عنوان نمونه خانمی که برای فسق از خانه بیرون می آید برای او خدا غایب است.چون در این مسیر به عملی دست می زند که مورد رضایت خدا نیست. وقتی این فرایند محقق شد ، خدا برای این فرد می میرد . از دل برود هر آنکه از دیده برفت. وقتی خدا برای ما غایب شد و رفت پشت پرده . در نتیجه از دل هم می رود. اگر خانه ی دل را برای حضور خدا پاک کردیم همواره باید خدا را ببینیم. به صحرا بنگرم کوه و در دشت  نشان از قامت رعنای تو بینم. اگر همه ی هستی را خدا می دانیم . اما اگر خدا حذف شود لذا از دل ما هم بیرون می رود. که مصداق همان جمله معروف آقای نیچه می شود. البته تا آن مرحله ی سکولاریزه کردن غرب در ایران فاصله است چراکه به قول اکبر گنجی «هنوز خدا کاملاً نمرده است»
2.البته فرایند سکولاریزه کردن در ایران نه به دست غرب و آمریکا وانگلیس که به دست روشنفکران داخلی صورت می گیرد. چراکه آنها شناخت بسیار بالایی از این جامعه دارند وحتی بعضی از آنها روزی پاسدار انقلاب بودند. دقیقاً همانطور که حکومت علی 25 سال به خاطر مسلمین و نه کفار زمین ماند. در اینجا هم خدا با تلاش اینان می تواند به پشت پرده فرستاده شود. دقیقاً در غرب هم به این صورت کشیشی مانند کالون یا مارتین لوتر ابتدا بنیان دین را زدند. و نهال سکولاریسم را کاشتند. به همین جهت است که هم اینان بزرگترین فیلسوف جهان و رئیس مکتب فرانکفورت و بزرگترین متفکر نئو مارکسیست را با پول بیت المال به ایران آورند تا درباره فرایند سکولاریزه کردن جامعه دینی سخنرانی  کند. و این فرد ملحد وبی خدا نیز هست. این مطلب مهمی است که کار توسط خودی ها انجام می شود. کسانی که روزی پاسدار انقلاب بودند. به هر حال پاسدار خیابان که نبودند حال کار به کجا می رسد اینان زیرآب انقلاب را می زنند نیز مطلب جالبی است.
بقیه مطلب تا فرصتی دیگر ...


میثم امیری بشلی , meysam_amiri
میثم امیری بشلی - 22:33 1386/01/7

9

 یالطیف.
1. خب به سکولاریسم رسیدم. یکی از کارهای سکولاریسم تعطیلی مفاد شرع به نفع عرف است. این کار حتی با زور ، با فشار مطبوعاتی و با فشار روانی در ایران انجام می پذیرد. سکولاریسم یعنی عرفی گرایی. این فرایند در غرب صورت گرفت. نگرانی کلی امروز از وضعیت جامعه است نتیجه همین عرفی سازی است.  اینکه فسق و فجور در کشور است نتیجه همین فرایند سکولاریسم است. به عنوان مثال یک دختر و پسری که روابط نامناسب دارند به همین علت که یکی از مفاد شرع را تعطیل کردند احساس می کنند بقیه احکام را باید تعدیل کرد. یعنی احساس می کنند آب از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب. این مهمترین نقطه ضعف و اشکالی است که سکولاریزه سیون در جامعه به وجود می آورد.
2. اگر کسی در صحنه اقتصادی شروع به اختلاس کردن کرد ، شما می بینید در ادامه که او جرم های دیگری مثل شرب خمر یا سابق فحشا دارد. یعنی اگر کسی در یکی از این آلودگی ها در گیر شد احساس می کند راه برگشتی نیست و به بقیه آلودگی ها نیز مبتلا می شود. بنابراین برای سکولار کردن جامعه کار سختی پیش رو نیست کافی است شما آحاد جامعه را نسبت به بعضی از گزاره های بی ایمانی در گیر کنید. بقیه راه را آنها خود می روند.
تا فرصت دیگر ...
یوسف عزیز , aavestaa
یوسف عزیز - 09:17 1386/01/7

8

مسلما معنای و هدف لاییک با سکولار مختلف و متفاوته

اما به نظر این حقیر ما با ساختن اندیشه لاییک ....دقت کنید فقط ساختن اندیشه لاییک  میتونیم راه رو برای سکولاریسم همورا کنیم

جناب دل گرفته همه میدونن که دین ستیزی در لاییک وجود داره اما براستی سکولار شدن بدون کمرنگ شدن دین امکان پذیره؟

خودتون هم خوب میدونید که ابدا امکان نداره

لاییک اندیشه مردان ازاد و روشن اندیشه

دگر اندیشی دینی همون لاییسیته است....لاییسیته راه ما رو برای ساختن جامعه ای سکولار باز میکنه که ارزوی همه ماست

تاریخ غرب رو مطالعه کنید ...مسلما به این تجربه پی میبرید

میثم امیری بشلی , meysam_amiri
میثم امیری بشلی - 01:42 1386/01/7

7

یا لطیف.
1. خدمت دوستان عزیز گفته بودم به بحث ها با توجه با شماره جواب دهید تا من تکلیف خود را بدانم که کجای بحث من و به چه دلیل اشتباه است یا جای نقد دارد. من نمی دونم به این جمله پاسخ قبلی که «اما فکر نم یکنم بدین گونه که شما بیان کردید باشد» چگونه باید جواب دهد خواهشاً کمی واضح تر پاسخ بفرمایید.
2. اساساً معنای up grade کردن احکام یعنی چه؟ صریحتر بپرسم آیا دین باید با نیاز های ما یکی در بیاید یا اینکه نیاز های ما باید در انطباق با دین باشد. اگر دین بخواهد خود را با ما هماهنگ کند. در برخورد با خواهش های نفسانی ما چه خواهد کرد. آیا ما دین خود را با خواهش های نفسانی خود باید همانگ کنیم. اگر چنین نیست منظور از up grade  کردن چیست خواهشاً موضع کلامی و فلسفی خود را در این زمینه با مصداق های روشن بفرمایید. خواهشاً در برخورد من با بحث هایی که کردم به شماره ی بحث من اشاره کنید تا اینکه بخواهید که در یک یا دو جمله آنرا رد کنید واین کار سختی برای هیچ کسی نیست.
3.اما فرایند سکولار کردن در ایران به این سادگی نیست کمااینکه اکبر گنجی در 18 تیر 1379 در دانشگاه تهران گفت هنوز در ایران خدا کاملاً نمرده است. گواه این مطلب مسائلی است که جزئی از فولکلور ما شده است. همین که می گوییم مگر خدا را خوش می آید بدین معناست که این نگاه نگاه اخروی و ماورایی است. یا همین توکل برخدا ، همه ی اینها جز فرهنگ این ملت و این اشاره به ایمان به یک نیروی ماورایی است. هرگاه از این عدول کردیم در آنصورت به المانیت می رسیم.
بقیه بحث در فرصتی دیگر ....
میثم امیری بشلی , meysam_amiri
میثم امیری بشلی - 08:03 1386/01/6

6

یا لطیف.
1. آخرین مطلبی که عنوان شد عرفی اندیشی در سکولاریسم بود. از آنجاییکه کسی به این بحث پاسخ نداد. ادامه می دهم گویا دوستان چندان مخالف نیستند. به هر حال در مورد عرفی سازی  کمی بیشتر توضیح می دهم. اگر من امروز با خانمم (که ندارم) به غرب سفر کنم اگر سکولار باشم باید مقیدات خود را ترک کنم و سکولار باشم. لذا به خانمم می گویم : اشکالی ندارد بی حجاب باشید. یا در  مهمانی های انسان های مدرنیسم به جای شربت و چای با ویسکی و کنیاک پذیرایی می شود و این کاملاً طبیعی است. این عرف است لذا اندیشه سکولار می گوید چون عرف است باید استفاده کنید نه اینکه بگویید این خلاف شرعه. چنانچه در سفرهای خارجی چند سال گذشته هئیت های دیپلمات ما این مسئله مطرح بود که با اعضای خانم هئیت های خارجی دست داده شود یا نه. عده ای می گفتند زشت که ما دست ندهیم زیرا این عرف دیپلماتیک است.  لذا اگر مشروب هم سرو شد اشکالی ندارد ، شما عرف بین الملل را رعایت کنید ، در چنین حالتی  سخن معیار اسلام یعنی قرآن  ، بر زمین می ماند که می فرماید تبعیت از شیطان چیزی نیست جز قمار و شراب .
2. پس ما راه شیطان را می رویم چراکه عرف است. لذا این تقابل سکولاریسم و دین است . اینکه من وقتی در یک محیطی قرار گرفتم که همه بی حجاب اند یا همه اهل فسق اند ، مثل آنان باشم. اینجا که شریعت را تعطیل می کنم و به عرف روی می آورم می شود سکولاریسم. اما اندیشه مقابل می گوید چون با خدا روراست باید بود لذا اشکال ندارد وقتی موقع اذان شد کتم را در می آورم و در همان کنار خیابان نمازم را می خوانم. چراکه مهم این است که فردا من بتوانم در برابر خدا پاسخگو باشم و هیچ چیز مهمتر از نماز اول وقت برای من نیست حتی اگر همه ی عرف در برابر من بیاستد.
3. زمانی که عرف جای خدا را بگیرد قراداد های اجتماعی جای شرع را می گیرد.  و چنان چه این اتفاق افتاد جامعه سکولار می شود. لذا سکولاریته عرفی اندیشی بجای شرعی اندیشی است.
 حال اگر این عرفی اندیشی به عرفی گرایی تبدیل شد لذا به آن سکولاریسم گوییم.  و در این جا دین حداقلی رخ می دهد.  لذا سکولاریسم نه خداباوری است و نه ضد خدایی را ترویج می کند.  در سکولاریسم خدا غایبی رخ می دهد. انسان سکولار خدا را نفی نمی کند بلکه خدا را در پشت پرده قائم می کند وآن را از زندگی اش حذف می کند. عمیقاً در اینجا دنیویت بجای آخریت تحقق می یابد.
بقیه بحث  در فرصتی دگر ....



پیام در تاریخ 86/1/6 ویرایش شده است.
میثم امیری بشلی , meysam_amiri
میثم امیری بشلی - 05:59 1386/01/4

5

یا لطیف.
1. یکی از اهداف سکولاریسم قداست زدایی از چهره افراد است. به صراحت سکولاریسم ، از کجا معلوم پیامبر یا افرادی مانند امامان در روش خود اشتباه نکنند؟ تقدس زدایی حمله مستقیم سکولاریسم است.
دقیقاً چنین مفهومی امروز در جامعه ی ایران مورد استفاده قرار می گیرند. یعنی اصحاب سکولاریسم می گویند حکمی مانند قصاص با حقوق بشر همخوانی ندارد. لذا قبل از آنکه بتوان بحث علمی درست کرد نفرت را در عموم که فرصت بحث فقهی ، کلامی ندارند ، ایجاد می کنند. در واقع  در چنین چیزی وارد بحث سیاسی می شوند. و هنوز جواب این داده نشده سراغ بحث دیگر می روند و به سهم الارث زن می پردازند و الی آخر
2. تمام مباحث فوق در دین جواب دارد. ولی اصحاب سکولاریسم هیچگاه وارد محکمات نمی شوند. و در مورد اصول دینی وارد نمی شوند و تنها به 5 یا 6 قضیه می پردازند به عنوان نمونه اگر به روند مقالات جریان فمینیستی چپ در مجله زنان در 15 سال اخیر بنگرید یا در فصلنامه ی جنس دوم منتشر می شود نگاه کنید ، کاملاً در تحلیل های صورت گرفته به 5 یا 6 مورد فقهی بیشتر حمله نمی کنند. تلاش این عزیزان در قداست زدایی از این قضایا بوده است. از این رو نگاه دین اسلام به زن را به چالش می کشند و عمیقاً از آن به جنس دوم یاد می کنند. برای این دیدگاه حقوق بشر را می آورند دیدگاه جامعه شناسان را به میان می آورند. و لذا  جالب اینجاست از دید خواننده در طول زمان از همه ی دین ! قداست زدایی می شود.
3.افسون زدایی از دین یعنی اینکه اگر ثابت شد جایی از قرآن اشکال دارد لذا دیگر قرآن قداست ندارد. و این از اهداف سکولاریسم است. لذا این تلاش در ایران صورت می گیرد. نمونه ای که برای قرآن گفته می شود واز طریق محمد ارکون سکولار مصری مطرح شده است این است که اگر پیامبر در یونان مبعوث می شد بجای حور العین باید به دختران زیبارو با موی بلوند وچشمان آبی اشاره می شد. چراکه اروپایی ها در فضای ژنتیکی دیگری قرار دارند. اگر قرار بود از بهشت یاد شود ؛ مانند عرب ها نبود چون آنها جنگل و رود و سر سبزی ندیدند لذا برای غربیان این بهشت جور دیگری بود.
البته پاسخ این اشکالات چندان سخت نیست زیرا همه می دانند این تمثیل است و برخورد تعینی با مفاهیم قرآن از بی سلیقگی و اشتباه فلسفی این متفکر است.ولی به هر تقدیر این زمینه را برای قداست زدایی آغاز می کند. این در داخل کشور بدین نحو مطرح شد که اگر پیامبر 5 سال دیگر بیشتر زنده می بود 4 سوره ی دیگر هم بیشتر نازل می شد. و لذا نتیجه گیری می کنند قرآن کامل نیست. این دقیقاً همان افسون زدایی است چراکه به این نکته توجه نمی شود آیا خداوند قادر و توانا نمی توانسته قرآن را جوری نازل کند که با طول عمر پیامبر یکسان شود. آیا مرگ و زندگی پیامبر خارج از اراده ی خداست ؟ به هر تقدیر این روش سکولاریسم با اشکالات جدی مواجه است.
4. سکولاریته به معنای عرفی اندیشی نیز می تواند باشد. لذا این تلاش بشر بوده که غیر از این حرفی که خدا زده می توان مدل دیگری را طراحی کرد. لذا سکولاریسم از تردید در احکام دین به وجود آمده است. و لذا از این رهگذر اولین گام افسون زدایی یا راز زدایی از دین می باشد.
واین همه از گام اول سکولاریسم ببینم نظر شما چیست تا بعداً وارد به بقیه بحث ها و گام های بعدی آن می رسیم.
بیش از این مزاحم شما نمی شوم امیدوارم به شماره بحث های من با شماره پاسخ دهید تا بدانم به چه چیزی باید جواب بدهم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۸۵ ، ۲۲:۱۹
میثم امیری