تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

بیانات

شاه؛ 3 بهمن 51:

«ما خودمان بهتر از هر کسی نواقص خودمان را می دانیم. عمده نقص ما این است که کادرهای فنی به اندازه کافی نداریم، مدارس حرفه‌ای به اندازه کافی نداریم، و متأسفانه موقعی که مدرسه حرفه‌ای درست می‌کنیم، بعد از چند سالی فوراً به تقاضای این و آن، یک مدرسه حرفی ای که باید دیپلمه حرفه‌ای بدهد بیرون، فوراً یک برچسب دانشکده‌ای به سر خودش بزند. فوراً یک ورقه لیسانس، آقا بعد می‌رود پشت میز می‌نشیند. کارگر فرستادیم به آلمان فدرال برای یاد گرفتن حرفه. برگشته به ایران، البته چند نفر از آن‌ها فوراً برگشتند سر کار اولیه شان. یک عده‌ای می گویند خیر، ما دیگر پشت ماشین نمی‌ایستیم این عیب است. کارگرانی که، یا زن‌های شما، یا خواهرهای شما در کارخانه مثل شما کار می‌کنند مگر اغلب و اکثریت دستجات مذهبی که در روزهای عزاداری در این شهر راه می‌افتد از شما تشکیل نمی‌شود؟ اسلام، همانطور که قبلاً هم گفته‌ام، اسلام روز اول است و این کاری که ما می‌کنیم و این مواد انقلاب ایران، تمام استوار بر همان اصول است. آن مذهب و اسلامی که پیغمبر آورد نه آن چیزی که به آن اضافه کرده‌اند و از آن برای خود و استفاده خود دکان ساخته‌اند.»

شاه؛ 3 بهمن 41

«برای اینکه هم اساس و روح تعلیمات عالیه اسلامی یعنی عدالت و انصاف و هم مترقی ترین اصول و آرزوهای اجتماعی متمدن امروزی در پیشنهادها و لوایحی که اساس این تحول بوده ملحوظ گردیده‌است. معهذا من به عنوان پادشاه شما و مسئول سرنوشت این کشور تذکر این حقیقت را لازم می دانم که من و شما در عین اینکه نائل به بزرگترین افتخارات فردی و ملی شده‌ایم نباید آنی مغرور شویم و چنین پنداریم که وظیفه و کار ما به پایان رسیده‌است، بلکه لازم است بیش از هر موقع دیگر با روحیه‌ای نیرومند و عزمی استوار و با کوشش و تلاشی بیش از گذشته به کار خلاقه بپردازیم تا هر فردی از هر طبقه که شاید بتواند مطابق قوانین مصوبه در حدود کار و سرمایه خود و با انجام وظیفه خویش بیشتر و بهتر به ایران آینده خدمت کند و به همان نسبت نیز از مواهب و امکانات مملکت خود بهره مند گردد.»

شاه؛ 18 شهریور 57

«از کلیه مردم ایران نیز انتظار داریم که به پیروی از تعالیم عالیه اسلامی و به اتکای وظیفه ملی بیش از پیش در این راه که مستلزم سعادت و اعتلای نسل‌های آینده این سرزمین است سهم خود را برعهده گیرند. در این مورد مجددا تذکر به این اصل را ضروری می دانیم که سوادآموزی نباید به آموزش ساده خواندن و نوشتن محدود گردد بلکه لازم است سواد پایه مرحله نخستین آموزش پویا و مداوم تلقی گردیده و امکانات لازم و کافی برای نوسوادان و کم سوادان کشور فراهم آید تا همه آنها بتوانند به آگاهی‌ها و مهارت‌های مورد نیاز خود و جامعه متحول ایران دست یابند و از این طریق امکان تعمیم عدالت اجتماعی رفاه اقتصادی و مشارکت سیاسی هر چه بیشتر فراهم آید.»

شاه؛17 خرداد 57

«شاهنشاه تاکید فرمودند عدم پیشرفت انقلاب اداری یا فسادهایی که هنوز در مملکت موجود است هر قدر درباره اش فکر بکنید یا رساله بدهید زیاد نخواهد بود.

شاهنشاه با اشاره به تورم فرمودند خوشبختانه اخبار دیروز درباره کاهش تورم خیلی دلگرم کننده بود اما به هر حال باید مراقب تورم باشیم زیرا تورم باعث فساد می‌شود.»

شاه؛ 14 آبان 57

«من اینجا از آیات عظام و علمای اعلام که رهبران روحانی و مذهبی  جامعه و پاسداران اسلامی و بخصوص مذاهب شیعه هستند، تقاضا دارم تا با راهنمایی های خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها کشور شیعه جهان بکوشند.»

شاه؛ بی‌تا

«اساس فئودالیته، اساس ارباب و رعیتی متاسفانه در تاریخ ایران سابقه طولانی داشت، اصول اجتماعی ایران بر اساس فئودالیته، نفوذ سیاسی بر اساس چند گروه معین و از همه بدتر دست‌پروردگان خارجی که بهر وسیله‌ای که بود پشت سر آنها قدرت‌هایی ایجاد می‌شد که بتوانند به صاحب و ارباب خود خدمت کنند یا به عنوان مالک بزرگ، یا رییس قبیله یا یک فلان الدوله یا دوله‌ای به دنبال اسمش می‌گذاشتند یا غیره‌ای و یا متولی مجلس و یا به اصلاح سیاستمدار، و این نخ‌ها همه در پس پرده کشیده می‌شد خوب!!
زیر و رو کردن یک هم چنین وضعی بدون عکس العمل نمی‌توانست بماند، دیدیم که بزودی همان روسای قبایل همان کسانی که از خون مردم ارتزاق می‌کردند همان عروسک‌هایی که به دست خارجی به جنبش می‌آمدند، با در واقع هم عقیدگی افرادی که آلت اجنبی بودند و در هر حال کمک توده‌‌ای‌های بی وطن سعی کردند که اول قیام بکنند به جایی نرسیدند، در آن قیام در حدود هفتاد نفر ار سربازان ارتش ایران جان خود را فدا کردند و در کوه‌های فارس به قتل و شهادت رسیدند.»

شاه؛ 6 بهمن 43

«فساد فقط احیاناً نادرستی و دزدی و چه دله دزدی چه دزدی های بزرگ نیست، فساد در عقب‌ماندگی اجتماعی است، فساد در روابط اجتماعی است، فساد در اختلافات فاحش طبقاتی است، فکر کردم، مطالعه کردم و راهی ندیدم غیر از اینکه همتی بشود و تمام اقداماتی که لازم است انجام گیرد تا جامعه ایرانی را از هر نوع قید و بند و زنجیری خلاص بکند و اجتماعی ایران را با پیشرفته‌ترین اجتماعات دنیا هماهنگ سازد. فکر کردم که اکثریت مملکت کیست؟ ۷۵ درصد افراد کشور رعایای بینوای آن روز بودند، مابقی اکثریت کارگران زحمتکش و شریف ایران بودند، مابقی اکثریت کارمندان زحمتکش دولت بودند مابقی اکثریت تمام مردمی بودند که میل داشتند وضع مملکت شان اصلاح بشود. نصف جمعیت مملکت زن‌های ایران بودند، در آنوقت به نظر رسید که اقدامات ما از لحاظ قاطعیت باید مطابق عظیم ترین انقلابات تاریخ جهان باشد. موقعیت ما به ما اجازه چنین انقلابی را می داد. از یک طرف موقعیت من به عنوان پادشاهی که مردم ایران می شناختند و با او آشنا بودند و به او اعتماد داشتند و از طرف دیگر شناسائی ملت از طرف من که ملت از این بهتر و پاکتر و صاف تر و صمیمی تر و وطن پرست تر پیدا نمی شود، به من اجازه داد که این برنامه انقلابی همه جانبه را به تصویب مستقیم ملت بگذارم.»

شاه؛ 8 بهمن 41

«ما در این منطقه از دنیا به خواست خداوند و با همت شما چنان مملکتی خواهیم ساخت که از هر جهت با پیشرفته‌ترین ممالک جهان برابری کند. مملکتی خواهیم ساخت که کشور آزادگان و سرزمین آزاد مردان و آزاد زنان باشد و در آن نبوغ ایرانی بتواند در محیطی بارور و منزه و دور از فساد قدرت و خلاقیت جاودانی خویش را که راز بقای این ملک و ملت است بهتر و بیشتر از هر وقت دیگر جلوه گر سازد.»

شاه؛ 14 مهر 57

«خوشبختانه قانون اساسی ایران که مورد احترام همگان است حقوق کلیه طبقات و افراد ملت را اعم از مقام سلطنت و قوای مجریه و مقننه و قضائیه و به خصوص قاطبه مردم کشور به روشنی مشخص کرده است در عین حال همین دموکراسی مسئولیت‌های فردی و اجتماعی خاصی را به عهده هر یک از افراد ملت گذاشته است که از مهمترین آنها احترام به حقوق دیگران و رعایت صادقانه کلیه موازین و مقررات قانونی است ضمناً این واقعیت می‌باید درک شود که هر فرد باید از لحاظ سیاسی سلیقه و نظر خود را به خوبی تشخیص دهد و بدان مؤمن باشد و از آن با جدیت دفاع کند البته به عنوان رئیس مملکت و در عین حال یک فرد ایرانی، ما تحقق تمام این اصول را صرفاً و مطلقاً منوط به استقلال و حاکمیت کشور می‌دانیم زیرا فقط در چنین صورتی است که تحقق آمال ملی و انجام خواسته‌های دیگر اجتماعی امکان‌پذیر است بدین جهت تذکر این نکته را براساس مسئولیتی که در برابر ملت خود و در برابر تاریخ ایران به عهده داریم ضروری می‌شماریم که در شرایط حساس امروزی جهان بیش از هر زمان دیگر وحدت و یکپارچگی ملی در راه حفظ و دفاع از استقلال و آزادی و حاکمیت کشور ضروری است داشتن اختلاف نظر و اختلاف عقیده درباره مسائل مختلف مملکت نه تنها حق مشروع و قانونی هر فرد ایرانی بلکه مورد تأیید و حمایت کامل است. ولی این حق قانونی نباید از راه قانون‌شکنی و ویرانگری و از میان بردن نظام و امنیت عمومی اعمال شود، زیرا چنین وضعی شیرازه اجتماع جامعه را از هم خواهد گسست و مالا به سلب استقلال ملی منجر خواهد شد و این واقعیتی است که نه تنها در مورد کشور ما بلکه در مورد کلیه کشورهای جهان با هر نوع حکومتی صادق است در هر جامعه رشد کرده‌ای این حقیقتی روشن است که بین آْزادی و هرج و مرج فاصله‌ای وجود دارد، و اگر اولی سعادت و پیشرفت اجتماعی را تأمین می‌کند، دومی جامعه را به سوی از دست دادن همه آزادی‌ها می‌کشاند.

در اجتماع پیشرو کنونی ما، توجه بدین واقعیت نیز ضرورت دارد که نباید دستاوردهای تلاش و کوشش بی‌وقفه ملت ایران که با استفاده از درآمد منابع خداداد کشور ما در راه ایجاد زیربنای صنعتی و اقتصادی استوار ایران مترقی و پیشرو فردا به دست آمده است بر اثر تفرقه و خصومت از میان برود، زیرا این سرمایه تنها مال نسل امروز نیست، بلکه متعلق به تمام نسل‌های آینده کشور است.

امیدواریم اقدامات وسیعی که اکنون در توسعه و تقویت روزافزون آزادی و دموکراسی در کشور ما صورت می‌گیرد، همراه با قاطعیت قوه قضائیه در مبارزه با فساد و تعقیب و مجازات کلیه خطاکاران و نظارت بر اجرای کامل قوانین، روز به روز بنیاد اخلاقی و معنوی جامعه ایرانی را استوارتر سازد. بدیهی است در راه این تحکیم مبانی معنویت، پیروی از شعائر و اصول عالیه اسلامی همواره بزرگترین راهنما و الهام‌دهنده همه ما خواهد بود.

براساس خط‌مشی و هدف‌های کلی کشور، خطوط اصلی سیاست‌هایی که در سال آینده قانون‌گذاری اعمال خواهد شد روشن و مشخص است.

در زمینه سیاست اقتصادی لازم است آهنگ رشد و توسعه اقتصادی متناسب با امکانات مالی و مادی نیروی انسانی مملکت ادامه یابد و در رفع تنگناها و کمبودها اقدام مؤثر به عمل آید تا پیشرفت بخش‌های مختلف اقتصادی هماهنگ گردد باید در تجهیز کلیه عوامل توسعه اقتصادی کوشش شود، نیروی خلاقه و ابتکار بخش خصوصی مورد حداکثر استفاده قرار گیرد و امکانات لازم برای افزایش کارآیی کارگران و کشاورزان فراهم شود. چنین پیشرفتی ایجاب می‌کند که از اسراف و هدر رفتن منابع کشور جلوگیری شود و تناسب معقول بین مصرف و سرمایه‌گذاری در اقتصاد مملکت حفظ گردد و از سوق درآمدهای نفتی به سوی هزینه‌های مصرفی تا حدامکان جلوگیری شود.»

شاه؛ 13 مهر 53

«برای جلوگیری از تورم داخلی، اقدام‌ها وسیعی از طرف دولت بعمل آمده‌است که در این مورد آنچه مستقیماً مربوط به خود دولت می‌شود تخصیص کمک از بودجه مملکتی برای پایین نگاهداشتن قیمت‌های موارد ضروری، و همچنین وسائل حمل و نقل و تأمین تحصیلات رایگان و خدمات مختلف رفاهی و کم کردن مالیات از حقوق‌های پائین تر در مقابل افزایش مالیات بر حقوق‌های بالاتر، و نیز افزایش حقوق‌های پایین است، که در این مورد تا آخر برنامه پنجم انشاءالله در حداقل، یک زندگانی کاملاً آبرومندانه برای این دسته از افراد تأمین خواهد شد و در حد متوسط، ارقام مربوطه ارقام بسیار جالب توجهی خواهد بود.

در این زمینه خدمات رفاهی، لازم است تذکر داده شود که رقم زیانی که به دولت به منظور جلوگیری از افزایش بهای مواد اساسی از قبیل گندم و سایر غلات، قند و شکر، گوشت، برنج، روغن نباتی، سیمان، کود شیمیائی و مواد دیگر، و نیز برای حفظ نرخ اتوبوس و کمک به شرکت‌های آب و برق تحمل می‌کند در سال ۱۳۵۳ به تنهائی به ۹۵/۵۹۷ میلیون ریال بالغ می‌شود که این رقم شامل اعتبارات جاری و اعتبارات سرمایه‌گذاری ثابت است. رقم زیان دولت از این بابت در مدت باقیمانده برنامه پنجم ۲۲۰ میلیارد برآورد می‌شود.»

شاه؛ 14 مهر 52

«بطوریکه گفته شد، تورمی که از خارج به ما تحمیل شده زائیده یک نظام ناسالم پولی بین‌المللی است که متأسفانه هنوز هم تکلیف آن به‌هیچ‌وجه روشن نیست و ادامه این وضع خطراتی انکارناپذیر برای نظام زندگی جامعه بشری و صلح و آرامش جهانی در دنیا دارد. به موازی این وضع نامطلوب، عامل بزرگ دیگری نیز جامعه بشری را تهدید می‌کند که عبارت از کمبود مواد غذائی و خطر گرسنگی است. با کمال تأسف ما شاهد آنیم که اشتغال دائمی به مسائل روزمره و احیاناً عدم دوراندیشی، فرصت کافی برای یک همکاری وسیع و همه جانبه بین‌المللی در مبارزه با این مشکل حیاتی، که مانند مشکل بیسوادی با زندگی و آینده سراسر جامعه بشری ارتباط دارد باقی نگذاشته‌است.»

شاه؛ 14 مهر 51

«سیاست ما در برنامه پنج ساله پنجم که از سال آینده آغاز خواهد شد، بخصوص متکی بر دو اصل رونق کشاورزی و توسعة امور رفاه اجتماعی است، بطوری که با اجرای این برنامه سطوح زندگی عمومی مخصوصاً طبقاتی که از درآمد و رفاه کمتری برخوردارند بالا برود، و در عین حال هر ایرانی عمیقاً احساس کند که به سهم خود در بالا بردن جامعة خویش و در امور مملکت شرکت و مسئولیت دارد. از نظر سیاست خارجی، وضع ما مانند سال‌های گذشته بسیار رضایت‌بخش بوده و کشور ما در این مدت پیوسته از حیثیت و احترام فوق‌العاده‌ای در صحنة بین‌المللی برخوردار بوده‌است، بطوری که اکنون سیاست مستقل ملی ایران به حداکثر درخشندگی و ثمربخشی خویش رسیده‌است. همچنانکه قبلاً نیز به کَرّات اعلام داشته‌ایم، اساس سیاست بین‌المللی ما وفاداری به اصول منشور سازمان ملل متحد، رعایت احترام متقابل بر اساس حق حاکمیت ملی همه کشورها، و طرفداری از اصل صلح و همزیستی و همکاری بین‌المللی است. در عین حال ضروری می‌دانیم که با هر کشوری رفتار متقابل داشته باشیم.»

شاه؛ 9 شهریور 50

«در چهار سال گذشته، رشد اقتصادی کشور ما که در سال ۱۳۴۶، رقم ۱۱/۵ درصد یعنی یکی از بالاترین نسبت‌های رشد اقتصادی در جهان رسیده بود، همچنان ادامه یافت. بطوریکه از سال ۱۳۴۷ تا کنون، بر اثر سرمایه‌گذاری‌های عظیم دولتی و فعالیت‌های بخش خصوصی، رشد اقتصادی ما با قیمت‌های ثابت بطور متوسط ده درصد بوده‌است و شاید تذکر این نکته بیمورد نباشد که با آنکه امسال از نظر خشکسالی برای کشور ما و ممالک همسایه شمالی و شرقی ما سال بسیار بدی بوده، معهذا رشد اقتصادی ما از هر سال بالاتر بوده‌است.»

شاه؛ 14 مهر 49

«در مورد بحرانی که امروزه گریبانگیر دنیای اسلام شده‌است، دعای قلبی ما این است که مسلمانان روز بروز بهم نزدیکتر شوند و با هم همکاری بیشتری بکنند. بر همین اساس بود که ما به کنفرانس رباط رفتیم و صمیمانه دعا می‌کنیم که اگر هم نفاق و اختلافی بین مسلمین هست برطرف شود و بدل به برابری و همکاری گردد. خوشبختانه روابط خود ما با تمام همسایگان روابط حسن همجواری و دوستی و در مورد بعضی از آن‌ها بالاتر از آن رابطه همکیشی و برادری است. منتها با کمال تأسف شاهد آن هستیم که یکی از همسایگان ما خود را در این موقع که در دنیا استعمار یا از بین رفته و یا در حال از بین رفتن است، وارث استعمار می‌داند و می‌خواهد به ما قراردادی را تحمیل کند که در اوج اقتدار استعماری در سال۱۹۳۷ بر ایران تحمیل شده بود، و بدیهی است که این امر محمل و غیر ممکن است. باز هم بعضی از مسئولین امور همین همسایه، اظهار عقیده می‌کنند که کشور ایران در حدود یکهزار و سیصد کیلومتر مرز خاکی و دریایی در خلیج فارس دارد اصلاً در منطقه خلیج که به روی آن اسم دیگری می‌گذارند اجنبی است، در حالیکه خود آن کشور فقط ۳۰ کیلومتر مرز با خلیج دارد. با وجود همی رویه‌هایی که درک آن برای ما مشکل است ما باز هم حاضریم بطور مسالمت آمیز و بر اساس حقوق جاری و متداول بین‌المللی اختلاف خودمان را حل بکنیم، منتها اگر بعضی‌ها خیال کنند که چون انگلستان باید قاعدتاً در سال ۱۹۷۱ قوای خود را از خلیج فارس خارج کند، آن‌ها بخواهند جای آن را پُر کنند، این مطلبی غیر عملی و به هر صورت برای ایران غیر قابل تحمل است.»

شاه؛ 14 مهر 56

«دومین اصلی که باید به اصول انقلاب ما افزوده شود نوسازی کشور در تمام مظاهر زندگی آنچه در شهرها و چه در روستاها است. کمال مطلوب ما در این مورد این است که زندگانی جدیدی برای عموم خانواده‌های ایرانی ایجاد و تأمین شود که از هر حیث با شئـون اجتماعی ملت ایران، با آن روح و مفهوم عالی که ما برای حیثیت و شایستگی ایرانی قائل هستیم و با امکانات و ثروت خداداده این مملکت و نیروی کامل کار افراد آن تناسب داشته باشد برای نیل بدین هدف می‌باید تمام نیروها و امکانات مادی و معنوی اجتماع ما با همان روح تحرک و جهش انقلابی که لازمه تحقق چنین هدفی است بکار افتاد و هیچ قسمت از استعدادها در این مورد بی حاصل نماید.

از خداوند متعال مسئلت داریم که کشور و ملت کهنسال ما را مانند همیشه در پناه لطف و عنایت کامله خویش از هر گزند و آسیبی در امان بدارد و به همه ما امکان آن بدهد که با کار و کوشش برا اساس انقلابی که منطبق با عالی ترین سنن و موازین معنوی اسلامی در کشور ما صورت گرفته‌است جامعه‌ای از هر جهت آزاد و آباد و سعادتمند بوجود آوریم و در این راه توفیق همگی شما نمایندگان ملت را در این دوره تقنینیه در انجام وظیفه خطیری که در برابر ملت ایران به عهده دارید خواستاریم.»

شاه؛ 14 مهر 42

«باوجودی که برنامه پنج‌ساله رشد اقتصادی سالانه‌ای را بمیزان شش درصد برای ایران پیش‌بینی کرده‌است ولی ما نمی‌توانیم باین مقدار قانع شویم و برای پیشرفت بیشتری در کار اعتبارات برنامه پنجساله را اضافه خواهیم کرد. در امر اصلاحات ارضی باید بگوئیم که ما کماکان توجه بی‌نهایتی در این‌باره داریم و مطمئن هستیم که پس از انجام موفقیت‌آمیز و سریع مرحله اول این اصلاحات و دومین مرحله آن نیز با همان خوبی و با همان قاطعیت بانجام خواهد رسید و در این مورد در امر شرکتهای تعاونی بذل توجه مخصوصی خواهدشد اصولا شرکتهای تعاونی چنانکه لازم و شایسته‌است باید طوری تقویت گردند که خود آنها حتی قادر بایجاد صنایع کشاورزی باشند باید متوجه بود که منظور ما از اصلاحات ارضی گذشته از رفع بیعدالتی اجتماعی و از میان بردن روابط استثماری فراهم‌آوردن زمینه تولید بیشتر محصولات کشاورزی و بالابردن درآمد سرانه افراد ایرانی بود و طبعا وقتی که تولید زیادتر شود و مصرف نیز بیشتر گردد این تولیدات کشاورزی می‌باید بوسیله صنایع مصرف‌کننده تولیدات کشاورزی کاملا بهره‌برداری شود.»

شاه؛ 11 تیر 33

«اما مبارزه با فساد که من از دوازده سال پیش مکرراً این حرف را زده و از دولت‌ها خواسته‌ام، تنها راه ایجاد عدالت اجتماعی در مملکت است و بنظر من خیلی دیر شده و همه وظیفه دارند در این جهاد کوشش کنند و مقصودم از فساد تنها دزدی نیست بلکه فساد اخلاقی هم هست، زیرا اشخاصی که وظایف خود را در پُست‌های خود انجام ندهند آن‌ها هم فاسد هستند. من اگر در این راه هم تنها بمانم یک تنه مبارزه خواهم کرد ولی یقین دارم که ملت ایران در این مبارزه دنبال من خواهند بود. حال که کار نفت ممکن است حل شود باید من به آقایان بگویم که نهایت سختگیری را من در این مورد کرده‌ام که حیثیت ملی ایران و مبارزه مردم کاملاً مراعات شود. امیدوارم پس از حل مسأله نفت عموم آقایان و مردم با اتحاد کامل دست به دست هم بدهند و در راه مبارزه با خائنین و فساد جهاد نمایند.»

شاه؛ 7 اردیبهشت 31

«تشدید مبانی مذهبی و ترویج شعائر اسلامی که بهترین سرمشق عملی زندگی اجتماعی ما است در ایجاد نظم و آرامش و امنیت قضایی و حفظ وحدت قومی و جلب اعتماد یکی از مهمترین عوامل است یقین است آقایان نمایندگان باین اصل کلی متوجه بوده و در این ران از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند نمود.»

شاه؛ 4 مهر 30

«با استظهار به یاری خداوند متعال دومین دوره اجلاسیه مجلس سنا را افتتاح می نمائیم. جای بسی خوشوقتی است که در نتیجه هم آهنگی بین مجلسین و دولت و به مقتضای تمایلات عمومی گام‌های بلندی در راه استیفای منافع ایران برداشته شد و ملی شدن نفت در سراسر کشور به صورت قانونی در آمد امیدواریم که ان‌شاءالله مساعی دولت و ملت به نتیجه مطلوب برسد و وسائل آسایش عموم فراهم گردد. برای اینکه هم آهنگی صورت دائمی پیدا کند لازم است که از تبلیغات گمراه‌کننده‌ای که هدف آن تضعیف اساس ملیت است جلوگیری شود و در سایه وحدت و اتفاق سُنّت‌های ملی کماکان محفوظ ماند. روش دولت ما در سیاست داخلی بسط عدالت اجتماعی، اصلاح دادگستری، توازن بودجه تعدیل ثروت و استفاده از منابع طبیعی، تشویق جوانان صالح و میهن پرست و بالاخره تهیه وسائل رفاه برای عموم طبقات مخصوصاً کشاورز و کارگران. »

پس‌نوشت:

تا انتهای هفته‌ی بعد.


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری

نه و هفتاد و پنج

10 تقسیم بر 4/0 می‌شود 2/5. در همه‌ی فرهنگ‌ها و آیین‌ها. یک قرارداد همه‌جایی. گرفتاری در نوشتنی‌ست که در برزخ است. نمی‌داند کدام وری‌ست. برای کسانی که اندکی چیزی خوانده‌اند این گرفتاری پدید می‌آید.

برای تو زود می‌آغازد. شاید به خاطر سه برادر مهندس انگلیسی‌نویس بزرگ‌تر از خودت. سال اوّل دبیرستان. فیزیک یک داری. فیزیک یک را خوب یاد گرفته‌ای. مانند بیش‌تر درس‌هات. امّا داستانی، عبرتی برایت می‌سازد. عبرتی که مایه‌ی آینده‌ات است که یا رومی روم باشی یا زنگی زنگ. یا ایرانی باشی یا خارجی. یا مدرن باشی یا نامدرن.

امتحان فیزیک یک داری. امتحان میان ترم. از بخش آینه و عدسی. خوب خوانده‌ای آینه و عدسی را. دبیر امتحان می‌گیرد. دوستانت می‌نالند. دوستانی که بعدها از بین‌شان شریفی‌ها در می‌آیند و پزشک‌ها و مهندس‌ها. امّا تو مطمئنّی. می‌دانی این نمره‌ات هرگز معمولی نخواهد بود. همه را درست نوشته‌ای. با خط‌کشی و کادربندی و خوش‌خط. تنها یک‌جا مهندس بودن داداش‌هات زمینت می‌زند. در پاسخی. همه‌ی رقم‌ها را به فارسی می‌نویسی: . همه را به فارسی می‌نویسی؛ جز 4 مخرج. آن را به انگلیسی می‌نویسی. دبیر آن را شش می‌خواند و دور کلِّ کسر خط می‌کشد که چطور 10 تقسیم بر 6 می‌شود 2/5. با آن که باقی حل درست است و عدد نهایی صحیح، 0/25 ازت کم می‌کند. از ده می‌شوی 9/75. و به خاطر آن 0/25 می‌سوزی. هنوز هم که 20 سال است درس می‌خوانی، از آن ناراحتی. از آن 0/25. ولی برایت عبرت می‌شود که یا زنگی زنگ باشی یا رومی روم. که تو می‌شوی. از آن به بعد همه‌ی ارقام را به فارسی می‌نویسی.

پس‌نوشت:

تا آخرِ هفته‌ی بعد.

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری

تنها هم‌زادش؛ نه حتّی خواهرش

شناخت مادر و خواهر واژه‌ها سهل است. سهل به باز کردن واژه‌نامه‌ای‌ یا جست‌وجو در واژه‌نامه‌ای اینترنتی. نصف سیگار کشیدنِ یک سیگارکش حرفه‌ای. یافتن معنا و کاربردها و شعرهایی که باهاش ساخته‌اند. برای همه از همین جا می‌آغازد. از «ببینیم چه هست» تا برخوردهای کلّی. برخوردهای جمعی. راه‌حل‌های اجتماعی. «ما باید اِل کنیم»ها تا «ما باید بِل کنیم»ها. دغدغه‌ی دغدغه‌مدارها. یعنی چیزهایی خارج از وجود شخصی ما، کم‌ارتباط با فردیّت ما رشد پیدا می‌کند. شبیه شعارهای بیرون از ما؛ جامعه‌ی سالم، اسلام سربلند، مملکت آباد، آدم‌های منطقی. فرهنگ هم از آن جمله است.

این نوشته –و نوشته‌هایی شبیه به این- نه آن که چنان دغدغه‌ای نداشته باشد، ولی یک بار هم که شده آگاهانه می‌خواهد این دغدغه‌ها را پیدا نکند. شبیه آدم‌های خل‌وضعی که سربرمی‌آورند که نه دغدغه‌ی سالم بودن جایی را دارد و سربلند بودن مفهومی و منطقی بودن کسانی. تنها می‌خواهد راوی زندگی باشد که کمتر به‌شان فکر شده. درون و شخصیّت آدم‌ها و بیش‌تر از همه خودش. کسی امتحان کرده که ببیند از دل این روایت چه بیرون می‌آید؟ شاید فرهنگ.

هر واژه‌ای که وارد این منظومه می‌آید چه ریختی پیدا می‌کند؟ واژه‌های کلّی مانند فرهنگ، بصیرت، جامعه‌ی اسلامی در این مظروف چه شکلی هستند؟ هر شکلی داشته باشند، دست کم دو ویژگی دارد که خواندنش را وجه‌دار می‌کند. یکی این که ادّعا می‌کند وجهی دارد که این وجه تا به حال جایی خوانده یا دیده نشده. چون از دل کنکاش‌های اجتماعی‌گرا بیرون نیامده. شخصی‌ست و بی‌تکرار. دیگر آن که پیشنهاد دهنده نیست. خواندن مطلبی که پیشنهاد دهنده نباشد در روزگار علاقه‌مندان انقلاب اسلامیِ اجتماعی‌ شده زیاد ساده نیست. شاید وجه‌های دیگری هم داشته باشد؛ شبیه که این نق‌زن نیست، منتقد نیست، خواهان نیست، ستایش‌گر نیست، اهلِ ورِ جناحی و موضعی را چاق کردن نیست. و تقریبا همین «نیست» درست است. نیست هر چیز متصوّری که از دل یک اصلاح‌گری اجتماعی بی‌سرانجام و دکور بیرون می‌آید. که دوست دارد توی خودش باشد.

نامش را گذاشته‌ام هم‌زاد. وقتی سخن از فرهنگ باشد، سخن از هم‌زادش است نه خودش. نه خواهرش. نه مادرش. نه هر چیز فکر شده‌ی دیگرش. به جز هم‌زاد. هم‌زاد را هم از زور این که باید واژه‌ای انتخاب کنم که سو دهنده‌ی رویکردم باشد برگزیدم.

این مقدّمه در نوشتن آغازین یادداشت لازم بود. ولی از همین جا هم باید این رویکرد را آغازید. درباره‌ی فرهنگ:

هر واژه‌ای که می‌بینم، دوری می‌زنم ببینم در فامیل نامی، جایی به این نام داریم یا نه. واژه‌نامه‌ی پژوهشی من فامیل است. عموها، عمّه‌ها، خاله‌ها، بالا محلّه‌ای‌ها، جلگه‌ای‌ها، خیلی‌ها، کوهی‌ها، کنده‌ای‌ها... کوتاه شده‌اش این است که از جایی در مازندران می‌گردم. می‌بینم نداریم. بین تهرانی‌ها و فارس‌ترها یافته‌ام این نام را. مثل فرهنگ مهرپرور، کمدین معروف. فرهنگ‌های دیگری هم دیده‌ام از میان همین اهل هنر. ولی ما فرهنگ نداریم بین آن جمعیّت چند هزار نفری که من می‌شناسم. نازیِ کاظم عمو، کَمند دارد، لیلای بهرام عمو، نیکان دارد، علیِ ما، محمّد دارد و ییلاق‌مان محمّدزمان دارد و دورجهان. تهِ این اسم‌گذاری آقا دبیر است که طه دارد و یاسین. ولی فرهنگ نداریم.

 پس‌نوشت:

1. حوصله‌ی به‌روزرسانی هنرخانه و کتاب‌خانه را ندارم.

2. تا آخر هفته‌ی بعد

 

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری

عکس کناری-برگشت هست

سال‌هاست وبلاگ می‌نویسم. سال‌هاست نوشته‌هام را برای کسی که نمی‌دانم کیست و کجاست شرح می‌دهم. سال‌هاست منتظر آدم‌های جدیدی هستم که از راه واژه و جمله با من آشنا شوند و نظر بگذارند. آن‌چه که من را شگفت‌زده کرده این است که هر بار که مطلبی می‌نویسم و آن را نشر می‌دهم، خوشحالم. در آن لحظه حس می‌کنم نوشته‌ی خوبی ازم به بار نشسته است. نشده از نوشتن مطلبی حسّ بدی بهم دست بدهد. تا یک ماه پیش.

یک ماه پیش نوشته‌ای درباره‌ی دوستم سیّد نوشته‌ام که در کره جنوبی زندگی می‌کند. از نوشتن دوباره دل‌شاد بودم و خواستم منتشرش کنم که دستم به دکمه‌ی انتشار نمی‌رفت. شاید برای نخستین بار بود که نمی‌خواستم چیزی را که نوشته‌ام و در لحظه تولید کرده‌ام منتشر کنم. این آغاز نوعی دگرنگری در من بود. برگردم و ببینم داستان چیست. این حس به این برمی‌گردد که نوشته‌ام بی‌اندازه بد و نافُرم است؟ چرا به این حس رسیده‌ام؟ آن هم پس از نوشتن صدها هزار واژه نوشته در وبلاگم.

برخی از دوستان که نوشته‌ام را خواندند آن را پسندیدند و تعجّب کرده‌اند که چرا امتناع می‌کنم از انتشارش. شاید هم حق با آن‌ها باشد و مطلبم آن قدرها هم ناراست و بی‌ریخت نباشد. امّا این واقعه، جرقّه‌ی خیری برایم روشن کرد. این که برگردم و نگاهی به سایر نوشته‌هام بیاندازم. وقتی به وبلاگ برگشتم و برخی از نوشته‌های وبلاگم را دوباره مرور کردم این حس بیش‌تر در من تنوره ‌کشید. سوز بد بودن و دکور بودن و واقعی نبودن. این سوزها عصبانی‌ام کرده. این که من به چه جرأتی این نوشته‌های سراسر مهمل را پنج شش سال پیش نشر داده‌ام؟ چرا من تا این حد سطحی‌نگر، بدقلم، و ضایع می‌نوشتم؟ مگر آدم هر چه را که به ذهنش می‌رسد نشر می‌دهد؟

الان فکر می‌کنم نوشته‌ام درباره‌ی سیّد آن قدرها هم اشتباه نبود و می‌توان ازش دفاع کرد. امّا تردید در سلامت آن نوشته، جنبه‌ای از «به حساب خود برسید» را بر من روشن کرده است. این که آدم‌ها جایی را داشته باشند، که آن‌جا گزیده‌ای از اعمال‌شان باشد، و بعد برگردند و ببیند که چه کرده‌اند در این همه سال. چه نوشته‌اند در آن «به حساب خود برسید»دان‌شان.

وبلاگ یکی از این نمودارهاست. نمودارهایی که فراز و فرودهای آدم را نشان می‌دهد. نموداری که به من می‌فهماند چه قدر راحت از نوشتن مطلبی دمِ دستی خوشحال می‌شدم. نموداری که به من می‌فهماند که چه آسوده خاطر به داوری کنش‌هایی نشسته بودم که از آن‌ها چیزی نمی‌دانستم و شاید نوعی اعتماد به نفس کاذب و ذوق‌زدگی قلم از به دست بردن من را به تحلیل و داوری و نتیجه‌گیری و صدور حکم می‌کشانید.

خوشحالم که این برگشت هست. این راه در همین دنیا برای آدمی هست که برگردد و نگاهی دوباره به اعمالش بیاندازد. دوباره بیاندشید به این که چه راه‌هایی را رفته و چقدر اشتباه رفته. که بودن این راه شاید به آدم این اطمینان را می‌دهد که حتّی همین نوشته هم ممکن است مشمول در این حکم باشد و روزی همین قلم با نگاهی دوباره به آن، حکم به ناپختگی آن بدهد. ولی مهم این است که این راه و این برگشت و این دوباره نگریستن به کرده‌های خویش باز است. از بودنِ این راه و شناختنش خوشحالم. امیدوارم این راه برای شما هم باشد.

پس‌نوشت:

تا انتهای هفته‌ی بعد.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

عکس کناری- مصیبت‌های تک‌نگاریِ جام جهانیِ قزلی

مهدی قزلی به برزیل خواهد رفت -اِن شاء الله- و بازی‌ها و حواشی حضور تیم ملّی فوتبال کشورمان را حاشیه‌نگاری خواهد کرد. سفرنامه‌ای در این‌باره خواهد نوشت. (گرفتاری اوّل، همین سلف‌فروشی پیش از فروش است!) این خبر را در خبرگزاری‌های مختلف از جمله مهر می‌توانید ببینید. مهدی قزلی در تک‌نگاری، جزو باتجربه‌ترین نویسنده‌های ایرانی‌ست و شاید پس از جلال، بیش‌ترین مطلب را در این‌باره با نگاه ادبی نشر داده است. شایدی نزدیک به حتما.
برای هر نویسنده‌ای حضور در جام جهانی مغتنم است. شاید برخی هم حسودی‌شان شود. مانند من. دوست دارم جای مهدی قزلی می‌بودم و در آن رویداد حضور می‌یافتم. همه‌ی این‌ها نکته‌های مهمّی‌ست. رویداد، رویدادِ مهمّی‌ست. شوقِ ما هم فراتر از تصوّر است. چرا که جام‌جهانی هم دارد برای ما هر 8 سال یک‌بار تکرار می‌شود.
همه‌ی این‌ها قبول. همه‌ی این‌ها درست. ولی همه‌ی این‌ها ورِ خوبِ ماجراست. همه‌ی این‌ها وری‌ست که مردم می‌بینند و در رؤیا باهاش صفا می‌کنند و «ای کاش من جایش بودم» سر می‌دهند.
امّا برای نویسنده‌ای مثلِ قزلی چند تا نکته‌ی مهم هست که باید گفت. نه برای او. برای آن دیگران.

یک؛ ادبیّات در خلوت اتّفاق می‌افتد. شاه‌کارها غالبا جاهایی نوشته می‌شود که یا کسی به‌شان سرک نکشد، یا جرأت نکند سرک بکشد، یا نتواند سرک بکشد. این جور جاها ادبیّات اتّفاق می‌افتد. مارکز، تنها کسی‌ست که می‌تواند صد سال تنهایی بنویسد، چون اوّلا نویسنده‌ترین آدمِ کشورش است، دو این که قصّه‌های مادربزرگِ مارکز، فقط در خودِ مارکز درونی شده است. پس یکی خلوتی‌ِ خودِ ماجراست.
دو؛ ادبیّات در جاهایی که کسی نمی‌بیند یا به ذهنش نمی‌رسد اتّفاق می‌افتد. مثل خود کار مارکز. یا مثل کارِ خوبِ یوسا؛ سور بز. یا مثل کارهای جین آستین. نویسنده مثل کسی هست که از میانِ دود و دم و اتّفاقاتِ یک قوم یا یک زیست‌بوم بیرون می‌آید و با دستِ پُر ما را به مهمانی واژه‌ها می‌برد. به مهمانی اتّفاقات.
سه؛ ادبیّات جاهایی متوّلد می‌شود که مسأله‌ی مشترکِ آدم‌ها باشد. مسأله‌ای در درونِ همه‌ی آدم‌ها. این‌ها موضوعات جان‌داری برای تولیدِ ادبیّات است. مانند مرگ. مانند توبه و ندامت. مانند عشق و دوست داشتن. مانند عدالت.
چهار؛ ادبیّات موضوع جدّی‌ست. موضوع مرگ و هستیِ آدم‌ها، هیچ‌گاه شوخی نبوده است. ادبیّات تاریخ می‌سازد، هویّت درست می‌کند، جامعه‌ای را سامان می‌دهد یا بهم می‌ریزد. ادبیّات نقشی فراتر از واژه‌های داستانی‌اش دارد.
البته همه‌ی این‌ها را مهدی قزلی می‌داند. بهتر از من هم می‌داند و حتما هم در نوشته‌هاش این‌ها را می‌فهمد. امّا این نوشته، به آن «آه کشندگانی‌»ست که دوست دارند جای قزلی باشند. به آن کسانی که می‌خواهند کار قزلی را هماهنگ‌ کند یا مدیریّتش کنند یا می‌خواهند بدانند که او چه کاره حسن است در این داستان. این نوشته، بیش‌تر توصیف و توضیحِ کاری‌ست که باید قزلی انجام دهد. کاری که به غایت سخت است؛ تک‌نگاریِ مسابقات جام جهانی.
یک؛ جامِ جهانی را چند میلیارد نفر و چند صد میلیون فارسی‌زبان آن را می‌بینند. ولی از دلِ همه‌ی این‌ دیده‌ها، تنها یکی‌شان قرار است کتاب شود. یکی‌شان قرار است بماند. یکی‌شان قرار است نوشته‌ شود. از همه سخت‌تر، یکی‌شان قرار است ادبیّات باشد.
دو؛ جامِ جهانی بسیار شلوغ است. جام جهانی بسیار پربیننده است. تنها یکی‌شان قرار است از بین شلوغی‌ها بماند، یکی‌شان می‌خواهد از بین این شلوغی‌ها روایت‌گر باشد. یکی‌شان می‌خواهد از دلِ این شلوغی‌ها، ادبیّاتی باشد.
سه؛ جامِ جهانی موضوع درونی‌شده و انسانی‌شده‌ای نیست؛ به خودی خود. بلکه سرگرمی‌ست. ورزش است. مسابقه است. قواعدِ به شدّت مسابقه‌ای بر آن حاکم است. تعویض‌ها در آن مهم است. تاکتیک‌ها سرنوشت‌سازند. بدن‌سازی و مسائلِ روانی، تعیین کننده است. پس همه چیز با قواعدی ریاضی و خشک و مکانیکی و به شدّت ورزشی تعیین می‌شود.
چهار؛ فوتبال جدّی نیست. فوتبال را می‌بینیم و بعدش تله را خاموش می‌کنیم و می‌خوابیم. فوتبال اندازه‌ی انتخابات ریاست جمهوری هم مهم نیست. فوتبال به اندازه‌ی سیاست موضوع جدّی نیست. به همان اندازه و به خودی خود نمی‌تواند موضوع ادبیّات باشد.
می‌بینید سختی‌های کار را.
مهدی قزلی تا به حال درباره‌ی چیزهایی تک‌نگاری نوشته که آن‌ها موضوع‌های ادبیّاتی، انسانی، جدّی، درونی‌شده، و خلوتی بوده است. پس کارش را راحت‌تر و بی‌دغدغه‌تر و حرفه‌ای‌تر انجام داده. ولی این‌بار می‌خواهد در باره‌ی موضوعی بنویسید که در این‌باره گیر و گرفت‌های اساسی دارد. گیر و گرفتش را در بالا نوشته‌ام. بنابرین کار مهدی قزلی، کاری‌ست تا اندازه‌ی نشدنی و به شدّت مستعدِ زمین خوردن و ابتر شدن و بی‌کیفیّت ماندن. (به‌ویژه با توجّه به نگاه خبرنگارانه، شو‌آفی، زودگذر، مبتذل، و بزن‌دررویی که جوّ فرهنگی ما به آن مبتلاست. وقتی در سازمانی، یا نهادی، شوآف و کارهای تبلیغاتی، خودنمایی‌ها زیاد می‌شود، باید فاتحه فرهنگ و ادبیّات و هویّت و مانایی را خواند. هر چه هست زنده نگه‌داشتن پوشالی‌ امرهای مقدّس است. هر چه هست، تبدیل جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و امام و رهبر به پوسته و رویه است. چنان که الان هست. همه چیز به شدّت در حال تبدیل شدن به امرهای تشریفاتی و پوشالی‌ست. و وقتی یک چیز پوشالی باشد، چه فرقی می‌کند آن چیز اسلامی باشد یا غربی؟ انقلابی باشد یا طاغوتی؟ چه فرقی می‌کند؟)
مهدی قزلی را می‌شناسم. و می‌دانم آدمِ جنم‌داری‌ست. این جنم‌داری مهدی، نقطه‌ی قوّت نوشته‌های اوست. ولی مهدی در یک جوِّ حرفه‌ای سنگین ورزشی قرار می‌گیرد. و در کنارش در یک جوِّ بسیار ناحرفه‌ای و نادرست و کودنِ رسانه‌ایِ ایرانی، حضور تأثیرگذاری دارد. از سنتز این خربزه و عسل ممکن است دخل مهدی بیاید. کار بسیار سخت است از این دو جهت. یکی ادبیّاتی کردنِ کاری جذّاب که مؤلّفه‌های ناادبیّاتی زیادی برش حاکم است، دوّم جوِّ ایرانی و هیجان‌زده و جهان سوّمی و خاله‌زنکی که از سوی ما ایرانی‌ها سوار این ماجراست. مملو از آدم‌های کتاب‌نخوان، هنرنشناس و زود گُر گیر و هیجان‌زده و تنبل و با روحیّه‌ای به شدّت فست‌فودی. آدم‌هایی که عاشقِ آتش و شعله‌ی ناپیدار گون هستند؛ نه مانایی و درخشندگی ذغال.
بگذار بیش‌تر توضیح بدهم از گیر و گرفت‌های حرفه‌ای:
یکی این که مهدی قزلی باید چیزی بنویسد از جنس ادبیّات. و نوشتن ادبیّاتی و هویّت‌سازانه از چیزی که چند صد میلیون فارسی‌زبان دارند می‌بیندش بسیار کار سختی‌ست. فرض کن که شما می‌خواهی نماز عید فطر تهران را شرح بدهی. چطور می‌خواهی بنوسی که برای همه‌ی آن چند صد هزار نفر جذّاب و خواندنی و جدید باشد؟ این یک گیر و گرفت.
مهدی قزلی باید چیزی را بنویسد که کسی ننوشته. این که چه کسی در چه دقیقه‌ای گل زده، چه تیمی چه تاکتیکی را اجرا کرده و همه‌ی اموری که خبرنگارها می‌نویسند و گزارش می‌دهند، موضوع نوشته‌ی قزلی نیست. این هم دیگر گرفتاری حرفه‌ایش.
مهدی قزلی قرار است به انسان برسد. به این ارتباطات انسانی که از قِبَلِ فوتبال ساخته می‌شود. قزلی می‌خواهد درباره‌ی تردیدها و کام‌یابی‌ها و پیش‌رفت‌ها و روحیّات انسانی حرف بزند. در چیزی جدا از زمین ورزش. مهدی قزلی قرار است درباره‌ی جنس ایرانی و انسان ایرانی حرف‌هایی بزند و از آن واکنش‌ها بنویسد. برای مهدی قزلی، فوتبال یک بهانه‌ی نوشتاری‌ست. فوتبال یک معبر است. معبر به انسان. معبر به درونِ انسان. معبر به چیزهایی که نه کسی می‌بیند و نه کسی می‌تواند بنویسدشان. که توانش را ندارد. به همین خاطر است که مهدی قزلی قرار است کتاب بنویسد. نه این که کتاب‌سازی کند. نه این که یک مشت یادداشت را سرِ هم کند و به اسم انقلاب و سیاست و رسانه و چهار تا عنوان پرطمطراقِ دیگر روانه‌ی بازار کند.
 این‌ها گرفتاری‌ها حرفه‌ای سختی‌ست. ادبیّات این جور جاها به سختی تولید می‌شود. معمولا آدم‌ها این جور جاها کم می‌آورند و زِه می‌زنند. ولی مهدی می‌تواند از پسِ همه‌ی این‌ها بر بیاید و آن نگاه ویژه‌اش را بیابد و کاری داستانی و از جنس ادبیّات بنویسد. کاری جنم‌دار. کاری که هنوز نوشته نشده است در حوزه‌ی ورزشِ ما.
امّا گرفتاری‌ِ اساسی مهدی قزلی این است که گیر بد جوّی افتاده. جوّ مزخرف فوتبالیِ ایرانی. جوّ فری کلّه‌پزها. جوِّ آدم‌ها کوتوله. جوِّ دعواهای خنده‌دار و بچگانه. جوِّ پرحاشیه‌ی مزخرف. جوِّ جوهای الکی و بادکنکی و هواخواهانه. جوهای به شدّت ناحرفه‌ای. جوِّ «به بچّه‌ها می‌گویم درستش کنند». جوّی که چهار تا مرد مثل «کی‌روش» می‌خواهد که بهم بزندشان.

من نمی‌دانم مهدی می‌خواهد چه کار کند. تیم توی اردوست. مهدی بنده‌ی خدا منتظر اردو. تیم می‌رود برزیل و مهدی باید ده روز بعدش برود. احتمال این که در تمرین‌ها و نزدیک تیم باشد خیلی کم است. مهدی چه کار می‌خواهد بکند؟ به نظرم باید خیلی زحمت بکشد اگر بخواهد کاری از پیش ببرد. اگر بخواهد ادبیّات خلق کند.
یاری‌اش دهید.
برای این که کسی، مسئولی از گوشه‌کنار فدراسیون یا جای دیگری این نوشته را بخواند، نوشتمش.
پس‌نوشت:
امیدوارم تا وسطِ هفته بتوانم دوباره بنویسم.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری