تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

۴ مطلب در اسفند ۱۳۸۸ ثبت شده است

یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است

بحثِ آن چه که من از کتاب قانون و درباره الی فهمیدم را این جا عنوان می کنم، صد البته این برداشت های شخصی من می تواند صائب نباشد و سازندگانِ این دو اثر خواسته های دیگری را پیگیری می کردند، آن گونه که خودشان نشان می دهند. 

1. اصغر فرهادی(کارگردان درباره الی) نشان داد اهل شعار دادن و لاف زدن نیست و از این بابتِ ادعایی ندارد، برعکسِ آن چه مازیار میری تبلیغ می کند و انگاری با یک پروپاگاندا می خواهد به خوردِ ما دهد. همین حالا که من می خواهم فیلم  کتاب قانون را نقد کنم شما فکر می کنی، حتمی من باید از آن قشر خانم مذهبی ها و یا خانم جلسه ای ها دفاع کنم و یا بگویم مردم ِ ما آن قدرها هم پی ریا و دروغ و تهمت و غیبت نیستند. در حالی که نقدِ من به فیلم، در قبال بی انصافی کارگردان و نگاهِ یک سویه او به قضیه است و چرایش را می گویم. 
2. اصغر فرهادی معتقد است:
«سینمای جدی امروز دنیا، کم‌کم به سمتی می‌رود که به خود اجازه نمی‌دهد پیامی به مخاطبش تحمیل کند. در واقع فیلم جدی و درخور این روزگار بیشتر از اینکه پاسخ به مخاطب تحویل دهد سوال ایجاد می‌کند. فیلم صورت مساله اصلی خود را با مخاطبش به مشورت می‌گذارد تا هر دو به کمک هم به سمت‌وسوی یافتن پاسخ بروند. در سینمای جدی امروز این تصور که فیلمی قرار است مطلبی با عنوان پیام را به مخاطب آموزش دهد تصور سخیف و غلطی محسوب می‌شود که در ذات خود توهین به تماشاگر و دست‌کم گرفتن شعور و قدرت تحلیل او را دارد که این توقع و تصور از سینما و مجموعا از هنر در فرهنگ ما نیازمند تصحیح است.»
میری می گوید:
«از نگاه من “کتاب قانون” یکی از جدی‌ترین فیلم‌های کارنامه‌ام است، موضوع و مضمونی که در این فیلم روی آن کار کرده‌ام سخت‌تر از فیلم‌های قبلی است. من دوست داشتم درباره نگاه نو به آداب و رسوم و فرهنگمان فیلم بسازم.»
خودشان دارند می گویند که دنبال چه هستند. 
3. اما انتقادِ من به این نیست که چرا مذهبی ها را این جوری نشان داده است، بلکه می خواهم بگویم چرا در کل فیلم کتاب قانون هیچ نشانی از یک ایرانی مذهبی درست و درمان نیست. شما در کل فیلم حتی یک نمونه هم پیدا نمی کنید. این خود یعنی نگاه یک سویه و غلط. مثل این می ماند که من فیلمی بسازم و همه ی غربی ها را جنایتکار و سیاه جلوه دهم. با این کار معلوم است که دارم بی انصافی می کنم. اگر امیرخانی در بیوتن حاجی گاورمنت را به عنوان دولت نقد می کند، در عین حال حاج مهدی، سهراب و امام خمینی را به عنوانِ نمادِ دینداری درستکارانه از داخلِ ایران معرفی می کند. اگر ایرانی ها این قدر دروغ گو و خلافِ ایده های اسلام عمل می کنند، پس چطور می شود که انقلاب می کنند، چطور می شود همین ملت روحیه سلحشوری اش را به لبنان تزریق می کند. اصالتا این 300 هزار نفری که شهید شدند از کجا پیدای شان شد. کدام عقلی باور می کند که ما ایرانیان که در مهمان نوازی پایین تر از بقیه ی نقاط دنیا نیستیم، چنین برخوردِ ظالمانه ای را با یک مهمان (آن هم مسیحی تازه مسلمان) داشته باشیم؟ اگر همین ملت دروغ می گوید، غیبت می کند، کارِ خلاف می کند پس کی وقت می کند دل بسوزاند، کی وقت می کند به زلزله زده های بم کمک کند، راستی کی وقت می کند به حزب الله لبنان آموزش چریکی،در عرصه های مختلف، بدهد؟ اصلا این ملت چگونه سرپاست؟ 
چرا حتی یک ویژگی مثبت از ما ایرانیان در این فیلم دیده نمی شود؟ و چرا همه عوضی هستند؟! من ناراحت نیستم از این که ما در حال نقد شدن هستیم. این نقد شدن را هر سال در طنزهای مهران مدیری می بینیم و اتفاقا کارهای او اصیل تر از امثال کتاب قانون است. چون کتاب قانون  نقدی یک سویه را مد نظر دارد. در حالی که دین می گوید اگر کسی را نهی از منکر می کنی و یا رفتارش را نقد می کنی، محسانش را بگو. در قرآن داریم که خدا به ما می گوید در برخورد با کفار از عدالت خارج نشوید و «شنآن» قوم را در نظر داشته باشید. در حالی که رفتار میری در  کارگردانی این فیلم خلاف عدالت بود. و آن چه خلاف عدالت باشد قطعا غیر دینی است. پس از کتاب قانون، بر خلاف رنگ و لعباش باید از فیلمی در حوزه ی غیر دینی و حتی ضد دینی صحبت کرد. جالب است خودِ ایشان می گوید:
«به نظر می‌رسد دوستان “کتاب قانون” را آئینه‌ای در برابر خود دیدند و می‌خواستند آئینه را بشکنند.»
و یا معتقد است: 
«من به عنوان یک کارگردان در “کتاب قانون” ناهنجاری‌های جامعه ایرانی را نقد می‌کنم و قصد بدی هم ندارم، تا کی با ابرهایی که بالای سرمان ساخته‌ایم زندگی کنیم و به تاریخ دو هزار و چند صد ساله‌مان افتخار کنیم، به هر حال لازم است که یک روز بازنگری درباره خودمان را شروع کنیم.»
مردِ حسابی، تاریخ ِ ایران پر از افتخار است. می شود یک فیلم سینمایی نام ببرید که آن تاریخ را برای ما بازگو کرده باشد؟ آمریکا که کشوری بی تاریخ است، در حال دست و پا کردن تاریخ برای خودش است و با وجود این که در عراق و افغانستان و ویتنام اشغال گر بوده است، فیلم هایی در سلحشوری جنگاورانش می سازد.  و حتی به همان فیلم اسکار می دهد. آن وقت ما یک فیلم درست و درمان درباره تاریخ سرزمین مان نداریم، بعد این حرف ها را هم می زنیم. 
4.  در این فیلم، نقدِ گاورمنت هم به صورتی غیر واقعی آورده شده است. من گاورمنت های ریاکار و مرتجع زیادی را می شناسم. اما به راستی چند درصدشان با خباثت در زندگی خصوصی دیگران دخالت می کنند؟ این خیلی برای من دردآور است. من نزدیکِ شش سال است با بچه مذهبی ها هم اتاق هستم، اگر شب قبلش نگویم صبح من را برای نماز بیدار کنید، آنها بیدارم نمی کنند. با وجود این که اگر بیدارم کنند، ناراحت نمی شوم، ولی بچه هایی که تا این حد در رعایت حقوق دیگران، حتی بیشتر از ژولیت فیلم  ِکتاب قانون، حساس هستند، چطور ممکن است تا این حد رذل باشند که در زندگی دیگران دخالت کنند؟ 
5. من نمی دانم لوکیشن چطور بود و یا تدوینش ال بود و یا نحوه روایت... برای من مهم محتواست چون صلاحیت این را ندارم که در حوزه های فنی سینما نظر بدهم، چرا که سوادش را ندارم. تنها می خواهم درباره ی محتوا و حرف های فیلم صحبت کنم. از این رو درباره الی فیلمی است درباره ناپایدار بودن بسیاری از خوشی ها، درباره ی مقاومت ناپذیر بودنِ انسان، درباره انسانی که تا همین دقایقی پیش داشت والیبال بازی می کرد ولی بر اثر یک مشکل تنها می شود، حتی دیگر جای خوابش هم معلوم نیست. آدمی که تا دقایقی پیش داشت می گفت دخترتان کار نکرده هم عزیز است و حالا حتی حاضر نیست یک دقیقه هم درباره آن دختر بشنود و اصلا نمی خواهد بماند. این انسان تنها است. انسانی که در زندگی مدرن و ماشینی دست و پا می زند. صحنه ی انتهایی فیلم در مورد تلاش اعضای خانواده در نجاتِ ماشینی است که در گل فرورفته است ولی خود می داند که به این راحتی نمی تواند به آرامش برسد. 
6. سینمای دینی یعنی چه؟ آقای خامنه ای در دیدار با کارگردان ها در سال 85 «اجر» در حوزه سینمایی را این گونه تبیین کرد:
«اجر فقط این نیست که شما فیلم نماز و روزه درست کنید؛ نه، آن چیزى که اخلاق جوانها، رفتارهاى اجتماعى، انضباط اجتماعى، جدیت  در کار، ایمان قوى و احساس مسئولیت را در نسلهاى جوان زنده مى‏کند، این پیش خدا اجر دارد.»
از این رو درباره الی از نظر من می شود کاری که اجر دارد و قطعا دینی و معناگراست. همین که به آدم ها بفهمانی ما همیشه هم آدم های جنتلمن و با کلاسی نیستیم. گول این بزن، برقص های ما را نخورید. گول شادی های توخالی و پرستیژهای شبه روشنفکری مان را نخوردید. ما با یک مشکل، با یک تلنگر و عدم تعادل از هم می پاشیم. اگر من شوهری هستم که تا دقایقی پیش داشتم می گفتم و می خندیدم و خیلی ادعای مدنیت می کردم، پایش که بیافتد زنم را کتک می زنم پایش بیافتد به زنم می گوید گُه زدی به همه چی. 
من اگر آدمی هستم که مخالفِ دروغم و ایرانی ها را دروغگو و خرافاتی و مذهبی ها را قشری و کج فهم می دانم، پایش که برسد دروغ پشتِ دروغ می گویم. پایش بیافتد به نامزدِ یک نفر که مرده است، دروغ می گویم و همه ی شخصیت معشوق را در نظر عاشق لجن مال می کنم. پایش که بیافتد می گویم که آن هایی که می گویند «گلایل»؛ می دانند اتفاق بدی می افتد. پایش که بیافتد من هم وقتی می بینیم بچه ام دارد غرق می شود می گوییم یا ابالفضل. یا وقتی سخنانِ عجیب و غریبی در موردِ نامزد داشتنِ الی می شنوم می گویم یا علی. آره همان منی که داشتم بچه های دانشکده ی حقوق را پانتومیم می کردم و یا نوستالوژی مادر هاج زنبور عسل را در ذهن تو تداعی می کردم. همان منی که خیلی خوش خوشانم بود و و خودم را اهل فداکاری نشان می دهم، همانی هستم که حتی حاضر نیستم یک اشتباهِ کوچک را بپذیریم. مثلا حاضر نیستم بپذیرم که ممکن است الی خودش را به خاطر بچه ی من فدا کرده باشد و آن هم به خاطر این که من مادر بی مبالاتی هستم. 
به این می گویند سینما و به این می گویند واقعیات جامعه. 
نه این که به لعاب مذهب به یک لبنانی نشان دهیم، بی خود دلخوش کرده بودی به ایران. اصلا توی ایران خبری نیست، تازه مردم ایران خیلی عوضی تر از بقیه جاهای دنیا هستند. می دانی آدم های خوب ایران کی هستند؟ 
کتاب قانون به ما می گوید آدم های خوب ایران: 
همان دخترک مدرن (به گفته ی خود کارگردان) توی خانه است. همان کوکب که حق را به ژولیت می دهد، او آدم خوب و منصفی است به خاطر این که مدرن تر است. (این را خود کارگردان گفت.) 
کتاب قانون می گوید:
توی ایران مذهبی ها دروغ می گویند، خانم جلسه ای ها دروغ می گویند و عوضی هستند. اصلا همه ی مردم ایران عوضی هستند، می دانی کی خوب است؟ 
همان خانم دکتر بزک کرده ای که در صحبت هایش هیچ نشانی از فرهنگ و آداب و رسوم غلط و خرافی ایرانی تویش نیست. همان خانم دکتری که وقتی حرف می زند، می توانی بگویی همین زنیکه ی مدرن مسلمان است و اصلا مسلمان واقعی اوست. اگرم مویش بیرون است اشکالی ندارد. به این چیزها نیست مهم رفتار آدم هاست و نه دین شان. این جمله ای است که صریحا در آخر فیلم گفته می شود. از روی اتفاق نیست که کسی نقشِ خانم دکتر را بازی می کند  ،یعنی خانم ویشکا آسایش ، بزرگ شده ی ایران نیست، بلکه در آمریکا بزرگ شده است. و من معتقدم این انتخاب تصادفی نبوده است. یعنی تماما تبلیغ این قضیه  است که اگرم این خانم دکتر مودب و با شعور مدرن و مسلمان واقعی است، به خاطر ِ این که ایرانی نیست، واقعا توی ایران نبوده است. وگرنه این هم یکی می شد مثل بقیه. اگر هم کسی توی ایران خوب است، به خاطر این که مدرن است، به خاطر این که خرافاتی نیست، به خاطر این که... 
اصغر فرهادی این چهره ها را توی درباره ی الی به نقد کشید و گفت این ها با این دک و پوزشان خیلی هم پاستوریزه نیستند. فرهادی دارد می گوید ما مدرنیست ها هم هر از چند گاهی آدم های جانوری می شویم که کسی به گردِ پای ما نمی رسد. 
غنای زن، که طبق فقه اسلام حرام است، در جای جای لبنان به گوش می رسد و موسیقی های جذابی که پخش می شود، می خواهد بگوید نگاه کن، به این می گویند جامعه. درباره الی نه تنها موسیقی متن ندارد، که همان موسیقی تیتراژ پایانی اش آهنگی است لایت و فکر برانگیز. توی فیلم هم صدای دریا بیش ترین سهم را در موسیقی دارد.  جز تصنیفی از محمد نوری، شعر قدیمی بادا بادا مبارک بادا و تصنیفی بندری موسیقی خاص دیگری به گوش نمی رسد. اما کتاب قانون تصاویر کارت پستالی از لبنان پخش می کند به همراه هتل ها و کافی شاپ و موسیقی زنش. 
البته جای تشکر دارد که توی کتاب قانون تصاویر از مخروبه های جنوبِ لبنان نشان داد، و بدون هیچ پیش داوری آن را به حساب خوش بینانه ترین تعبیر می گذارم. یعنی این که اسرائیل خبیث آمده است و حزب الله دوست داشتنی و مومن را به باد داده است. هر چند نمی دانیم با اسرائیلیات دیگر فیلم چه کنیم.
7. باز دمِ اثری که ادعا ندارد گرم. دمِ فرهادی گرم که می گوید نمی خواهد پیامی به مخاطب بدهد. در حالی که ساده لوحی می خواهد این حرف را باور کند، همان که او تصویر می کند و به نمایش می گذارد خواه نا خواه بیانگر حرف های زیادی است.
پوستر ِ  فیلم درباره الی
 و
پوستر 
فیلم 
کتاب قانون که در زیر می بینید. 
معتقدم با کمی دقت به پوستر این دو فیلم می توان به این مساله پی برد که درباره ی الی همه چیزش فکر شده بود و متاسفانه کتاب قانون، با یک موضوع مهم و درست برخورد صادقانه ای نکرد.

موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

موسیقی نوشت‌ها

دوشنبه دهم اسفند 1388

یالطیف.

۱. یک حوزه بیکار و تنبل بهترین هدیه به آمریکاست. حوزه ای که کار نکند، اجتهاد نکند بهترین همکار صهیونیست است. حوزه احمق و نادان باید در هم ریخته شود. حوزه مقلد پرور باید نابود شود.

۲. من تا کی باید در مقابل دوستانم سرم راپایین بگیرم و بگویم ان اشالله یک روزی حوزه هم حرفی می زند.

۳. چرا در حوزه در مسائل مهم و اساسی نظریه پرداز نیست؟ تا کی نجاست و طهارت؟ تا کی وضو و تیمم؟ تا کی نماز مسافر؟ پس کی موسیقی؟ پس کی فلسفه؟ پس کی اقتصاد؟ پس کی فلسفه تاریخ و تاریخ؟ چرا ما باید چشمانمان در مقابل کلون در بخشکد تا تاریخ یکی مثل مطهری یا علامه طباطبایی را بدهد؟ اگر مصباح یزدی بمیرد چه کار کنیم؟ اگر جوادی آملی برود چه کار کنیم؟

۴. چرا حداقل ۱۰۰ روحانی آشنا به موسیقی نباید باشند؟ چرا یک روحانی اطلاعات عام موسیقی ندارد؟ چرا یک روحانی نباید فرق ساز زهی با بادی را بداند؟ چرا روحانی نباید بداند موسیقی پاپ چیست؟ راک چیست؟ چه شد اینها به وجود آمد؟ پیام اینها چیست؟ مشخصاتش چیست؟

۵. تا کی قرار است مامنتظر بمانیم؟ اگر موسیقی حرام است بگو حرام است و اگر نیست بیا نظریه پردازی کن. بیا فکر کن. ببینم می توانی یا نه؟ بیا موسیقی حلال بساز. چه اشکال دارد که یک روحانی موسیقی حلال بسازد؟ بجای ور ور کردن بیا کمی عمل کن. بجای احمق بودن بیا کمی فکر کن.

۶. اساتید دانشگاه هنر می گفتند همراه مقام معظم رهبری به نمایشگاه کتاب رفته بودند. یکی از آنها که استاد کارگردانی بود می گفت "اطلاعات ما تا یک جایی می رسد. حرف هایی آقای خامنه ای در مورد موسیقی می زد که برای ما جدید بود." خب بیا از رهبرت یاد بگیر. شما رهبر را هم بدنام کردید. آقا گفتند حوزه ها تحول داشته باشند. پس این تحول کی قرار است رقم بخورد؟ آن صحبت سینماگران با آقا را داشته باشید. چقدر جالب بود. هم حرف سینمایی ها و هم حرف های آقا. من غبطه می خورم با وجود چنین روحانی آشنا به هنر بازهم حوزه مثل دسته بیل نگاه می کند. بله قبول دارم حوزه ما نسبت به ۳۰ سال پیش خیلی بهتر شده و قابل قیاس نیست. من این را می فهمم ولی در حوزهایی مانند موسیقی همچنان ناتوان است.

۷. چرا ما نباید گروهی به عنوان روحانی متخصص موسیقی داشته باشیم تا در این حوزه نظریه پردازی کنند. حداقل یک نظریه بدهند. رهبر ما به عنوان یک انسانی که بسیار مشغله دارد و اصلاً وظیفه اش موسیقی نیست و هیچ کس از ایشان انتظار ندارد باز هم هنرمندانه تفکیک دقیقی بین شعر و آهنگ کرد ولی حوزه و روحانیون ما چه؟ یا مثل یک چیز نجس با موسیقی برخورد کردند یا با ابلهی از کنارش گذشتند.

۸. بدانیم با سکوت تعداد موافقان زیاد نمی شود. ای روحانی اگر تو سکوت کنی فکر نکن نظر همه هدایت می شود به سمت دین. دوم اینکه هیچ گروهی در طول تاریخ به خاطر غفلت تمجید نشده است.

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

۱. عجب گیری کردیم. بابا من صریح نویسم. جون خودم صریح نویسم. وگرنه کرم ندارم که برم تو وبلاگ محمد و هر چی از دهانم در می‌آید به محمد به عنوان یکی از دوستان خوب و عزیزم بگم. نظر من در مورد موسیقی همین است. اگر عقلانی است که شرمنده. اگر نیست بازهم شرمنده. دوست داری چی از من بشنوی! بگو خودم بهت بگم. گفتم شما سؤال بپرسید تا نظر خودم را بگویم.

۲. نظر امام محمد غزالی در مورد موسیقی درست و منطقیه. به نظر من نظر ردیفی است. اما در برخورد با موسیقی نباید خیلی ملا نقطی بر خورد کرد. داستانی بگویم تا قصه روشن شود. یک بنده خدایی رفت پیش یکی از مراجع گفت " آقا دیم حرامه؟"  آن مرجع گفت "نه" بعد گفت "دارام حرامه؟" مرجع گفت "نه چطور؟ " بعد آن طرف گفت "دیم دام دیریم دارام چی؟"(اولین بار که این را شنیدم کلی خندیدم. یکبار دیگه بخونید خیلی جالبه) به نظر من از این راه نباید وارد شد. چرایش را می‌گویم.

۳. در فلسفه حکمتی وجو دارد که به آن "حکم یجوز الا من ..."(بقیه اش یادم نمی‌آید.)می‌گویند. با این مفهوم که یک خر می‌تواند از یک ساختمان ۱۰۰ طبقه بالا برود. زیرا خر می‌تواند از یک پله بالا برود و این ساختمان ۱۰۰ طبقه هم بالاخره ۱۰۰۰ تا یک پله هست. با این حکم نباید با مسائل فقهی برخورد کرد. زیرا مسائلی مثل موسیقی و حجاب در مورد خر نیست در مورد انسان است. ما دربازه روحیات یک انسان بحث می‌کنیم نه جسمانیت یک خر. در مورد حجاب یکی بگوید "آقا یک تار مو بیاد بیرون حرامه؟" خب واضحه نه حرام نیست. بعد طرف استدلال کند "خب این مقدار موی من هم صد هزار تا یک تار مو است."

۴. می‌خواهم بگویم با دقت ریاضی  و مشخص نمی‌توان در مورد حرام بودن نوعی از موسیقی دستور داد. زیرا مسئله کمی پیچیده است. اما چیزی که واضح است این است که موسیقی که حالت طرب و حال و حول به وجود می‌آورد، مشخص است. شما به این عروسی ها بروید، خب واضح است آن موسیقی که در حال پخش است برای چیست؟ غالباً برای رقص است. وارد حکم رقص نمی‌شوم. اما اگر آن موسیقی به تهییج شهوت آدم بشود چه. خیلی ها می‌گویند "آقا این که من گوش می‌دهم اصلاً در من تأثیری ندارد" به نظر من اگر کسی این حرف را بزند، دروغ می‌گوید. مگر می‌شود انسان با این روحیات لطیف و انسانی‌اش تحت تأثیر موسیقی قرار نگیرد. هر انسانی با شنیدن هر نوع موسیقی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. منتها این تأثیرات متفاوت است. همان تأثیر است که دلیل بر حرمت یا عدم حرمت استماع آن نوع می‌شود. باز هم خیار فسخ در استماع با مستمع است زیرا شارع دینی که در دل تک تک ما نیست تا ببیند چه می‌گذرد.

۵. در مطلب بعدی یک حالی به حوزه‌های دینی می‌دهم. مطلب از نقطه عزیمت دینی است. دفعه بعد سراغ حوزه‌های دینی می‌روم. خدایا فیلتر نشم.

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

وقتی مسعود نظر نمیده، در نوشتن مطلب جدید کمی تردید دارم ولی مثل اینکه دیگرانی هم می خوانند آنچه نوشتم. مطلب چهارم را برایتان می فرستم تا چه مقبول افتد.

۱. مرحوم امام محمد غزالی نظری در باره موسیقی در احیاالعلوم دارد که همچنان بدیع به نظر می رسد. مرحوم فیض کاشانی از علمای شیعه در شرحشان بر این کتاب غزالی که نوعی احیا العلوم شیعی است، این نظر را تأیید کردند. جالب است بدانید که زمانی موسیقی در حوزه های دینی به عنوان یکی از درس های حکمی تدریس می شده است. یعنی موسیقی در تاریخ تمدن اسلامی هم امری جدی بوده است.

۲. ایشان (غزالی) در احیا العلوم موسیقی را ابتداً به دو بخش تقسیم کردند. موسیقی که مخصوص مجالس لهو است و حرام و اما نوع دیگری از موسیقی که محل بحث است. یعنی موسیقی مشروع و حلال. امام محمد غزالی معتقد است که موسیقی که مخصوص مجالس لهو نیست هم باز می تواند محل اشکال باشد. ایشان اعتقاد دارد موسیقی(دسته دوم)  تبلور همان چیزی است که در  درون شما در حال جوشش است.

۳. فرض کنید که شما با یک وسیله یک چیز لجنی را هم بزنید، چه بویی به مشامتان می رسد؟ قطعاً بوی مطبوعی نیست. اما اگر با همان وسیله یک ظرف محتوی عطر را هم بزنید، آنچه به مشام شما می رسد بویی مطبوع است. موسیقی هم هینطور است. موسیقی تجلی دهنده آن چیزی است که در درون شما موجود است. یعنی استماع نوع موسیقی مرتبط با حالات درونی شماست و تبلور همان است. مثلاً جایز نیست یک شکست خورده عشقی به ترانه های واسوخت گوش دهد. یعنی انسان  به بعضی از آثار رضا صادقی یا چاووشی (که حرام نیست) گوش دهد. در حالی که در آن لحظه روحیه انسان متناسب با چنین آهنگی نیست.

۴. چگونه ممکن است یک موسیقی حرام باشد؟ اساساً راه متقنی وجود دارد؟ آیا با دقتی ریاضی می توان در این باره نظر داد؟ سعی بر آن دارم که در مطلب بعدی در مورد این موضوع صحبت کنم.

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

مسعود جان این توی این میلت چیز خاصی نبود. یعنی تمت نرسیده بود. یا من فایل اتچ را پیدا نکردم. لطفاً یک بار دیگه بفرست، عزیزم.

۱. اما نظر علمای امروز شیعه در مورد حکم موسیقی چیست. در این زمینه ۴ نظر کلی وجود دارد. که من بسیار شفاف و بدون هیچ‌گونه پنهان‌کاری نظر علمای شیعه را بیان می‌کنم.

دسته اول. کسانی که استعمال (به کارگیری آلات موسیقی) و استماع(گوش دادن به موسیقی) هر گونه موسیقی را حرام می‌دانند. در این میان حرمت(حرام بودن) استماع صدای زن بر موسیقی که دیگر واضح است. چون صد آمد نود هم پیش ماست.  مثال عینی از این دسته، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی است.

دسته دوم. کسانی که استعمال هر نوع موسیقی را حرام می‌دانند ولی استماع هر نوع موسیقی را حرام نمی‌دانند ولی در گوش دادن به انواع موسیقی احتیاط واجب را بر ترک آن قرار دادند. صدای زن همچنان در این دسته هم حرام است. مثال واضح از این دسته، حضرت آیت الله بهجت است.

دسته سوم. استعمال و استماع هر نوع موسیقی حرام نیست ولی گوش دادن به صدای زن به صورت مستقل حرام است.  این نظر غالب مراجع تقلید است همچون آیت الله مکارم شیرازی.

دسته چهارم. استعمال و استماع هر نوع موسیقی و گوش دادن به صدای زن اگر غنا نباشد حرام نیست. چیه؟ نکنه هول برتون داره و ببینید کدوم مرجع است که این نظر را داره. در بین مراجع مطرح حاضر تنها حضرات آیات صانعی و خامنه‌ای چنین نظری دارند. هرچند در مورد آقای صانعی اطمینان ندارم. البته نظر آیت الله منتظری هم همین است.  

۲. این هم نظر علمای شیعه در مورد برخورد کاربردی با موسیقی. اما نظر حکمای اسلامی چیست؟ و موسیقی چقدر جدی بوده است. این مطلب بعدی من است.

۳. پاسخ سؤال مسعود عزیز هم چندان ساده نیست. منظور من همان بود که نوشتم. اما تقسیم بندی انواع موسیقی و نظر در مورد هر کدام تا استنتاج نهایی کار گسترده‌ای است. با آن تقسیم بندی حتماً صحت یا کذب سخنانم معلوم می‌شود. ولی حتماً این کار را انجام می‌دهم و سعی نمی‌کنم به سادگی از کنار آن بگذرم.

۴. مطلب مهم دیگری که توسط مراجع دینی ما بخصوص آقای خامنه‌ای به طور جدی به آن پرداخته شده‌است، جداسازی آهنگ از شعر است. یعنی حرمت(حرام بودن) یک موسیقی لزوماً به آهنگ آن بر نمی‌گردد، ممکن است به شعر آن بر گردد. اساساً موسیقی‌هایی که به خاطر آهنگشان حرام‌هستند خیلی کمند. حتی استماع  تندترین موسیقی‌ها مانند بعضی از تکنوهای معروف حرام نیست. مثلاً خیلی از شعرهای چرتی که با مضامین مبتذل یا غیر آن است که موسیقی را حرام می‌کند. (بدین معنا که دلیلی ندارد که آدمی به بعضی از شعرهایی که مضامین زردی را در بردارند، گوش کند.) ممکن است صدا وسیمای ما یک آهنگ با صدای اندی را پخش نکند ولی دلیلی نیست که از آهنگ آن برای بعضی برنامه‌های خود بهره نگیرد. البته صدا و سیما و بعضی از انسان‌های کم‌دان بعضی از آهنگ‌های چرت لس‌آنجلسی را برای مدح اهل بیت بکار می‌برند که کار سخیف و ظلمی نابخشودنی است.این  نشان‌داده کم‌توانی دستگاه تبلیغاتی ما یا ناتوانی بعضی از مداح‌های ماست که نمی‌توانند آهنگ درست بسازند.

مثال‌های زیادی برای جدا سازی شعر از آهنگ است. مثلاً این کار ابی که

 "وقتی می‌آی قشنگترین پیرهنتو تنت کن 

تاج سر سروری‌ رو سرت کن

چشماتو باز کن همچی را بشکن الا دل ساده و عاشق من

 قبله یعنی حلقه راه مسته،  ضریح اونه که دست بزنم به دستش " 

خیلی شعر والایی نداره ولی موسیقی آن، موسیقی خیلی خوبیه. شاید بشود از این جور موسیقی‌ها استفاده کرد.

۵. مطلب مهم اینه که تشخیص هر نوع موسیقی به عهده مکلف است. یعنی خود ما باید تشخیص بدهیم که چه موسیقی خوب است و چه نوعی بد و زننده. من فکر می‌کنم وقتی یک نوع موسیقی را گوش می‌دهیم، می‌توانیم بگوییم این خوب است یانه. آدم خودش می‌فهمد و حتماً قدر متقینی وجود دارد.

به امید خدا مطلب بعدی، عنوان جالبی است از یکی از حکمای اسلامی و اهل تسنن به نام امام محمد غزالی به همراه یکی از علمای بزرگ شیعه (داماد ملاصدرا) به نام مرحوم فیض کاشانی. این دو  از دیدگاه حکمی به قضیه نگرسیته است که بسیار دید جالبی است.

page to top
Bookmark and Share
یالطیف.

۱. در پی این نیستم که نظر فقها و دین در مورد موسیقی را تعدیل کنم و با تحریف، نظری را باب دل مخاطب علاقه مند به موسیقی ارائه دهم. از این که بگویم "اسلام در پی ترویج موسیقی و اشاعه نیست" هم ابایی ندارم ولی تا بتوانم استدلال ها را ارائه می کنم که "فبشر عبادالذین یستمعون القول و یتبعون احسنه."

۲.نظر اهل بیت در مورد موسیقی مثبت نبود. این امر چند دلیل داشت. یکی از مهمترین دلایل آن این بود که موسیقی در زمان اهل بیت مخصوص محافل خاصی بود. یعنی در محافل شراب خوری و در محافل رقص موسیقی نواخته می شد. وقتی امامان یاران خود را از رفتن به چنین محافلی باز می داشتند لزوماً به خاطر موسیقی نبود بلکه به خاطر لهو و لعب آن مراسم بود. واضح تر اینکه اگر کسی آن زمان می گفت مثلاً "امشب در فلان خانه مدینه مراسم موسیقی است." منظورش فقط موسیقی نبود و مواردی بود که جز لاینفک آن مراسم بود. به خاطر عجین شدن فساد و فحشا با مراسم موسیقی لذا موسیقی هم حرام اعلام شد. البته این استنباط شخصی من است. به نظر من ائمه هیچگاه موسیقی را به ما هو موسیقی حرام اعلام نکردند. کما اینکه روایات قوی وجود دارد که "در مراسم ازدواج حضرت امیر دف زده شد"  حتی خود پیامبر می فرمورد "با حفظ ارزش ها دف بزنید." یعنی موسیقی شایسته و انسانی بنوازید. موسیقی که شاسیته تکریم مقام انسانی باشد نه آن نوعی که در خور غلیان شهوت حیوانی است.

۳. نتیجه اینکه علت حرمت موسیقی در زمان امام معصوم متوجه نوع نگاه غیر انسانی و پست به موسیقی بود. البته استنباط های دیگری هم  می شود که من آن را قبول ندارم. در فرصت بعدی در مورد موسیقی از دید فقهای شیعه می پردازم. به نظر من موسیقی که امروز در دنیا ترویج می شود شایسته مقام موسیقی نیست.

 

page to top
Bookmark and Share

یالطیف.

۱. مسعود جان اگر یک قالب خوب برای ما بریزی که خوشحال میشیم. ما فلجیم توی زمینه. راستی هدفم مینیمال نبود. چون مینیمال، ماکزیمال کوتاه شده نیست. خودش یک چیز جداییه و مستقلاً سبکش فرق می‌کند. ولی نوشته من یک تکه از یک داستان بود ولی شاید خصوصیت یک مینیمال را داشت. چیه به ما رسیدی انتظار بلند نویسی داری؟ باشه آقا.  

۲. آیا موسیقی حرام است یا نه؟ به نظر دین موسیقی امری ممدوح است یا مذموم؟ نظر فقها و حکمای اسلام در طول تاریخ چه بوده؟

۳. آیا نوعی از موسیقی وجود دارد که نباید گوش داد؟ یا گوش دادن به هر نوع موسیقی مجاز است؟ موسیقی قرار است چه کار بکند؟

۴. آیا موسیقی یعنی عرفان؟ موسیقی انسان را به خدا نزدیک می‌کند؟

۵. چرا کارشناس دین در حوزه موسیقی نداریم؟ آیا اشکال دارد که مجتهدی را داشته باشیم که متخصص در موسیقی راک باشد؟

۶. تأثیرات روان شناختی موسیقی چیست؟ آیا چنین تأثیراتی برای افتای دینی در این زمینه لحاظ شده است؟

۷. من نه به عنوان یک مجتهد و نه یک موسیقی دان بحث می‌کنم. چه نه در آن جایگاهم نه بر این عنوان. تنها به عنوان یک مخاطب مسلمان می‌خواهم نظراتم را حول موسیقی بدهم، تا چه حد مقبول افتد! فکر می‌کنم سؤالات فوق حوزه بحث را مشخص می‌کند. شما هم اگر سؤالی داشتی بپرس.

موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

فرهنگ دولتی

یالطیف

تا به حال تنی چند از دوستانم به من پیشنهاد کردند که آثار نوشته شده ام را بدهم به انتشارتِ سوره مهر تا آن را موردِ بررسی و کارشناسی قرار دهد. البته خودم تا چندی پیش چنین قصدی داشتم که اثرم را به نشر ِ سوره برای چاپ بدهم و خدا را شاکرم که این کار نکردم. در این میان اثر ِ اولم را به یک انتشاراتِ دولتی دادم که از چاپِ آن سر باز زدند. خدا را شکر که چنین کردند. احساس می کنم خدا بغلم کرده است که اثرم را یک جای دولتی چاپ نکرده است. انشالله عقیده مندم که از این پس هم هیچ دولتی را شایسته ی چاپ کتاب هایم ندانم. 

پیش از این نیز از فرهنگِ دولتی بیزار بودم و آن را فرهنگِ نفتی جیره پرور می دانستم. یک نویسنده باید به این توانایی دست یابد که در شرایطِ عادلانه و برابر با دیگر ِ رقبایش به انتشارِ آثارش  دست زند. نه این که با رانتِ انتشارتِ سوره ی مهر، به خاطر سیستمِ پخش نظام مند و تبلیغات گسترده و پولی که پای فرهنگ می ریزد، آثارش را نشر دهد. در این میان این جانب به کتبِ منتشره ی آن انتشارات مشکوکم؛ حتی اگر آن کتاب ها، روایت های دستِ اول و کم مانندی همچون "دا"، "بابا نظر" و رمان هایی چون "سفر به گرای 270" و یا "من ِ او" باشد. در این میان آماری که از فروش ِ دا و یا بابانظر و خاطرات عزت شاهی نقل می شود مخدوش است. زیرا سیستم ِ توزیع ِ دولتی انتشارتِ سوره مهر، تبلیغاتِ کارساز، و مراکزی که این کتاب ها را می فروشند در رقابتی ناعادلانه عرصه را بر دیگر نشرها تنگ می کند. هر چند با سر زدن به میدانِ انقلاب می توان حضور مافیای دیگری از آن سوی قصه را شاهد بود که جریان شبه روشن فکری آن را هدایت می کند. و در این میان خدا به دادِ ما برسد. 

در این میان طیفِ خوش فکر نویسنده در سوره مهر، همشهری و جاهایی از این دست حتی اگر بهترین آثار را خلق کنند، قوی ترین داستان ها را بیان کنند و صادقانه ترین خاطرات را نشر دهند باز هم به علتِ حضور در رانتِ دولت آدمی را نسبت به آن کار  بدبین می کند.

نکته ی جالب این جاست که بسیاری از نویسندگانی که در همین سیستم های دولتی قلم می زنند مخالفِ محمود احمدی نژاد هستند. بسیاری از آن جز ِ هم پیمانان ِ جنبش نه احمدی نژاد بودند. این مساله ای است که چرایی آن برای من مشخص نیست. هر چند مخالفت نویسنده هایی که تا کنون آثار خود را با رانتِ دولت چاپ کرده اند بدین معنا هم مستفاد می شود که احمدی نژاد در این عرصه فعالیت های نیکویی صورت داده، حتی اگر ما ندانیم چه کرده است.

یکی از آن فعالیت های احمدی نژاد، که در بسیاری از نظام های پیشرفته ی غربی نیز سالیان ِ سال است انجام می شود، واقعی کردن ِ قیمت کاغذ بود. رئیس جمهور دستور به قطع یارانه ی کاغذ برای انتشاراتی ها داد. این مهم؛ قطعا بسیاری از انتشاراتی های ضعیف، بزن در رو، غیر فرهنگی را آشفته ساخت. زیرا در دولتِ آقای خاتمی به لطایف الحیلی به اصحاب فرهنگ مجوز ِ نشر داده می شد. جالب است تنها گزارش ِ زیر را بخوانید که آقای امیرخانی در یکی از نوشته هایش بدان اشاره داشته است. تنها همین را داشته باشید. خواهید فهمید به هر ننه قمری مجوز دادن یعنی چه:

جمعیت امریکای شمالی را با جمعیت کشورمان قیاس می‌کنیم. جمعیت امریکا و کانادا حدوداً ٧/٤ برابر جمعیت کشور ماست. به تعدادِ عناوینِ کتاب (١١٠٠٠ و ٣١٠٠٠) دوباره نظر می‌اندازیم. اگر تعدادِ عناوین را -به درستی- هم‌بسته با تعدادِ نویسنده‌ها بدانیم، ما ١٣ برابر بیش‌تر نویسنده داریم. آیا این بدان معنا است که به لحاظِ فرهنگی بالنده‌گیِ بیش‌تری داریم؟ ١٣ برابر نویسنده داشتن آیا ضامنِ کیفیتِ کتبِ ما نیز هست؟ اصالتاً چه برداشت‌هایی از این رقم می‌توان داشت؟
اولی، خوش‌بینانه‌ترین برخورد: چون ما ١٣ برابر نویسنده داریم، پس بیش‌تر اهلِ مطالعه و تحقیق هستیم. نویسنده‌گانِ فعال‌تری داریم. مولدِ علم و حرفِ تازه هستیم. حرف داریم و مجبوریم کتاب چاپ کنیم و از این دست.
دومی، برخوردِ عرفی از جنسِ روان‌شناسانِ برنامه‌های خانواده‌گی: مردمِ ما بیش‌تر گوینده‌اند تا شنونده‌. بی‌راه نیست که تعدادِ نویسنده‌گانِ‌مان بیش‌تر است اما تعدادِ خواننده‌گانِ‌مان کم‌تر. این یک خصیصه‌ی فرهنگی است. -شاید هم به فراخورِ روزگار این خصیصه‌ی فرهنگی بدل بشود به یک خاصه‌ی تمدنی که گفت‌گویی هم کرده باشیم!
سومی، برخورد واقع‌بینانه است؛ از آمارِ مذکور به صورتِ مستقیم و بی هیچ اما و اگر و ان‌قلتی می‌توان نتیجه گرفت که در ایران نویسنده شدن و کتاب چاپ کردن، اصالتاً ١٣ برابر راحت‌تر از امریکا است. یعنی هر کسی که با حضرتِ ننوی‌اش قهر کند، سه سوت می‌تواند پرت و پلایی بنویسد و آن را در ایکی ثانیه به چاپ بسپارد. دقت داریم که این سه سوت و ایکی ثانیه در ینگه دنیا به ترتیب تبدیل می‌شوند به ٣٩ سوت و ئیرمی آلتی ثانیه!!! و پر بدیهی است که در چنین شرایطی نویسنده‌ی میان‌مایه عطای این حرفه را به لقایش می‌بخشد و عاقبت به خیر می‌شود. به خلافِ مملکتِ ما که نویسنده‌ی بی‌استعداد تا صور اسرافیل قلم از کاغذ بر نمی‌گیرد که مبادا تخم‌دوزرده‌اش حرام شود...
باز هم در یک نگاهِ واقع‌بینانه می‌توان دریافت که ناشران به صورتِ غیرِ حرفه‌ای کتاب چاپ می‌کنند. آگاه یا نیاگاه، تعددِ عناوین با شماره‌گانِ پایین را ترجیح می‌دهند به عناوینِ کم با شماره‌گانِ بالا. تئوری‌های اقتصادی در زمینه‌ی سرمایه‌گذاریِ سهام، دلیل هم‌چه تمایلی را این گونه شرح می‌دهند: "وقتی جایی ریسک‌فاکتور و تهدید روی سرمایه بالا برود، کوچک کردنِ سبدهای سرمایه‌گذاری به‌ترین روش برای نوعی تجارت با سودِ مطمئن و ریسکِ پایین است." و خوب می‌دانیم که اگر شرایط بهنجار باشد و کیفیتِ آثار درست سنجیده شده باشند، عناوین کم و شماره‌گانِ بالا بیش‌ترین سودآوری را خواهد داشت.

ناشرِ غیرِ حرفه‌ای: ناشر اولین و مهم‌ترین ارزیابِ اثرِ مکتوب است و اگر او در این ارزیابی دچارِ خبط و خطایی شود، نه فقط خود، که جامعه‌ی نویسنده‌گان و مخاطبان را نیز آزار خواهد داد. از همان منبعی که آمارِ بالا اخذ شده بود، آمارِ دیگری به دست آورده‌ایم. فقط در حیطه‌ی ادبیاتِ داستانی و فقط در قسمتِ رمان و فقط در قسمت رمانِ عاشقانه، در امریکا در سالِ ٢٠٠٠ حدودِ ٢٣٠٠ رمان چاپ شده است. و طرفه آن که از میانِ این ٢٣٠٠ رمان، ١٩٨٧ عنوان توسط ١٢ و فقط ١٢ ناشر -گروهِ انتشاراتی- چاپ شده است. یعنی هر ناشرِ این دسته به طورِ متوسط ١٦٦ رمان چاپ زده است. این یعنی نشرِ حرفه‌ای! کسی که یاد بگیرد در سال ١٦٦ رمان چاپ بزند، و -نه مثلِ ناشرانِ دولتیِ ما- به فکرِ سودآوریِ فروشش هم باشد، به طورِ طبیعی صاحبِ تشکیلاتی می‌شود که در آن کار را به صورتِ حرفه‌ای ارزیابی می‌کنند، در آن کار را به صورتِ حرفه‌ای چاپ می‌کنند و به صورتِ حرفه‌ای برای آن تبلیغ می‌کنند و به صورتِ حرفه‌ای آن را می‌فروشند... این یعنی نشرِ حرفه‌ای و بی‌هوده نیست که این ٢٣٠٠ رمانِ عاشقانه می‌توانند در یک سال بیش از یک میلیارد دلار فروش داشته باشند.

البته آمار فوق مربوط به سال 2000 است. اما در ایران چه تعداد ناشر ِ آثار داستانی داریم و چرا؟  جالب است در آمریکا بیش از 50 درصد کتاب های منتشره رمان است، اما در ایران در سال 87 در ایران طبق ِ آمار خانه کتاب کمتر از 18 درصد آثار مربوط به ادبیات داستانی است. و در همین 18 درصد هم آثاری که ارزش ِ چاپ ندارند را نیز اضافه کنید. در آمریکای شمالی، یعنی آمریکا و کانادا، کتب ِ منتشره در هر سال در نسبت به جامعه ایران کمتر از 1/13 است. یعنی ما سالانه 13 برابر آمریکای شمالی کتاب نشر می دهیم. این در حالی است که همه به سیستم ِ مجوز دهی وزارتِ ارشاد گیر دارند که چرا معطل می کند. مجوز بدهد زودتر خلق الله آثارشان را چاپ کنند. عمده ی این 13 برابر چگونه چاپ می شوند. دور از انصاف نیست اگر بگوییم این 13 برابر ناشی شده است از کتبی است که توسطِ نشرهای غیر حرفه ای و انتشارتی که در فضای خر تو خر دوم خرداد مجوز گرفته اند و یا انتشارتِ دولتی هستند که نسبت به تولید هر چیزی از جمله کتاب اهتمام ویژه ای می ورزند. 

یک دیگر از اعجایب نشر در ایران، نشر ِ کتاب به شرطِ حق الزحمه به ناشران است. در هیچ سیستم ِ دقیق و طراحی شده ی فرهنگی چنین پدیده ای را نمی توان شاهد بود. و آن این که به انتشاراتی پول بدهی تا کتابت را چاپ کنند. یعنی انتشارتی هستند که حیاتِ آن ها متضمن ِ پول ِ نویسنده هایش است و نه مخاطبانش. چنین انتشاراتی همین الان در تهران به وفور یافت می شوند و با توجه به قطع یارانه ها توسطِ دولت احمدی نژاد می بایست جز ِ مخالفان "نخبه"ی! او باشند. البته این قلم به هیچ روی ادعای این ندارد که نخبگان واقعی جامعه، نه آنان که لافِ نخبگی می زنند، موافق احمدی نژاد هستند. قطع به یقین درصد قابل ملاحظه ای از نخبگان منتقدِ رئیس جمهور هستند. ولی می خواهم بگویم برخی مخالفت ها در این میان که به نام سکه ی تقلبی نخبگی ضرب می شود، در واقع مخالفت هایی است که در به خطر افتادن منافع افراد به وجود آمده است. با توجه به بحثی که داشتیم چنین انتظاری دور از ذهن نیست. انتشارتی که به صورتِ فله ای و بدون داشتن ِ لیاقتِ لازم و بدون رعایت نُرمِ حرفه ای مجوز می گیرند، اکنون که یارانه ی کاغذ را به سوی خود کم لم یکن می بینند بایدم از احمدی نژاد متنفر باشند. حرفِ حرفه ای و مطلوبی که احمدی نژاد در مناظره با رضایی زد نشان از سطح ِ درکِ او دارد. در آن جا رئیس جمهور گفت: "شما می گویی برخی از کارخانه جات تعطیل شده اند. خب، کارخانه ای که دارد ضرر می رساند و نمی تواند با بقیه رقابت کند باید هم تعطیل شود."

این البته به شرطی است که فضای رقابتی در کشور ایجاد شود. در یک شرایطِ عادلانه و بدون ِ رانتِ ویژه ای آن هایی که به ناحق کارخانه ای تاسیس کرده اند و یا مجوز انتشارتی را گرفته اند، اکنون باید از صحنه کنار بروند. زیرا عرصه اقتصادی، نباید جولانگاه حضور ِ کسانی باشد که با حیله و مکر پا گرفته اند و همچنان می خواهند با مکیدنِ خونِ دیگران خودشان را سرپا نگه دارند. 

به قول ِ فرهاد جعفری:

من شخصاً؛ دوسه استادِ دانشگاه می‌شناسم (از همان قماشی که در نتیجه‌ی رانت حکومتی در 26 سال نخست به این فرصت دست یافته‌اند وگرنه حتا برای معلمی دبستان یک روستای دور افتاده هم صلاحیت ندارند) که علاوه بر سمت استادی و عضویت در هیات علمی یکی از دانشگاه‌ها (و دریافت حقوق‌های کلان میلیونی) صاحب امتیاز یک انتشاراتی هم هستند.

که کارشان چیست؟!
چاپ و انتشار جزوات تحقیقی یا پایان‌نامه‌های دانشجویان‌شان در قبال دریافت مبالغی بین دو تا پنج میلیون تومان از دانشجوی مزبور! (کجای دنیا یک بنگاه انتشاراتی از نویسنده حق العمل دریافت می‌کند مگر در ایرانی که الیگارشی آن را ساخته است؟!).

اما این همه‌ی درآمد این قبیل انتشاراتی‌ها از قبال چاپ چنین کتاب‌هایی نیست. بلکه تا همین چندی پیش، بسته به تیراژ و تعداد صفحات کتاب، سهمیه‌ی کاغذ به نرخ دولتی (یارانه) هم از دولت دریافت می‌کردند. اما دولتِ احمدی‌نژاد، در جهتِ اصلاح بنیادهای اقتصادِ دولت‌زده‌ی ایران، مدتی‌ست که «سهمیه‌ی کاغذ به نرخ دولتی» این قبیل انتشاراتی‌ها را حذف و در نتیجه دستِ صاحب چنین بنگاه‌هایی را از اموال عمومی کوتاه کرده است.

پس بسیار طبیعی‌ست که شمار زیادی از صاحبان چنین بنگاه‌‌هایی، سایه‌ی احمدی‌نژاد را با تیر بزنند و از او منزجر باشند. این است که وقتی گفته می‌شود «نخبگان و فرزانگان و روشنفکران» با احمدی‌نژاد مخالف هستند؛ باید بدانید که «نه همه»، اما «شمار زیادی» از این «ناشران و اساتید» از کدام قماش نخبگان و فرزانگان و روشنفکران هستند!

دکتر بهار، استاد فیزیک دانشگاه تربیت معلم، از استادِ خود دکتر گلستانیان خاطره ای نقل می کرد با این مضمون که "سعی کن چیزی بنویسی که در هر سیستمی قابل چاپ باشد." البته با کمی دقت می تواند به باطن ِ حکیمانه ی این  گفته پی ببرد. یعنی اگر آدمی خود را از سیستم های دولتی که با پول ِ نفت سرپا نگه داشته اند دور نگه دارد، قادر خواهد بود در هر نظامی حرفش را به کرسی بناشند؛ همچون کتابِ ولایت فقیه امام خمینی. کتابی که در حکومتِ طاغوت خوانده شد و زنده ماند و چه بسیار آثار ِ دولتی که در جمهوری اسلامی تولید می شود  و هم زمان با تولید خود به مرگ می رسد. 

انشالله فرهنگ دولتی کم سوتر و روش مندتر شود و در عین حال شاهدِ دولتِ فرهنگی باشیم، که این دولت نیز همچون اسلافش کمتر فرهنگی است...

===========

می توانید به اینجا بروید و آسیب شناسی دقیق رضا امیرخانی را ببینید. 

فرهادِ جعفری نیز در این میان مطلبِ جالبی نوشته است. که می توانید این را هم از اینجا ببینید.


موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

سال غربت کتاب

یالطیف

مطلبی خواندنی در صفحه نسل سوم روزنامه کیهان (منتشره امروز) به قلم حسام الدین مطهری. پیشنهاد می کنم مشتری صفحه نسل سوم کیهان باشید.

-------------------

کتاب در سال 88، در عین پرآوازگی، غریب تر از سال های پیشین دهه 80 بود. و در این پرآوازگی و غربت، «سیاست» نقشی تعیین کننده داشت. با آغاز فروردین 88، گمانه زنی های سیاسی برای آمدن و نیامدن نامزدهای انتخاباتی آغاز شد و این هیجان سیاسی، با برگزاری انتخابات قوت گرفت و با رخداد حوادث پس از انتخابات تا همین حالا که این قلم می چرخد و می خواهد از کتاب بگوید، ادامه یافت. چنین شد که «کتاب» در میان بحث و گفتگوهای تند سیاسی بی رونق شد. محافل ادبی کم فروغ شدند و جوایز ادبی بیش از هرچیز تحت تأثیر حوادث سیاسی قرار گرفتند.
در همین سال بود که اگر اقبالی به کتاب می شد، بر اساس نطقی، حرفی و قولی، همه سیاسی بود. در همین سال بود که برخی از نامزدان دریافت جوایز ادبی، به دلیل مخالفت سیاسی، با برگزارکنندگان آن جوایز بنای دعوا گذاشتند و گفتند: «نه جایزه تان را می خواهیم و نه داوری تان را!»
این همه تأثیر، در دیدار رهبر فرهیخته انقلاب با فعالان فرهنگی دفاع مقدس نیز دیده شد. آن جا که نویسندگان صاحب نام عرصه دفاع مقدس حاضر بودند، اما حکایت برخی شان حکایت «حدیث حاضر غایب» بود. البته عذر ما را بپیذیرید که این چندسطر هم به دام سیاست افتاد و بوی سیاسی گرفت. بگذریم؛ بگذار از کتاب بگویم.
امسال، سال اظهار نظرهای مختلف درباره برگزاری نمایشگاه کتاب تهران در محل مصلا بود. در آغاز سال، وقتی کار نمایشگاه تمام شد، رئیس سازمان آتش نشانی تهران با انتشار یادداشتی از خطر برگزاری مجدد نمایشگاه در محل مصلا گفت و هشداری به شدت جدی به مسئولان معاونت فرهنگی ارشاد داد. مدتی بعد معاون فرهنگی این چنین هشدارهایی را به «مزاح» تشبیه کرد، اما کمی که گذشت رفتارهای معمول، روند تغییر گرفت و تا آن جا که مدتی پیش، وزیر و معاونش، به اتفاق، خبر از برپایی نمایشگاه زیر چادرهای بزرگ نمایشگاهی در محوطه مصلا را دادند. و این، یعنی جدی گرفتن هشدارها بعد از چندسال!
امسال، عرصه آزمودن فرمول های تازه تبلیغ کتاب برای برخی ناشران بود. برخی، آموختند که برای فروش بالا، باید دست به دامان افراد و اعمالی کاملاً بی ارتباط با کتاب شد! و این چنین، کتابی خوب - که آن قدر قابلیت فروش داشت که نیازی به توصیه فلان بازیگر و کارگردان سینما نداشته نباشد- آن قدر توی هزارتوی روش های تبلیغاتی دست مالی شد که از چشم برخی افتاد. در این میان، دروغ هایی پرداخته شد که به هیچ وجه در شأن آن قبیل کتاب ها نبوده و نیست. 
امسال برخی آموختند که برای حفظ وجهه خود، باید سکوت کرد و از هیچ چیز نگفت. برخی دیگر نیز دانستند که برای کسب وجهه، باید فریاد زد و چیزهایی گفت! امسال سال آزمودن نویسنده ها و کتاب ها هم بود. کتاب ها و نویسندگانی که از هیجان سیاست 88 به هیچ وجه به دور نماندند. چنان که هیچ کس و هیچ چیز به دور نماند.
امسال سال عجایب در داوری و برگزاری جوایز ادبی هم بود! از جایزه ای خصوصی خبر می رسید که نویسنده ای که کتاب اولش هنوز از اشتعال تنور نشر، گرم است امتیاز داوری می گیرد و به داوری آثار کسانی می نشیند که به قاعده سن و سال داور، سابقه نوشتن دارند. از بررسی فهرست داوران و برگزارکنندگان و حامیان مالی و برگزیدگان جایزه ای دیگر بر می آمد که برگزاری جایزه ادبی در این کشور، دست کمی از «خاله بازی» ندارد. من می شوم داور، تو حامی، تو برگزارکننده و تو هم برگزیده! دست همه که در روزنامه ها و نشریات باز است و بنابراین، خودمان می گوئیم و خودمان فریادش می زنیم.
از جوایز دولتی هم خبر می رسید که 15 روز مانده به اعلام اسامی برگزیدگان، می توان فهرست داوران را کن فیکون کرد و به هیچ وجه به روی مبارک خود نیاورد!
امسال به ما فهماند که جامعه کتاب نخوان، تاریخ را زود از یاد می برد و مجال به تحریف کنندگان تاریخ می دهد. و این هشداری بود به ما نسل سومی ها تا بخوانیم و خوب بخوانیم و خوب به خاطر بسپاریم.
امسال بر خلاف دوره های قبل، دبیر جایزه کتاب سال، بلافاصله پس از اتمام مراسم اعطای جوایز معرفی شد و او نیز در کم تر از یک روز مصاحبه کرد و گفت: اسامی داوران را اعلام می کنم.
امسال آن سالی بود که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم اختتامیه جشنواره شعر فجر از معاون فرهنگی اش خواست تا در اعطای مجوز به کتب شعر بیش تر دقت کند. امسال سال برگزاری پرحاشیه ترین جشنواره شعر فجر بود. سالی که داوران، دبیران، برگزارکنندگان و اهالی رسانه را بدجور توی روی هم براق کرد. با چه نیّتی؟ خدا می داند.
امسال آن سالی بود که همه چیز حتی کتاب، از شکم سیاست زاده شد.


موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری