تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری
  • تی‌لِم

    روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

مشخصات بلاگ
تی‌لِم
بایگانی

۱۱ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۰۷ ق.ظ

ساری - ۲۹ دی (آخ اگر قبول کند)

برای این که مشتری شوید، عارضم، اینترنت قطع است. تا زمانی که این علامت تعجب بی‌صاحب ! بالای شبکهٔ وای‌فایِ خانه‌ام است، یعنی هنوز اینترنت به خانه برنگشته‌ست. 

شما را نمی‌دانم، من هنوز نتوانستم به زندگی‌ام برگردم. نکتهٔ بامزهٔ انسدادِ فعلی آن است که حتی نمی‌توانی توی گروه‌های ایتا هم پیام بدهی؛ رسما می‌توانم از پشتِ پیام‌های فوروارد شدهٔ رفقای حزب‌اللهی، کلّهٔ دودآمده‌شان را تصوّر کنم؛ بست‌به‌بست دارند پیام‌های خوش‌مزهٔ سیاسی را فورواد می‌کنند... آخرینش، کلیپ آخوند جوانی بود که می‌گفت ترامپ دارد همان مسیر بنی‌امیّه را می‌رود؛ بنده‌های خدا کلا همه واحدهای حکومتی تاریخی را با هم قاطی کرده‌اند! من که دارم پیام‌های ایتایی رفقا را پشتِ سرِ هم می‌بینم، به خندهٔ کثیری مبتلا شده‌ام که ته‌اش مایه‌ای از غم و حرمان خوابیده‌ست. شادی‌ای جوکروار... یکی‌شان غروبی پیام کانالی را فرستاده بود که از صفحهٔ اکسپلور توی روبیکا می‌گفت که از قِر و فِرِ اینستاگرام هیچ کم نداشت و کاملا به خودبسندگی در سرگرمی غربی‌شده‌ای رسیده بود؛ طرف حسابی هشدار داده بود که باید جلویش گرفته شود! نمی‌دانم چرا نمی‌خواهند قبول کنند اصلا مسئله روبیکا و اینستاگرام نیست؛ چیزی تغییری کرده‌ست که دیگر نمی‌توان به آن بازگشت. شما روبیکا را هم فیلتر کن؛ باز هم درست نمی‌شود داداش. بی‌خود خون خودت را ناتمیز نکن.  

هنوز شبکهٔ ۳۳ میلیونی شاد برایم جالب است که کلا پیام دیس‌لایک را حذف کرده‌ست. معلمان و دانش‌آموزان فقط می‌توانند با تصمیم عزیزان در آموزش و پرورش موافق باشند. مخالفت یا دیس‌لایک از اساس به رسمیت شناخته نمی‌شود. 

امروز هم‌میهن را هم بستند... سرِ گزارش الهه محمدی از بیمارستان‌های ایلام. با سیّد درباره‌اش حرف زدم و دربارهٔ برنامهٔ هفتهٔ بعدمان توی تهران که اگر برگزار شود چیز خوبی از آب درمی‌آید. 

با استاد هم صحبت کردم که بیاید رضا پهلوی را برای مردم معرفه کند که گفت فرم زیسته‌اش در این لحظه اجازهٔ چنین حضوری را نمی‌دهد. اما با موضوع گویا کردن دورهٔ پهلوی برای مردم همراهی نشان داد. مطالعاتم را سنگینْ و سریع دارم مرتب می‌کنم تا هفتهٔ بعد برنامه را با حضور رییس و باقی حضرات بسازم. سیّد هم هست. دیشب نورنبرگ را دیدم... در برابر قضاوت در نورنبرگ شصت سال پیش، چنگی به دل نمی‌زند. سینمای تبلیغاتیِ آمریکایی‌پسندِ توتالیتر همین است... روز به روز عقب‌تر... 

کتاب شهریار و شهروندان را ورق زدم. عجب ورقی بود این دکتر گودل... چه زنِ خفنی... وقتی می‌خواندمش همه‌اش چهرهٔ دکتر محمد فاضلی جلویم بود، با آن حنجرهٔ پرزدار، صورتِ هفت‌تیغ، بافرِ مارک، نفس عمیق... 

غروبی با صفر هم صحبت کردم تا از طایفهٔ حزب‌الله با عقل ناقصش نماینده‌ای معرفی کند. چند نفری را اسم برد. یکی‌شان را هر دو پسندیدیم... زنگش زدم. جواب نداد. فردا می‌گیرمش.

همهٔ‌ اینها را بریز دور، من فقط و فقط به شدت به دنبال مصاحبه با سربازجو هستم. قبول نمی‌کند. آخ اگر قبول کند. آخ اگر قبول کند... چه شود... خدایا بشود این بیاید جلوی دوربین، ساواک را برای ملّت ایران معرفه کند؛ چه شود... چه شود... گفتم تصویرش را نشان نمی‌دهیم. صدایش را هم عوض می‌کنیم. آخ اگر قبول کند. عصای موساست... همهٔ این نوکارشناسان جوان ریشو و غیر ریشو را با یک حرکت می‌بلعد. آخ اگر قبول کند تا مردم بفهمند نظر یعنی چه، کارشناس یعنی کی، نحوِ فارسی به چه معناست... بی‌تابِ پرفورمانس عصای موسی هستم... سخت بی‌تاب... 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۰۴ ، ۱۱:۰۷
میثم امیری
يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۳۴ ب.ظ

ساری - ۲۸ دی (یک خبر خوب ولی توی خماری بمانید)

اصلا نم پس نمی‌دهم. توی این قطعی اینترنت یک سایت پیدا کردم که انگار از توی یک باگ بزرگ بیرون آمده. یک سایت ایده‌آل دانلود فیلم که معرکه‌ست. زیرنویس کنارش و کلّش رایگان است. افلاکیان خاک‌نشین... چیزی از جنسِ تواضع خیره‌کنندهٔ تلگرام تویش است... حتی نیاز به نام‌نویسی هم ندارد. سرعتش هم خیره‌کننده‌ست... انگار کرونا شده و شما توی آخرهای اتوبان نیایش شرق به غرب، دویست کیلومتر بر ساعت می‌روی... توی این نتِ پیزوری که وبلاگم را به زور باز می‌کند، این سایت دارد با سرعت مگا پِر سِکِنت برایم فیلم می‌ریزد توی کشکولم و چهار نعل می‌تازد... توی فیلم‌های کلاسیک ضعیف است ولی توی فیلم‌ها و سریال‌های روز قوی‌ست... انگار از توی اتاق بغلی بچه‌های بالا بیرون آمده، لابد برای اینکه بی‌دردسر بشود تویش فیلم دانلود کرد و صدایش را در نیاورد. چطور فهمیدم مال بچه‌های بالاست؟ چون بعضی از فیلم‌ها را ندارد؛ مثل لولیتاخوانی در تهران که بالاخره خواهی‌نخواهی علیهِ نظام است... اما توی باقی ژانرها بد نیست... فیلم‌های روز اسکاری را دارد. فیلم‌های مهم را کم‌وبیش دارد. مخصوصا ارتش سایه‌ها را دارد که می‌میرم برایش... از آن فیلم‌ها که دوست دارم توی جزیره‌ای خلوت، یک صبح برای حضرت پیامبر و حضرت علی و شاه عباس و دکتر قریب و عماد و قاسم سلیمانی و کنفسیوس و نیچه و همینگوی و چرچیل پخشش کنم... مهشید امیرشاهی هم باشد خوب است... مخصوصا مهشید هشتاد ساله... فردوسی را از هم شاعرها انتخاب می‌کنم... 

اسم سایت را نمی‌گویم. چون می‌دانی... اگر همه‌گیر شود... همین فردا تخته‌اش می‌کنند. بگذارید من هم این لالوها چندتا فیلم را دانلود کنم. مثل فیلم زندگی جرج اورول و فیلم ۲۰۲۵ فلسطین و چند تا فیلم دیگر... حسابی که سایت را شخم زدم، نشانی‌اش را به شما می‌دهم. 

من اصلا اهل فیلم دانلود کردن از اینترنت نیستم. من اهل کتاب فارسی دانلود کردن از اینترنت هستم. البته کتاب‌هایی که مسئلهٔ کپی‌رایت نداشته باشند... هر چند اعتراف می‌کنم چند تا کتاب روز هم دارم... اما عموما کتاب‌هایی‌ست که یا نسخهٔ چاپی یا نسخهٔ الکترونیکش را قبلا خریده‌ام. حدود ۱۵ گیگابایت هم کتاب توی این سال‌ها دانلود کرده‌ام. همه‌اش هم دانه دانه و سرِ مسئله‌ای دانلود شده و همین طوری فلّه‌ای هیچ کتابی را دانلود نکردم. همین الان این گنجینه را دارم و بهش مراجعه می‌کنم. از بین آنها، حسرتِ نخواندنِ کامل کتاب اِما گلدمن سرِ دلم مانده... حتی توی این قطعی اینترنت هم نتوانستم سراغش بروم. باید خیلی دلم خوش و سرم گرم و جانم آزاد باشد که این کتاب مهم و کم‌نظیر را بخوانم... اسم کتاب این است: زندگی‌ام را می‌کنم... اما خانم بسکی ترجمه کرده: آنگونه که زیستم... بیشتر از ۱۰۰۰ صفحه‌ است بی‌صاحب... آن هم با فونت داغان و صفحه‌بندی بد... بالاخره می‌خوانمش این اثر «نمونهٔ دوران را» اعنی «رساله انسان در عرف» آنارشیسم را...  

این سایت خیلی امروز کیفورم کرد. راستی توی این سایت فیلم ایرانی ندیدم... آقا شرطِ شیشلیکِ بی‌رگ‌وپی و دو سیخ شاه‌پسندِ پشتِ راسته که سایت مال خود خود خود بچه‌های وزارت است... مأمور وزارت این فیلم‌های قزمیت ایرانی را می‌خواهد چه کار؟ خیابان‌های تهران و رشت و مشهد هم که شده تگزاس... حداقل این سایت باشد، نفسی بکشد، هوایی بخورد، هورمونی ترشّح شود... وگرنه این فیلم‌های اختهٔ ایرانی که همیشه هست... 

آقا دم‌شان گرم. خدا پدرشان را بیامرزد که همین را گذاشتند که آدم توی خماری بی‌اینترنت نپوکد... 

درست است دارم تاریخ شفاهی هاروارد را می‌خوانم که البته جذاب است اما بالاخره حوصله‌ام نمی‌کشد چون بدجوری اعصابم گه‌مرغی‌ست. این از این وضعیت، آن هم از آن اعلی‌حضرت... از طرفی دایی‌جان ناپلئون را برای بار صدم دیدم و تمام شد و دیگر دارد از این سریال بدم می‌آید. مخصوصا اینکه آدم تراز سریال، یک آدم زن‌بارهٔ هیزِ عوضی‌ست. من جای پزشکزاد بودم، مش‌قاسم را عاقل‌تر درمی‌آوردم که بشود بهش جاهایی تکیه کرد. دایی‌جان سریالِ زمانهٔ شاه نمی‌توانست باشد... فیلمِ زمانهٔ شاه گوزن‌هاست و سفر سنگ... دایی‌جان مخصوص این دوران است... اما به نظر من، با همهٔ خوش‌ساختی‌اش انسانی نیست. 

ایتایی‌ها دیشب می‌گفتند چرا محدودیت ما را برنمی‌دارند... چه فرقی با بله و شاد و روبیکا داریم؟ عزیزم... نگران نباش... کسی نَسَخِ محتویات شما نیست... ملت، آن‌هایی که دوست من هستند، خمار یوتیوب هستند... حتی برنامه‌های شاخِ حزب‌اللهی هم توی یوتیوب دیده می‌شود... ایتا که خبری نیست داداش یا آبجی... 

کانالم توی تلگرام را بگو... آخ آخ... روزی دو بار هشت صبح و ده شب داشتم تویش مطلب ادبی و کتابی می‌گذاشتم... آن را هم بول کردند تویش... بول یعنی جیش... البته منظورم اغتشاش‌گرهاست‌ها... بچه‌های بالا فعلا از نقد مصون هستند با این سایت دانلود فیلمی که آن گوشه‌کنار باز گذاشته‌اند. فردا شب خدمت‌شان می‌رسم. 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۰۴ ، ۱۹:۳۴
میثم امیری

بالاخره پیامک وصل شد و اینترنت هم دارد قاعده چُرِ بزغاله توی جاهای محدودی وصل می‌شود. کمتر از دو درصد... سیم سفیدها هستند... ببینید کی به‌تان گفتم... خاک بریزید روی این شست اگر غلط درآمد. 

سعید پیام داد پیامک را خدا آزاد کرد. به سعید نوشتم از کره شمالی به ترکمنستان تغییر وضعیت دادیم. نمی‌دانم خندید یا نه. ولی دیگر جوابی نداد. 

سخنرانی روز مبعث را توی قرمزخانهٔ متحرکم شنیدم. 

اگر این فتنه آمریکایی خوانده می‌شود، هزینه‌اش را هم آنها باید بپرادازند نه مردم ایران. باید علیه آنها اقدام کرد. اگر کسی به خانهٔ شما حمله کند، شما اعضای خانه را تنبیه و تحقیر می‌کنید؟ حتما نه؛ نظام باید گلوی آن فتنه‌گران خارجی را بفشارد و ضرر مردم را جبران کند. این روزها که اینترنت قطع است، مردم بدجوری ضرر کرده‌اند. حالا که برای حکومت یقین حاصل شده که این آتش‌افروزی کار آمریکا بوده‌ست پس منطقی‌ست آتش را به دامان خودشان برگرداند و حق ملت را استیفا کند و تا جایی که ممکن است جبران مافات کند. این همه آزار و محدودیت و گرفتاری حق این مردم نیست. 

رهبری گفت ترامپ مجرم است که قطعا حرف درستی‌ست؛ اما از طرفی شایعه شده که ایران می‌خواهد در سوییس با آمریکا مذاکرهٔ حضوری کند. راستی جریان این گفتگوهای بین عراقچی و ویتکاف چیست؟‌ اینها البته شفاف توضیح داده نمی‌شود. بغضی گلویم را می‌خلد: کاش این قدر که با آمریکا (که مطلقا پایبند به هیچ قاعده‌ای نیست) قائل به گفتگو هستید، با مردم خودتان هم قائل به گفتگو می‌بودید. می‌گذاشتید آواز اعتراض مردم در تلویزیون و رادیو شنیده شود. وقتی آمریکا به کشور حمله کرده، وقتی همین الآن گفته می‌شود این آمریکا بود که آتش به جان کشور انداخته؛ لطفا به زبان فارسی توضیح دهید چرا دارید با او مذاکره می‌کنید؟ اگر اینقدر منعطف هستید که با چنین بدخواهی مذاکره می‌کنید، چرا اینقدر به مردم سخت می‌گیرید؟ 

ظهری رفتم خانهٔ مامان اینها؛ داشت از شبکهٔ نمایش دونگی می‌دید... از اقوام دوری می‌گفت که یکی از آشنایان‌شان توی زیرآب کشته شده؛ مامان بنده خدا مانده بود چه بگوید. مامان دو سه روز قبل به من زنگ زد که مواظب اغتشاش‌گرها باشم. چون با نامردی آدم می‌کشند توی خیابان... ولی با شنیدن خبر درگذشت تلخ این قوم و خویش بسیار دور گفت: «شهید که نیست... ولی خوب... نمی‌دانم... گفتند پول بدهید تا پیکر را به شما بازگردانیم.» من گفتم مطمئنی گفتند پول بدهید... چون من از جایی شنیدم که این حرف صحت ندارد. ولی مامان داشت از قول آشنایش می‌گفت.

خبری از ناشرها نشد... رفتم به سایت کتابخانه ملی. هم کتاب شهید سیف‌اللهِ عزیز (بهشت گوارای او باد) فیپا گرفته، هم کتاب علی کعبی که در خصوص جنگ سوریه‌ست... پیش خودم گفتم پس چرا اینها به من خبر ندادند؟ حداقل مایه را رد کنند توی این خشکسالی حقیقی و مجازی. فکر کن کتاب فیپا گرفته، هنوز پول پیش‌پرداخت را نداده‌اند.

 یکی از بچه‌های دهم فردا امتحان دارد. امروز آموزشگاه تعطیل است. بردمش توی گل‌فروشی یکی از آشناها و آنجا باهاش کار کردم. خدایی معلم این قدر پایه و پیگیر دیده بودید؟ 

فردا باید بروم مدرسه... مدیر که آدم باحالی‌ست هم پیام فدایت‌شومی فرستاد با این مضمون که همین فردا منتظر حضور سبزتان هستیم. 

«جا» را دیدم. باورش نمی‌شد پیامک وصل شده... گفتم اگر زیاد هم قطع باشد به عکسش بدل می‌شود. 

می‌گفت یکی از کشته‌ها (شهدا)ی ساری نمایندهٔ دادستان توی اجرا حکم پلمب کافه‌ها بود... می‌گفت با تبر، او را کشتند و پیکرش را سوزاندند... این سطح از خشونت از کجا می‌آید؟ یکی مجازات قاتلان است که کار قانون و مجریانش است... دیگری بررسی علل حادثه است که کار نویسنده‌ها و جامعه‌شناس‌ها و روان‌شناس‌هاست... 

به «جا» گفتم: توی «جنایت و مکافات» هم راسکلنیکف با تبر پیرزن را کشت... اما چون جنایت نمی‌تواند موجب تصفیهٔ روح شود، قتل دوم اتفاق افتاد و راسکلنیکف با همان تبر، پرستار بی‌گناه را هم کشت... گفتم: دلیل این ذوقت را درک نمی‌کنم... «جا» جا خورد و گفت ذوق‌نکرده... فقط هیجان‌زده شده... 

یک هفته‌ای بود که «حواست هستِ» علیمی را گوش نداده بودم. امروز گوش دادم. اجرای هیئت رایة‌العباس‌اش از همه بهتر است. بالاخره سیستم صوتی که محمود کریمی دارد هیچ مدّاح دیگری ندارد و این جور چیزهای بیهوده... ولی دوست دارم این اجرا را... «من عوض شدم ولی تو هنوز حسینِ بچگی‌ام هستی.» شش‌هفت سالی می‌شود که هیئت نرفته‌ام... نسبت به کارکردهای اجتماعی هیئت و پشتوانه‌های اقتصادی‌شان مشکوک هستم... از مسجد ضرارها می‌ترسم... پیرغلامی باشد که «حسینْ آرام جانم»ی بخواند، راضی‌ام تا بگریم بر بختِ تیره‌مان.

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۸ دی ۰۴ ، ۲۰:۰۵
میثم امیری
جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۳۰ ب.ظ

ساری ۲۶ دی - (نیمهٔ دوم را خوب باختیم)

 خاموشی اینترنت و پیامک ادامه دارد.

جام جهانی قبلی بود و ایران با انگلیس بازی داشت... همان که شش به دو باختیم. یادم است وقتی بازی تمام شد، میثاقی‌ گفت: خیلی هم بد نبودیم... نیمهٔ دوم را سه به دو باختیم... خیلی نزدیک... 

و این جمله مثل دری بود که دریایی از حکمت را در دنیای پاچه‌خواری به رویم باز کرد... فکر کن... طرف چقدر فسفر سوزانده که بگوید این مهم نیست که شش به دو باختیم، این مهم است که نیمهٔ دوم را سه به دو باختیم... خدایا مگر می‌شود؟ یعنی مربی آن تیم که الآن علیه نظام شده (و لابد به این فکر می‌کند شاید نظام برود تا او بتواند هفتمین جام جهانی لعنتی‌اش را تجربه کند!) هم نمی‌توانست چنین توجیه مسخره‌ای بیاورد. البته مسخره از نظر ما. وگرنه میثاقی با چنین هوش بزهِ خیره‌کننده‌ای قطعا می‌تواند دو تا یکی پله‌های ترقی را طی کند که کرد.

حالا چرا این را گفته‌ام؟ چون دقیقا چنین آدم‌هایی توی رسانه‌های همسو پیدا شده‌اند که خوش و خرّم‌ند از اینکه اینترنت قطع است و آنها می‌توانند بدون معارض از پیروزی‌های ملتی بگوید که تنها شنوده‌ است و امکان حرف زدن و نظر دادن از آنان سلب شده‌. 

امروز حاجی را دیدم. از چین برگشته بود. از نظم و اصول‌مند بودن و شایسته‌سالاری‌شان گفت... از سواری‌های هوشمندی می‌گفت که مقصد را به آن می‌دادند و آنها را صحیح و سالم می‌رساندشان... از فروشگاه‌ها و قیمت‌ها می‌گفت... از جوانانی که سرشان بیست‌وچهاری توی گوشی است و ول‌کن تیک‌تاک نیستند. از هوای تمیز ابرشهرهایشان می‌گفت که هر کدام‌شان چند تای تهران هستند... از خیابان‌های پر از خودروی ساکت می‌گفت... از اعتبار پول چینی می‌گفت. از مردمی می‌گفت که سبک زندگی سالمی دارند. از ربات‌هایی می‌گفت که جای روم‌سرویس‌ها توی هتل‌ها را گرفته... و همین طور داشت از کشوری می‌گفت که جذبش کرده بود. توی سه هزار کیلومتر دور دور و کمتر از ۵ روز... 

حتمی سیمِ سفیدِ وصل داشت ولی رویم نشد بپرسم... از وضعیتْ هم نپرسیدم... ولی چیزی گفت که متعجبم کرد: بالاخره باید جوانان و نسل جدید تعامل کرد. نمی‌توان فقط متکلم بود... دیدی که همین نسل هشتادی‌ها خواستند روسری را از سر خانم‌ها توی خیابان بردارند و موفق شدند... من فقط با اشاره به شغل قبلی‌اش گفتم: خدا رحم کرد که این شب‌ها توی خیابان نبودید. این لطف امام رضا به شما بود... من چهار پنج سالی می‌شود که توفیق زیارت را (از نظر مادّی و معنوی) از دست داده‌ام... اما حاجی ماهی یکبار عازم مشهد است... هلا بیشتر از ماهی یکبار... 

عصر هم با سیّد چای خوردیم و جا... 

«جا» معطل ترامپ بود و اینکه چرا زودتر نمی‌زند. گفتم هر جا می‌ایستی، طرف این بی‌ناموس نایست.

سیّد هم نگران برادران و همهٔ دوستانش بود که عملا با قطعی اینترنت زندگی‌شان رفته هوا. 

سیّد از قول دوست امنیتی‌اش می‌گفت حضور دهه هشتادی‌ها توی خیابان جدی بود. 

گفتم: شبیه‌شان شاگردم هستند... اگر به بعضی  از آنها که شرتر هستند بگویید برو مسجد آتش بزن، می‌زنند. طرف خدا را قبول ندارد. اصلا هم مسجد به نظرش جای مهمی نیست. هیچ دل‌بستگی هم بهش ندارد. طرف نه می‌داند قبله کدام طرف است و نه می‌داند نماز چیست و نه خبر دارد کربلا چه کسی را کشتند! گفتم هزار بار هم به این قدیمی‌ها این حرف را بزنید باور نمی‌کنند. واقعا فکر می‌کنند تمام این اتفاقات توی خیابان کار دشمن است. 

بعدش آتش گرفتم: باید قبول کرد که بد عمل کردیم... فکر کن... بعد از چهل سال، این پسرهٔ قزمیتِ الدنگ اینقدر اعتبار پیدا کند که بیاید فراخوان بدهد... او که چلمنی بیش نیست؛ ببینید ما چه کردیم با جیب مردم... تورّم منطق را از یک جامعه سلب می‌کند. یعنی وضعْ جوری برگشته که کسانی شعار بدهند پلهوی باید برگردد... حتی یک نفر هم زیاد است... حتی یک نفر... 

تلویزیون هم همه‌اش می‌گوید کار آمریکا و اسراییل است. اگر آن بی‌پدرومادرها آن قدر قوی هستند که هر چه دل‌شان بخواهد انجام می‌دهند، پس تو چه کاره‌ای؟ تو را چرا گذاشتند مسئول امنیت؟ هویج که نیستی داداش؛ تو هم باید بزنی دهانش را آسفالت کنی. اگر هم فکر می‌کنی و مطمئنی که کار آمریکا و اسراییل است، پس اقدام کن دیگر... اگر دشمن، یک کشوری را به آشوب بکشاند، نباید جوابش را داد؟ نباید سر جایش نشاند؟

سیّد در ادامه گفت اغتشاش‌گر و مأمور و آدمِ سرویس‌های خارجی توی خیابان بودند. اما این بچه‌های نوجوان و جوان هم بودند. بچه‌هایی که گُل می‌کشیدند و مواد می‌زدند و می‌خندیدند و توی فضا بودند و از این که توی خیابان چاقو بکشند و جایی را آتش بزنند احساس نشاط می‌کردند... 

عدد کشته‌ها را با سیّد در میان گذاشتم. «جا» که عدد پنج رقمی را اعلام می‌کرد. ولی من و سیّد باور نکردیم. احتمالا دولت تا الان باید در خصوص حد و حدود عدد به جمع‌بندی رسیده باشد. حتما سن دستگیرشدگان با گرایش‌هایشان با اسم و رسم‌شان همه معلوم است. 

دربارهٔ توییت ترامپ بحث کردیم. سید می‌گفت این ماجرای اعدام جدّی‌ست. من سکوت کردم. گفتم من از همه به ترامپ بی‌اعتمادترم... سید گفت: چرا؛ اتفاقا به چیزهایی که گفته کم و بیش عمل کرده... گفتم راست‌گویی غیر از اعتماد است... از این طرف هم که هیچ داده‌ای ندارم که بخواهم جواب بدهم. اما دادرسی در هر شرایطی، حتی شرایط جنگی باید با رویه قضایی و قانونی مشخصش انجام شود. «جا» اینجا، از دید نظام، من را معلم اخلاق نامید که به درد سیاست نمی‌خورم. گفتم اینی که گفتم اخلاقی نبود، فقهی بود. 

 بعدش هم من از جایی شنیدم که نظام برخی از معترضین را شهید اعلام کرده‌ست و به خانواده‌هایشان سر زده... آنهایی که شعار براندازانه ندادند و حاضر به همکاری شدند و چیزی شبیه به این.

من گزارشی از این اقدام نخواند‌ه‌ام. فقط آن را شنیده‌ام. اگر این طور باشد، رفتار معقولی‌ست. 

دربارهٔ بیانیهٔ خاتمی بحث کردیم... مثل خاطرات رفسنجانی شده‌ام... می‌گویم بحث کردیم ولی نمی‌گویم چه گفتیم! فکر هم نمی‌کنم چیز مهمی باشد. ولی این حرف سیّد بود که رهبر منتظر تحلیل خاتمی بود. سیّد می‌گفت آن چه خاتمی گفته همان چیزی نیست که رهبری را راضی کند. و این را به تحلیل می‌گفت. 

«جا» داشت از این که چرا توی بلوار کازینوی رامسر مصلی زده‌اند و چرا جلوی پل ورسک مسجدی به آن نازیبایی ساخته‌اند و این جور چیزها حرف می‌زد. نمی‌دانم می‌خواست آتش زدن مسجدها را امری طبیعی جلوه بدهد یا هدف دیگری داشت... ولی مهم است که هر کاری در جای خودش انجام شود. مسجد را نباید برای روکم‌کنی و مقابله با مردم ساخت... مسجدی هم داشته‌ایم که خود رسول‌الله سقفش را پایین بیاورد؛ این مورد آخر ربطی به این ماجراهای وحشیانه هفتهٔ اخیر نداشت. فقط خواستم بگویم لزوما هر نوع مسجدی مقدّس نیست. بدجوری همه چیز به ذهنم هجوم می‌آورد. 

فردا روز مبعث است و امیدوارم خداوند عاقبتم را ختم به خیر کند. ان‌شاءالله کشور از این گردنه سخت عبور کند. عبرت‌ها فراوان هستند و نباید نسبت به آنها بی‌اعتنا بود. 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۰۴ ، ۲۳:۳۰
میثم امیری
جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۱۶ ق.ظ

ساری - ۲۵ دی ماه (عصبانی هستم)

هشتمین شب خاموشی ارتباطی و اینترنت است. 

امروز اتفاقی چند دقیقه‌ای یامین‌پور را توی شبکهٔ افق دیدم و عصبانی شدم. چه کیفی می‌کنند اینها از اینکه می‌بینند مردم تحقیر و تنبیه شوند. خوشحال‌ند؛ قشنگ کبک‌شان بنان می‌خواند. حتی داغدارِ همان شهدایی که ادعای طرفداری از آنها را می‌کنند هم نیستند. شاد از این که می‌توانند بگویند رسانه ذاتا شورش ایجاد می‌کند و یکی نیست بهش بگوید پس تو اینجا چه کار می‌کنی؟ نفر بغلی‌اش هم دکتری بود که به زبانی پیچیده صحبت می‌کرد. یک زبان منحط پژوهشی با کلمه‌های من‌درآوردی و سخت کم‌معنی... اینقدر راضی‌ هستند از این که فقط خودشان می‌توانند نظر بدهند. بی‌خود نبود حاج آقای صدیقی بعد از آن ابتلائاتش گفته بود فضای مجازی قتلگاه جوانان است. 

خداییش مناظره چه مشکلی دارد که اینها اینقدر ازش فراری هستند؟ فقط عشق این هستند که همه راه حرف زدن‌شان بسته شود تا فقط خودشان افاضات کنند. خبرگزاری‌های محبوب‌شان هم همین طور است... رسما عروسی‌ست توی آنها... چه کیفی می‌کنند از اینکه اینترنت مثل یک اتوبان خالی‌ست که فقط آنها حق دارند تویش بگازند و خالی ببندند و حال کنند و اصلا به این فکر نکنند که اگر مسیر صحبت حاکمیت با مردم یک‌طرفه شود و مردم فقط شنونده باشند تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد. بالاخره طرف باید وطن‌پرست یا متدین باشد که به این چیزها فکر کند... 

حضرت حسین بن علی روز عاشورا کمک جنیّان را نپذیرفت... گفت این دور از انصاف است که شما آنها را ببینید و آنها شما را نبینند. حضرت نگران رعایت انصاف در خصوص قوم شقی بود که خونش را ریختند... بعد اینها بی‌خیال حق و حقوق این ملت سرافراز و رنج‌کشیده هستند و برای خودشان خوب می‌بافند و می‌دوزند. انگار نه انگار زندگی میلیون‌ها ایرانی دست‌خوش انسداد فضا شده‌ست. اصلا انگار نه انگار که اینترنت و پیامک قطع است. راحت... بهش گفتند اینجوری آب ننوش عقلت کم می‌شود. گفت عقل چیست؟ گفت هیچ... تو راحت باش. بنوش.

رهبر کشور گفت اعتراض حق مردم است. حالا یکی نیست از این حضرات مسئولین و کارشناسان محبوب‌شان بپرسد شما کجا اعتراض مردم را نشان دادید؟ اصلا کجا به مردم اجازه اعتراض دادید؟ این قدر معصوم و بچه پیغمبر هستید که هیچ اشکالی ندارید و هیچ کس نمی‌تواند به تصمیم‌هایتان اعتراض کند؟ 

توی آبان ۹۸ ماجراها را از نزدیک می‌دیدم. برایم عجیب بود چرا معترضین یا آشوب‌گران یا فتنه‌گران یا خط‌گرفتگان از آمریکا و اسراییل یا هر چه شما می‌گویید بانک آتش می‌زنند... برایم سوال بود. از یکی از عقلای قوم که اتفاقا خیلی حزب‌اللهی هم بود دلیلش را پرسیدم. گفت: به دو دلیل... یکی به این خاطر که به حاکمیت ابراز وجود کنند. چون فکر می‌کنند هر چه می‌گویند و هر چه فریاد می‌زنند کسی صدایشان را نمی‌شوند. دلیل دوم اینکه اصلا توی زندگی‌شان کاری با بانک نداشته‌اند که الان نگران سوخته شدنش باشند. طرف توی محلات فقیر و تهی‌دست جامعه بانک آتش می‌زند چون اصلا بانک به دردشان نخورده. خیلی‌هایشان اصلا حساب بانکی ندارند.... این تحلیل برایم تکان‌دهنده بود. بله؛ می‌توان چهار تایشان را جلوی دوربین نشاند تا بگویند مستقیما از نتانیاهو خط می‌گرفتند... بعید هم نیست این طور باشد... اما بسترِ ماجرا چیز دیگری‌ست...

اما دوباره همان خط امنیتی را که از عماد آموختم تکرار می‌کنم. فقط برای ثبت در تاریخ. عمرا کسی گوش به این حرف‌ها بدهد. 

عماد می‌گفت: کار امنیتی درست است که فاکتور اسراییل را سنگین کند. هزینهٔ او را بالا ببرد. اسراییل را اذیت کند. اسراییل را به دردسر بیاندازد... استرس را به آن جامعه وارد کند. 

توی کتاب «او» که زندگی‌نامه عماد است و هم‌چنین «تقویم تاریک» که دربارهٔ جنگ ۱۲ روزه است این حرف‌ها را به روش‌ها و مثال‌های مختلف تشریح کرده‌ام. 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۷ دی ۰۴ ، ۰۰:۱۶
میثم امیری
پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ

ساری - ۲۴ دی ۱۴۰۴ (بصیرت‌سازان بی‌بصیرت)

هفتمین شبی‌ست که اینترنت و پیامک قطع است. و صحبت‌های مسئولین هم نشان می‌دهد درکی از شرایط مردم و این همه زیان انباشته ندارند... یکی‌شان که ظاهرا مسئول صنف فضای مجازی‌ست گفته مردم باید در اپ‌های داخلی صفحه وجاپا داشته باشند تا این جور وقت‌ها به مشکل نخورند. بعد خودش گفته البته آن‌ها هم قطع است. من نمی‌دانم کسی اینها را مجبور کرده حرف بزنند. 

اما بدترین حس این چند روز این بود که بعضی از کسانی که می‌شناختم و دست چپ و راست‌شان را نمی‌توانند از هم تشخیص بدهند، دسترسی به اینترنت دارند و توی ایتا پیام‌های مشعشع بصیرت‌آفرین فوروارد می‌کنند. این سطح از تبعیض نوبر است. انگار ما صغیر و ابله و نفهم باشیم که باید با پیام‌های احمقانه آنها بیدار شویم. به جای ایجاد همدلی، عملا این دسترسی‌های تبعیض‌آمیز، تفرقه و بی‌اعتمادی را بیشتر می‌کند. دسترسی دادن به اینها فقط بدنامی برای سیستم می‌آورد.

امروز صبح با مهران رفتیم بیمه و کارمان انجام شد. بیمه پای ثابت زندگی ما شده. مهران امید دارد ورق برگردد. ای بابا... ورق چیست؟ یا رب نظر تو برنگردد. 

عصر هم کلاسم را تشکیل دادم. درست است یک هفته همه چیز را بستند و تعطیل کردند، ولی من بچه‌ها را برای آزمون ریاضی هفته بعدشان راه انداختم. بچه‌های دهم کلا همه چیز را فراموش کرده بودند... حتی فراگربه... حرص خوردم و دوباره با حوصله برایشان توضیح دادم. تعطیلی واحد آموزشی فقط وقتی معنی‌داری است که یا مدرسه تخریب شده باشد یا دو متر برف باریده باشد... چه بگویم؟

ابراهیم زنگ زد و از وضعیت بغرنج و شرایط دشوار این روزها گفت. خیلی نگران بود. نمی‌توانم مفاد حرف‌ها را بگویم. 

شیخ هادی زنگ زد و گفت می‌توانم برای شهدای پلیس کاری کنم؟ گفتم فکر می‌کنم بهش. گفتم سربازهای شهید را دریابید. اینها از همه مظلوم‌ترند. طرف هیچ کس و کاری نداشته که افتاده مرزبانی سیستان و بلوچستان. بعد این جیش العدل آدمکش او را سر می‌برد. لعنت به خودتان و حامیان‌تان. شیخ هادی قبول داشت. 

امروز برای بچه‌ها چیزی ننوشتم. ولی یکی از مطالبم توی شاد خوب دیده شد. 

نمی‌دانم کار علامه و کتاب شیخ علی و روایتم درباره شهید سیف‌الله عزیز به کجا کشید. سر این سه تا کتاب طلب دارم و کلاس‌های کار و گفتار رضا مثل کمباین که خوشه را می‌بلعد دارد ته‌مانده جیبم را لیف می‌کشد. باید یک‌شنبه پیگیر شوم. 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۰۴ ، ۰۰:۱۰
میثم امیری
سه شنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

ساری - ۲۳ دی ۱۴۰۴

هم‌چنان اینترنت قطع است ولی رییس سازمان فضای مجازی می‌گوید بازوی هوش مصنوعی برخی سکوها کار می‌کند و از این دست خزعبلات... حتی پیامک وصل نیست و آن وقت ادعای راه‌اندازی بازوی هوش مصنوعی را دارند... فقط به دنبال ویترین و صورت هستند.

شاعر در وصف این جماعت گفت: تو صورت خود نکو گیر | تا صورت دهم کار خود از زیر... 

صبحی رفتم کتابخانهٔ عمومی شهر... دنبال کتاب‌هایی در یکی از سرفصل‌های روانشناسی بودم... هوش مصنوعی مورد نظر حضرات موش زایید و از پاسخ‌دهی عاجز ماند؛ یکی دو بار اسم هملت! را آورد و بعد هم که دیگر جواب نداد... حتی سکوی جستجوی داخلی کتابخانه هم از کار افتاده بود؛ یک سیستم دیزلی که نمی‌دانم چرا باید قطع باشد!... رفتم کتابی امانت بگیرم، فاصلهٔ بین زدن بارکد و تأیید شدنش روی سیستم، قاعدهٔ خوردن یک پرس چلوکباب وقت گرفت... بعد رییس مرکز کذا می‌گوید ما اِل کردیم و بِل کردیم... به جای ادعا کردن بگو، اینترنت قطع است... همه داریم ضرر می‌کنیم ولی برای حفظ امنیت چارهٔ دیگری به ذهن‌مان نمی‌رسد. این را بگو. حداقل راستش را گفته باشی... چرا این خاموشی ارتباطی وسیع را بزک می‌کنی؟

هنر سیر و سفر دوباتن را گرفتم و کتابی دربارهٔ کاخ ورسای و دو سه کتاب هم دربارهٔ روان‌شناسی... 

راهبرد امنیتی باید دشمن را مستأصل کند نه خودمان را. اگر اشتباه می‌گویم بگویید اشتباه می‌گویی. اگر می‌توانی اینترنت اسراییل را قطع کن، اینترنشنال را از شبکه خارج کن؛ چرا می‌خواهی هم‌وطنت را مستأصل و عصبانی کنی؟ ابراهیم آخر شبی زنگ زد و گفت میثم فعلا راه دیگری نیست... 

امروز رفتم توی شاد... فکر کن توی شاد کانال‌های میلیونی دولتی هست که علامت دیس‌لایک را برای واکنش غیر فعال کرده‌ست. یعنی چه؟ یکی از مطلبت خوشش نیامد باید چه کار کند؟ چرا همه‌اش باید تشویق شوید؟ یعنی شما از دیس‌لایک معلم و دانش‌آموز هم گریزان هستید؟ سطح نقدپذیری را کیف می‌کنید؟

غروبی هم خبر ترامپ را می‌بینم. قمارباز گفته: تمام دیدارها با مقام‌های ایرانی را لغو کرده‌ست. همه‌اش پیش خودم فکر می‌کنم این اظهارنظر را باید ما اعلام می‌کردیم. آیا ما که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفتیم نباید چنین واکنشی می‌داشتیم؟

با مهران غروبی رفتیم دور دور... او با بچه‌اش و من با بچه‌ام... دو میلیون از کالابرگ را دادم و چهار عدد مرغ خریدم. یک روغن اویلا و دو تا ماکرونی و یک بسته پنیر لبنه هم شد یک میلیون تومان... 

به مهران می‌گویم: یک حرف خوب بزن. 

گفت: فقط خدا می‌تواند اوضاع را برگرداند. با محاسبات دنیایی کار ما تمام است و بعد هم سبحان‌اللهی گفت... 

این هم از بسیجی‌های ما. 

آخر شب هم آقا مهدی زنگ زد و گفت برای دههٔ فجر دربارهٔ پهلوی برنامه بسازیم... اینکه چطور و کجا باید منتشر شود نمی‌دانم ولی با اینکه دوباره باید پهلوی را معرفه کرد موافقم. چند سال قبل مخالف بودم ولی این روزها دیگر جای مخالفت نیست. تحت هر شرایطی باید این برنامه را ساخت. 

وقت نیست. از ایده تا اجرایش را امشب باید فکر کنم.

نقدها و حرف‌ها نشان‌دهنده زنده بودن است و اینکه چقدر موفقیت کشور برایم مهم است.

برای بچه‌های مردم هم باید مطلب بنویسم توی این اوضاع. از امید می‌گویم و آینده‌ای که نمی‌تواند تاریک باشد. 

خدایا عاقبتم را به خودت سپردم.

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۰۴ ، ۲۲:۵۹
میثم امیری
سه شنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۴، ۰۱:۲۰ ق.ظ

ساری - ۲۲ دی ۱۴۰۴

هم‌چنان اینترنت خاموش و پیامک‌های بین افراد هم قطع است. عملا زمین گیرم و به ابتدایی‌ترین کارهایم نمی‌رسم. مصاحبه رییس فضای مجازی را هم نقل نکنم بهتر است. جوری طرف صحبت می‌کند انگار یک اختلال جزیی پیش آمده. 

صبحی دوباره رفتم بیمه. کار انجام شد خدا را شکر. یکی از مدیران را می‌بینم که می‌گوید نزدیک بود توی خیابان تبرستان، دو اغتشاشگر به او با چاقو حمله کنند. 

فقط پیامک‌های نظام می‌آید که دعوتم می‌کند به راهپیمایی ساعت ۲. 

آزادگان از قم زنگ می‌زند. «او» را خوانده و خوشش آمده. از اوضاع ساری می‌پرسد که می‌گویم خدا را شکر آرام است. و من از قم نمی‌پرسم که از هر جا می‌پرسم ملولم می‌کند.

تصاویری از جنازه‌ها و کشته‌ها می‌بینم که جگرخراش است. طاقت ندارم دوباره ببینم. روایت‌هایی می‌شنوم از دو سو که توان گفتنش را ندارم. ته این ماجرا مبهم است. خدا به خیر کند.

عصری یکی از بچه‌ها زنگ می‌زند و مطلب تبیینی می‌خواهد برای کانال‌های پرمخاطب شاد. سرفصل‌ها را پشت گوشی می‌گوید و من یکی یکی می‌نویسم‌شان. یکی از همه جالب‌تر است: دانش‌آموزان چطور باید اعتراض کنند؟ از همان موقع شروع کرده‌ام. ببینم بدون اینترنت می‌توان چیزی نوشت یا نه. دست به دامان سعدی شدم... جزای مردمی جز مردمی نیست... هر آن کاو حق نداند آدمی نیست...

راهبرد امنیتی فقط سعدی: و گر دانی که بدخویی کند یار | تو خوی خوب خویش از دست مگذار

یکی از بچه‌ها می‌گوید می‌خواهند مامور راپل کنند تا دیش‌های ماهواره را جمع کنند. باورم نمی‌شود. می‌گویم همین که مامورها از آنجا بروند، دوباره زنگ می‌زنند و دایره زنگی را به راه می‌کنند. می‌گویم شایعه است. زیر بار نمی‌رود و می‌گوید مستند است.

غروبی خبر عراقچی می‌آید که می‌خواهد با ویتکاف دیدار کند. از ذهنم می‌گذرد چنین دیداری اتفاقا می‌تواند به معنای مقدمه حمله به ایران باشد... مذاکره با کسی که گفت من بودم به ایران حمله کردم چه معنایی دارد؟ اگر با چنین ترامپ وحشی و بی‌شرفی می‌توان مذاکره کرد، چرا قبلاً با بایدن مذاکره نکردید؟ من که سر درنمی‌آورم. 

به فکر این هستم چه برای بچه‌ها بنویسم. مهم‌ترین چیز این است که باید فرشته نجات بودن آمریکا را نقد کنم. 

دوست دارم باز از نکات امنیتی بگویم و یکی آن است که تا جای ممکن مردم نباید تحت فشار قرار گیرند و متضرر شوند. این خودش مشکل امنیتی درست می‌کند. باید روش جوری باشد که اسراییل اذیت شود. او دارد برای خودش چاچا می‌رقصد، ما اینجا با خودمان درگیر هستیم. 

فرصت ندارم. باید به بچه‌های مردم برسم و برای آنها این روزها را روایت کنم...

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۰۴ ، ۰۱:۲۰
میثم امیری
دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۰۵ ق.ظ

ساری - ۲۱ دی ۱۴۰۴‍‍

شهر امروز از صبح تا الان آرام بود. اما تصویر غریب دم غروب: بلوار خزر تاریک و مغازه‌ها بسته... کمتر کسی چنین نمایی را از زنده‌ترین بلوار مازندران به یاد دارد.

هم‌چنان پیامک و اینترنت و ارتباط ما با دنیای خارج قطع است. یا باید تماس بگیرم با رفقا تا از حالشان با خبر باشم یا اینکه بروم به‌شان سر بزنم. 

سر صبحی رفتم تا ببینم چرا «بیمه» فاکتورهای کار و گفتار رضا را پرداخت نکرده که چیزی دستگیرم نشد. بعد از نیم ساعت معطلی کارمند محترم گفت سامانه قطع است و به سلامت. گفتم سامانه بیمه که ربطی به اینترنت ندارد، یک سیستم ارتباطی کاملا داخلی و سازمانی‌ست. جواب روشنی نداد و زدم بیرون. و گفتم الان تمام اداره‌های شهر بگویند سامانه‌شان قطع است، کسی نیست که پیگیری کند. باید مثل بچه آدم سرت را بیاندازی پایین و بروی خانه. اگر سامانه قطع است، چرا امروز اداره‌ها را باز کردی؟

بعدش رفتم توی شهر دوری زدم. یکی از کافه‌چی‌ها پرمشتری هم کشته شده. جلوی در کافه‌اش پُرِ گل و شمع بود. جای توقف نبود. گفته می‌شود داشت از دیوار پایگاه بسیج بالا می‌رفت که زدنش. عصر روایت دیگری شنیده‌ام که این هم خبر واحد است و لابد حجیّت ندارد. سکانسی از قلاده‌های طلا به یادم آمد. آنجا که فرمانده پایگاه با تیر جنگی، فرد مقابل را که داشت از دیوار پایگاه بالا می‌رفت زد. 

هنوز گزارش روشنی از کشته‌ها منتشر نشده... تسنیم گفته عدد مربوط به نیروهای نظامی و امنیتی سه رقمی‌ست. عدد طرف مقابل چقدر است؟ 

بعد از ظهر رضا را بردم توان‌بخشی... کارت‌خوان‌شان کار نمی‌کرد. خدا را شکر، مربی‌های این مرکز، خیلی خوب کار می‌کنند. دلسوز و مهربان و کاری و بسیار پیگیر هستند... برعکس بهزیستی... که قطعا تعطیلی‌اش به نفع ما خانواده‌های معلولین است. آخ که چقدر بهزیستی توی این سال‌ها ما را سرِ کار گذاشت... بعد از سه سال هنوز کارت بچه را صادر نکرده‌اند... ای خدا... حوصله‌ نقل مصیبت ندارم... به خدا چه کسی جواب آه‌هایی را می‌دهد که پشت آن همه بی‌توجهی و اهمال است؟ از این آه نمی‌ترسند؟ و راستی آن مقرری ماهی ۱ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان چه مشکلی از ما حل می‌کند وقتی گفتاردرمانی بچه جلسه‌ای ۶۶۰ هزار تومان است؟ و رضا ماهی حداقل هشت جلسه گفتار می‌رود. هفته‌ای سه بار هم کار درمانی و بازی‌درمانی می‌رود... کاردرمانی ذهنی‌اش ساعتی ۵۰۰ هزار تومان است و هفته‌ای چهار جلسه... مرکز پروانه‌های آبی جدا... پول اسنپ جدا... پول مهد که باید اضافه‌تر با بچه کار کند جدا... اینها را کی جواب می‌دهد؟ یعنی معلولین بچهٔ این مملکت نیستند؟ سهمی از این کشور ندارند؟ نباید همهٔ هزینه‌هایشان رایگان باشد؟ (تا می‌خواهی بخشی از آن را از بیمه بگیری، یا قیر نیست یا قیف نیست یا آتش...) 

عصر خانمم گفت تا برایش لیوان دردار برای جار کیک بخرم که آن را با دقت تمام و بهترین مواد تهیه می‌کند و می‌فروشد. بار آخر آن لیوان را ۶۵۰۰ تومان خریدم. این بار رفتم بخرم گفت ۱۲۰۰۰ تومان است. (فکر کن از دورهٔ مادها تا الان ۶۵۰۰ تومان افزایش... توی بیست روز ۵۵۰۰ تومان افزایش!) به همین راحتی... مگر توی این فرصت کم چقدر دلار گران شده؟ مگر شما چقدر بار جدید آورده‌اید؟‌ چه خبر است؟ انصاف و انسانیت کجا رفته؟

 به خودم و شما یادآوری می‌کنم اینکه جنسی توی کمتر از سه هفته، دو برابر شده‌ست اصلا اغتشاش و خراب‌کاری نیست و هیچ کس هم با اینها کاری نخواهد داشت. مغازه‌دار توی جاده دریا هم به من گفت زغال شده بسته‌ای ۲۹۵ هزار تومان... همان بسته را از دو مغازه جلوتر می‌خرم ۱۲۰ هزار تومان... و اینها البته هیچ‌کدامش نه اخلال است نه...

دستگاه‌های مربوط باید بدانند اگر پیامک و اینترنت و ارتباط قطع باشد، خیلی‌ها سوء استفاده خواهند کرد و تاجایی که بتوانند و جا داشته باشد توی پاچه‌مان می‌کنند. 

با همین دل دردمند، با دوستان گعده می‌کنم. به بچه‌ها از لزوم اصلاح می‌گویم. آنها به من می‌گویند قطعا سال بعد حقوقم کمتر از امسال خواهد بود... حتی از ۱۰۰ دلار هم کمتر خواهد شد... به من می‌گویند وضعیت رسیدگی بهزیستی به معلولین در سال بعد قطعا پریشان‌تر خواهد بود. به من می‌گویند قطعا قیمت دلار بالاتر خواهد رفت. به من می‌گویند قطعا من بدبخت‌تر خواهم شد. 

من از لزوم آرامش در جامعه می‌گویم. من از سخت‌ترین تنگناها می‌گویم که در آن بدون کمک خارجی، می‌توان روزنه‌ای گشود. من از بچه‌های مدرسه می‌گویم که به آنها سخت امید دارم. من از نتایج مثبت هم‌زیستی مسالمت‌آمیز بین مردم در این سال‌ها می‌گویم. از این که فرهنگ مردم رشد کرده‌ست. از این که به نسبت گذشته دیدگاه‌ها روشن‌تر و کیفیت معاشرت بین‌مان بهتر شده‌ست. از گسترش هنر و کتابخوانی در بین مردم حرف می‌زنم. بگذاریم از همین معبر جلو برویم. بگذاریم با تغییرات اجتماعی مسئله را حل کنیم نه با دخالت آمریکا و اسراییل خبیث... می‌گویم گزارش تاریخ روبه‌رویم است. سوریه و افغانستان و حتی ونزوئلا روبه‌رویم است. حتی عراق هم بعد از ۲۲ سال، تازه دارد به جلو می‌رود؛ آن هم با این همه نفت... می‌گویم کشور ما زیرساخت دارد. هم زیرساخت صنعتی خوبی دارد، هم زیرساخت تمدنی خوبی دارد و هم هویت ملی در بین ما جدی‌ست. از همین‌جا جلو برویم.

می‌گویند نه... دیگر نمی‌توانند تحمل کنند. دیگر نمی‌توانند این همه تبعیض و ستم و اذیت را بپذیرند. 

می‌گویم فرض کنیم حرف‌تان درست. ولی این راهش نیست. این آدمی که برایش شعار می‌دهید راه‌حل نیست. شعار باید متمدنانه و روبه‌جلو و جامعه‌ساز باشد... آخر بازگشت سلطنت هم شد شعار؟ چرا از مسیر احترام به یکدیگر جلو نرویم؟ چرا فرهنگ سیاسی گذشته را می‌خواهیم از زیر خاک بیرون بکشیم؟

بیشترشان با من مخالف هستند. گفتم کاش می‌شد توی تلویزیون این بحث‌ها را پیاده کرد. مناظره کرد. وقتی دیدگاهی در جامعه طرفدار دارد باید بتواند توی رسانه کشور هم نماینده داشته باشد. باید سرش بحث کرد. هر چه بیشتر این را بپوشانیم و کتمان کنیم، اتفاقا بیشتر برای خودش اعتبار کسب می‌کند. هر چه بیشتر این تفکر را نادیده بگیرم، خودش را مهم‌تر خواهد دانست. خواهد گفت ببین من چه هستم که اینها جرئت نمی‌کنند اسمم را بیاورند. 

بحث سخت شد. به من می‌گویند تو باید کنار حکومتی بایستی که خون ما را حلال می‌داند. خون ما را می‌ریزد. تو باید آن طرف باشی و از اینکه ما کشته شویم افتخار کنی. تو نباید خودت را از این کشتار منزه بدانی. تو باید آن را تأیید کنی. نباید عذاب وجدان داشته باشی. باید بی‌خیالِ این باشی که ما داریم می‌میریم. 

البته می‌توانستم جواب بدهم شما هم دارید وارد نزاع و درگیری می‌شوید. بدتان نمی‌آید مراکز نظامی و حکومتی را آتش بزنید. 

اما از این جواب‌ها متنفرم. این‌ها جدل است. از توی این بحث‌ها آبادانی و امنیت کشور بیرون نمی‌آید. از ادبیاتِ «آنها را باید به اشد مجازات برسانیم»، صلاح و رستگاری بیرون نمی‌آید. از این ادبیات تحریک‌آمیز که می‌گوید باید بدون ارفاق سرِ یکدیگر را ببریم، حتی بقای جمهوری اسلامی هم بیرون نمی‌آید. این راه‌حل نیست. دوست دارم اینها را بگویم ولی می‌دانم گوش شنوایی نیست.

دوست دارم از عماد بگویم که کتابش را نوشتم. 

شهید عماد اگر بود الان سکته می‌کرد. مطلقا از هر نوع درگیری بین هم‌وطن دوری می‌کرد... آن هم در جامعه‌ای که هم‌وطن دشمنش بود. اما عصبی می‌شد از اینکه می‌دید گلوله‌اش بخواهد هم‌میهنش را از پا درآورد. اغتشاش‌گران کشورمان در برابر اغتشاش‌گران کشور عماد به شوخی شبیه‌اند. آنها با سازماندهیِ مستقر و فرماندهی در میدان می‌خواستند اعصاب عماد و تیمش را به جوش بیاورند. اما هیچگاه موفق نشدند. 

اگر وضعیت ایران را به عماد می‌گفتی، چه جواب می‌داد؟ 

نمی‌دانم چه می‌گفت. اما بگذار من عماد عزیز را مصادره به مطلوب کنم و به شما جواب بدهم و این را گردن بگیرم که فردای قیامت حاج آقای مغنیه عمرا از این جوابم از سرِ کین نخواهد بود.

الجواب:

این پایگاه‌های بسیج داخل شهر را در مواقع حساس از مهمات خالی کنید. شهر که دست شماست. پادگان با دیوار بلند و برج و باروی مطمئن هم که همه جا دارید؛ دیگر بی‌خیال این چهار تا مهمات پیزوری داخل پایگاه شوید. تجهیز و آماده‌سازی یگان شهری برای اعزام توی بیشتر نقاط شهریِ ایران وقتی نمی‌گیرد که بخواهید توی پایگاه مهمات نگه دارید. شما توی موقعیت خطیر مهمات نگه می‌داری، بعدش چه می‌شود؟ بعد چهار تا تخریبگر یا اغتشاش‌گر یا معترض یا هم‌میهن یا اوباش یا هر کسی... می‌خواهد بیاید پایگاه را بگیرد... بعد تو سر حفظ آن پایگاه، آنها را می‌زنی و خوراک برای بیگانه تهیه می‌کنی. آنها هم می‌زنند نیرویت را شهید می‌کنند که باز هم ضرر است... سرِ چه؟ من می‌گویم: سر یک ساختمان... سر چهار تا مهمات... 

خاطره بگویم... 

یکی از بی‌کله‌های ۸۸ که مردم را با قمه می‌تاراند برایم تعریف می‌کرد: 

با یکی از نوجوانان بی‌تجربه، توی یکی از چهارراه‌های تهران با سبزی‌ها درگیر شدیم. دیدم این نوجوان به همراه دوستش دارد وحشتناک مردم را می‌زند. مردم هم بهش حمله می‌کنند و او هم دارد دور می‌چرخد و مردم را می‌کوبد.

کشیدمش کنار و گفتم داری چه کار می‌کنی؟ بیا برویم. 

گفت: یعنی برویم تا چهار راه سقوط کند؟

گفتم: مرد حسابی چهارراه که سقوط نمی‌کند... عقل نداری تو؟ بگذار بیفتد دست اینها، چه کار می‌خواهند بکنند؟ می‌خواهند اینجا خانه بسازند؟ ده دقیقه بعد مجبور می‌شوند اینجا را ترک کنند. 

حالا اصلا ساختمان بسیج بیفتد دست اغتشاش‌گرها... اگر اسلحه تویش نباشد، می‌خواهند چه کار کنند؟ می‌خواهند مهر و جانماز و کتاب دعا و اینها را همراه خودشان ببرند؟ چه کار می‌توانند بکنند؟ اصلا ساختمان اداری به چه کارشان می‌آید؟

حتی اگر ساختمان را بگیرند، اگر ساختمان در آن لحظه حساس مسلح نباشد، ده دقیقه بعد بدون کشته می‌شود پسش گرفت. آنها هم دستگیر می‌شوند... بدون خونریزی... بدترین هدف در درگیری خیابانی این است که طرف کشته شود...  باید برنامه‌‌ریزی طوری باشد که نفرِ تخریبگر دستگیر شود. خون توی خیابانِ او، نهال پهلوی را آبیاری می‌کند. 

حالا قبول دارم این سری هم اغتشاش بیشتر بود، هم، اگر ناراحت نمی‌شوید، خشم معترضین هم خیلی بیشتر بود. اما با راهبردهای کوچک می‌توان کار را درآورد. گاهی فکر می‌کنم بیابانی با خیابان می‌جنگیم. 

نیازمند اصلاحات لازم هستیم تا خون همه حفظ شود. بسیجی و معترض و تخریبگر و غیر تخریبگر و هم‌وطن و عابر و همه و همه... باید خونی ریخته نشود. مجازات یا پاداش را بسپارید به صبر و محکمه و قانون. 

رهبر گفت غرور مال فرعون است... مغرور نشوید. نگویید این نویسنده چه می‌گوید... اصلا فرض این نویسنده دو جین کتاب و متن طولانی درباره جنگ‌ و بحران کار نکرده... انسان که هست؛ به حرفش فکر کنید. شاید یک گوشه از کار درست شد و این طور جنازه روی جنازه نیاید. به این فکر کنید که اتفاقا هدف نباید خون‌ریزی در خیابان باشد. هدف باید آرام‌کردن فضا و دستگیری عناصر خاص باشد.

و اضافه‌تر آنکه:

توی ساری، توی یکی از خیابان‌ها، چند نفر از معترضین فرار می‌کنند توی کوچه. نزدیک بود گیر بیفتند که خانمی در را باز می‌کند و به آنها پناه می‌دهد. آنها می‌بینند که توی آن خانه دو سه نفر دیگر از معترضین هم هستند... آن خانه، خانهٔ یکی از مشهورترین خانواده‌های شهدای شهر بود که هم در انقلاب، هم در جنگ جانفشانی کردند و هنوز هم بر همان پیمان هستند. بعد که کوچه خلوت شد، افراد بدون خطر، خانه را ترک کردند و رفتند. 

ما این طور مردمی هستیم... اما رسانه چه دارد از ما می‌سازد؟ اینترنشنال را ببینید در چه کوره‌ای می‌دمد؛ لطفاً عکسش عمل کنید. 

عزیزان

رفقا

فضا را تند نکنید. بگذارید ما ایرانیان بتوانیم توی صلح و آرامش کنار هم زندگی کنیم. من بسیار نگرانم. خیلی نگران.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۳ دی ۰۴ ، ۰۰:۰۵
میثم امیری
يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۲:۵۴ ق.ظ

ساری ـ ۲۰ دی ۱۴۰۴

هم‌چنان در ساری، جز تماس تلفنی، هیچ ارتباطی مقدور نیست؛ حتی پیامک. همین نشان می‌دهد اپ‌های شبکه اجتماعی داخلی که این همه پایش سرمایه ریخته‌شد، سر بزنگاه به کار نمی‌آید. 

بانک‌ها و مدارس و اداره‌ها بسته‌ست. 

نمی‌دانستم مدرسه بسته بود تا وقتی سر صبح رفتم دم در مدرسه و دیدم قفل و زنجیر است.

سر صبح خیلی ناامید بودم... میزان پاسخگویی و اطلاع‌رسانی خوب نبود. فقط گزارش‌های تخریب را پخش می‌کردند که تا جایی کار خواهد کرد. از جایی به بعد همان هم نخ‌نما و بلا استفاده می‌شود. برنامه جایگزین و متفاوت دیگر چیست؟ مشخص نیست. اعلان‌های حکومتی پراکنده به دست ما می‌رسید. 

اما عصر با دیدن مصاحبه لاریجانی نفس راحتی کشیدم. مستدل، انسانی و به موقع صحبت کرد. سعی کرد واقعیت را بگوید و بی‌جهت با ادبیات نخ‌نماشدهٔ تهدیدآمیز همه چیز را کتمان نکند. بالاخره آدم از خودش می‌پرسد اگر اینها چهار تا تخریب‌گر هستند، چرا باید حتی پیامک هم قطع باشد؟ اتفاقی که در دورهٔ جنگ دوازده روزه نیفتاد. پس اتفاقی افتاده ست که اگر همراه با درک متقابل نباشد، تمامیت ارضی ما را تهدید خواهد کرد. 

شب وضع بهتر بود. دیگر صدای گلوله به گوش نمی‌رسید. فکر می‌کنم هم نوبخت فرماندار ساری و هم یونسیِ استاندار برخورد نسبتا معقولی با معترضین داشته‌اند. میزان خرابی‌ها در ساری به مراتب کمتر بود. هدف از مدیریت بحران نباید لزوما برخورد قهرآمیز با افراد، حتی با اغتشاش‌گران، باشد. مدیریت درست، هم‌زمان که اغتشاش‌گر را شناسایی می‌کند، به دنبال آرام کردن خیابان و برخورد مسالمت‌آمیز در جهت فروکاستن رفتارهای هنجارشکن است. به نظر می‌رسد در ساری تا حدی این طور رفتار شده‌ست. 

به نظرم، اگر حادثه مهمی رخ ندهد، با این قطعی دیجیتال و خاموشی ارتباطات، ماجرا تا آخر هفته جمع می‌شود اما این جمع شدن به معنی حل مسئله نیست. 

مخالفت با رضا پهلوی باید با مناظره و اقناع و استدلال صورت بگیرد. تخفیف و تمسخر او به عکسش بدل می‌شود. یعنی کشور به خاطر یک آدم بی‌دست‌وپا و احمق این طور به محاق رفته‌ست؟ این که گل به خودی‌ست و نشان دهندهٔ ضعفِ ما... حال اینکه این نشانی غلط است که چند مجری تلویزیونی که نمی‌توانند درکی از صحنهٔ‌ سیاست و پیچیدگی‌هایش داشته باشند، آن را تبلیغ می‌کنند. این کار اتفاقا به نفع پهلوی‌ست. حالا آنکه در میدان، پهلوی با همراهی گروه‌ها و نیروهای زبدهٔ امنیتی و جاسوسی و با برنامه‌ای حساب‌شده دارد جلو می‌آید. با دشمنی روبه‌رو هستید که تخصصش ایجاد بحران و بی‌ثباتی در صحنهٔ اجتماعی‌ست. با دشمنی روبه‌رو هستیم که در تغییر حکومت‌ها صاحب سبک است. اتفاقا ساده‌سازی اتفاقات و تقلیل ماجرا به دو فراخوان پهلوی، یعنی از میزان هوشیاری جامعه کاستن... 

باز هم مطمئن نیستم این چیزهایی که دارم توی این برهوت می‌نویسم خواننده‌ای داشته باشد ولی اگر یک نفر حامی رضا پهلوی به تلویزیون بیاید، حاضرم با او مناظره کنم. از راهبرد «خود گوییم و خود خندیم»، چیزی بیرون نمی‌آید. حضرت علی خصم را چشم در چشم دو نیم کرد که امیر عرب و فخر شجاعان شد. 

تبیین علی لاریجانی عالی بود. معلوم است که نمی‌توان تنها با ادبیات ارعاب با مردم صحبت کرد یا به آنها پیامک زد. این کار ناخودآگاه این طور القاء می‌کند که دیگر جمهوری اسلامی هیچ همراه و حامی ندارد و تنها باید به زبان زور جلو بیاید. این تصور مخصوص آن مسئولانی‌ست که از مردم فاصله گرفته‌اند. من از متن جامعه می‌آیم. هر روز هم دارم با مخالفان نظام گفتگو می‌کنم. اولا کسی که آمده توی خیابان الزاما به دنبال تغییر حکومت نیست. این را دارم با «فکت» و دادهٔ واقعی عرض می‌کنم. دو این که در بین مخالفان، بسیاری هستند که مطلقا رضا پهلوی را تأیید نمی‌کنند و اگر ناگزیر به انتخاب شوند، حتما رهبری را انتخاب خواهند کرد. این هم دادهٔ‌ واقعی و از کف جامعه‌ست. 

درست است در مدیریت کشور بد عمل کرده‌اید، درست است با ایجاد تورم زندگی را بر ما سخت کرده‌اید، درست است برخی از شما مسئولین دست از آزار ما برنمی‌دارید، اما اینها به این معنی نیست که من و بسیاری مانند من موافق این باشند که کشور را دو دستی تقدیم آمریکا کنیم. اگر این درک در مسئولان کشور، به خصوص دستگاه قضایی که باید مظهر برخورد همراه با مهر و محبت با عموم مردم باشد، به وجود بیاید، این جو سنگین شکسته می‌شود.

دستگاه‌های حکومتی و دولتی! 

اگر موحدید که بدانید جهان خدایی دارد، اگر هم موحد نیستید، حداقل بر پایه واقعیت‌های میدانی تصمیم بگیرید و حرف بزنید و اینقدر به تخریب‌گرها ضریب و اعتبار ندهید.  

امشب کمی حالم بهتر بود. خداوند ایران را از شر متجاوزانی که همین شش ماه پیش به او حمله کردند در امان بدارد؛ آمین.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۰۴ ، ۰۰:۵۴
میثم امیری