تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فقه» ثبت شده است

فقه به ب نرود یک وقت؛ با باد نرود یک وقت؛ تا باغ نرود یک وقت (بخش سیّم)

به نامِ‌ مهربان

آقای ناصر مکارم شیرازی مرجع تقلید این بلاگر است. خوب باشد.

بدن‌نوشت:

مثال 3. مرجع تقلیدی (آقای بیاتِ زنجانی) می‌نویسد: «با استناد به موثقه عمار و روایت مفضل ابن عمر از امام صادق(ع) که در باب ١٦ وسائل الشیعه از ابواب "من یصح منه الصوم" آمده است، کسانی که روزه می‌گیرند، ولی تاب و تحمل تشنگی را ندارند، فقط به اندازه‌ای که جلوی تشنگی‌شان را بگیرد می‌توانند آب بنوشند و در این حالت روزه‌شان باطل نبوده و قضا هم ندارد». ناگهان مرجع تقلید دیگری (آقای مکارمِ شیرازی) برمی‌آشوبد و مفتی را به «دینِ مردم را به بازی گرفتن» متّهم می‌کند. در یک اظهار نظر شگفت‌انگیز، مرجع تقلید، مجتهد متجزّیِ (البته این حُسنِ نظر من است! هر چه در اینترنت گشتم اجازه‌ی اجتهاد ایشان را نیافته‌ام، ولی از آن‌جایی که ایشان در بحث بازنگری قانون اساسی حضور داشته‌اند و از سویی موردِ نظر آیت‌الله خامنه‌ای در دهه‌ی 60 برای پذیرفتن پستِ وزارتِ اطّلاعات بوده‌اند، فی‌الجمله می‌توان اجتهادشان را نتیجه گرفت) صاحب رساله را به «انکار ضروریّات دین» محتمل می‌کند. مهم نیست آن فتوا درست است یا نه! ولی نحوه‌ی نگارش صاحب آن فتوا، به قلمی فقهی بوده است. وی از «منابع دینی» حکمی استنتاج کرده است. ولی برخورد مرجع تقلیدِ دیگر برخوردی فقهی نیست! برخوردی اخلاقی و فلسفی است. در نظر حقیر، این اوّلین بار است که می‌بینم یک مرجع دربرابر مرجعی چنین برمی‌آشوبد و در منبرِ عمومی‌اش او را تا حدِّ خروج از دین می‌راند. وقتی مرجع تقلید جامعه‌ی دینی، که اتّفاقاً مرجع تقلید این قلم است، خارج از منظومه‌ی فقهی سخن می‌گوید چه انتظاری از بندهای یک و دو است! این را مقایسه کنید با سخت‌ترین جرّاحی انقلاب اسلامی. آن‌جایی که امام، مرحوم آقای منتظری را از خود می‌راند. با وجود این که متأسّفانه متنِ 1/6 امام خالی از عبارت‌های نیّت‌خواهانه‌ی غیرِ فقهی نیست، دستِ کم امام به آقای منتظری اجازه‌ی تتبعِ فقهی را می‌دهد. متنِ امام در حالی یک امر به معروف و نهی از منکرِ حکومتی بود که او ولی فقیه بود و شاید بر ولیِّ فقیه به خاطر چنین برخوردهای سخت‌گیرانه‌ای کمتر بتوان خرده گرفت، خاصّه این که امام، سال‌های متمادی استاد آقای منتظری بود. با وجودِ این دو عامل مهم، یعنی استاد و ولی فقیه بودنِ امام، برخوردِ امام با آقای منتظری در آن مقوله‌ی حیاتی، فقهی‌تر بود تا برخوردِ یک مرجع نسبت به یک مرجع دیگر در باب مسأله‌ای جزیی در فقه.

پس‌نوشت:

1. این تازه اوّلِ عشق است. داستان ادامه دارد.

2. سعی داشته‌ام گرایش‌های مخالفِ بیاتِ زنجانی‌ام را واردِ‌ این نوشته نکنم. گو این که به نظر می‌رسد برخی از حکم‌های آقای بیاتِ زنجانی به شدّت سیاست‌زده است! متأسّفانه! مثلاً در جریانِ متلکِ منصور ارضی به آقای هاشمی، بیات توهین به مسئولینِ نظام در جلسه‌های مدّاحی را محکوم کرده است! ولی جالب است در همین مدّاحی‌ها شدیدترین توهین‌ها به اسفندیار رحیم‌مشایی و احمدی‌نژاد شد، ولی جناب‌شان خم به ابرو نیاوردند. مرجع تقلید حافظِ حقیقتی به نامِ دین است؛ نه گرایش‌های سیاسی. 

3. به صف شدند همه‌ی دیوانه‌ها، حی علی حرمِ‌ خونِ خدا.

4. تا یکی دوشبِ دیگر!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

فقه به ب نرود یک وقت؛ با باد نرود یک وقت؛ تا باغ نرود یک وقت (بخش یکم)

به نامِ مهربان

پیش‌نوشت:

دوست برایم خصوصی نوشت:

«سلام

مطمئن باشید اگه به روز نکنید مطالبتون را، کسی نمیگه چرا آبدیت نشده، پس لزومی نداره خودتون را ملزم کنید هر چرندیاتی را بنویسید.»
 ممنونم از این دوستِ خوبم. از آن‌جایی که ایشان دستِ کم منتظر مطلبِ بعدیِ من نمی‌ماند، پس بی‌خود مطلب منتشر نشده در هابیل را توی آب‌نمک نخوابانم و کم کم منتشر کنم و تقدیمش دارم به این دوستِ عزیز. البته به نوبت و سعی می‌کنم تا تهِ هفته یک شب درمیان منتشرش کنم به شرطی که دوست ببیند و بخواند و نظر بدهد. (البته او دستِ کم دو بار تا به حال نظر داده که هر دو بارش خصوصی بوده!)

بدن‌نوشت:

فقط فقه

قضاوت‌هایی متحجّرانه، یک‌سویه، و بی‌انصافانه درباره‌ی دور شدن ما از فقه و نزدیک شدن به یک دینِ تحلیل‌گرِ بی‌عملِ اخته

میثم امیری

این چه مسخره‌بازی است که شروع شده و نمی‌دانم چرا بعضی از طلبه‌های ما این جوری شده‌اند! طلبه تازه دو روز نیست واردِ حوزه شده، بعد می‌گوید آقا چه کار

کنیم توجّه کسب کنیم. این حرف‌ها چیست؟ اوّل درست بخوان، فقه را، اصول را، دروسی که آقایان زحمت کشیده‌اند آماده کرده‌اند، کامل بخوان، بعد از 15 سال،

20 سال، که این کُتل‌ها را طی کردی، آرام آرام این بحث‌های عرفانی را شروع کن. نه این که روز اوّل بگویی چرا کفش جلوی پایم جفت نمی‌شود؟

برداشتی آزاد از کلاس انسان در عرف عرفان--ارائه‌ شده توسط استاد داود صمدی آملی--

کشتنِ گربه دمِ حجله: این نوشته اگر جایی از اخلاق سخن می‌گوید یا از عرفان نام می‌برد آن را مباین می‌داند با اخلاق مدِّ نظر امام و مجتبی تهرانی و آن را مباین می‌داند با عرفان امام و حسن حسن‌زاده‌ی آملی. گفتم که بعد برای‌تان سؤال نشود.

اشاره. این روزها زیاد دیده شده که بر رویکردِ دین‌داری یا دین‌‌مداری اخلاقی تأکید می‌شود. نوشته‌ی دوستانِ مذهبی دوگانه سوز -سوختی از مدرنیّته دارند و سوختی از دین- گواهِ این قلم است. از جمله سردبیرِ دوست‌داشتنیِ همین نشریه‌ی دوست‌داشتنی. ( منظورم محسن حسام مظاهری است) این دوگانه‌سوزها در بابِ این قلم دین‌داری کامنت می‌گذارند و مطلب سهیم می‌کنند و علاقه‌مندی می‌ترکانند و صفا می‌کنند. دین را دینِ اخلاق می‌نامند و دین را برای اخلاق مبعوث شده می‌دانند (لابد با تکیّه بر حدیث دلیل بعثتِ پیامبر) و اسلام را اسلامِ اخلاقی می‌نامند. در این نوشته، من این دوستان را توجّه می‌دهم به دین‌داری موضّعِ (پدیدآور) انقلاب اسلامی یعنی امام خمینی و بر وجهِ فقهی دین‌داری او تأکید می‌دهم و پیشنهاد می‌کنم آنان که دست‌شان می‌رسد و حرف‌شان شنیده می‌شود، بر چنین دین‌داری استوار شوند. (کشتن گربه دم حجله هم یادتان بماند!) دین‌داری اخلاقی-فلسفی که بسیار در بین اهلِ شلوار لی‌پوش‌های ریشو و چادر گیپورهای حجاب‌کامل طرف‌دار پیدا کرده به همراه عزاداری عرفان‌زده و سیاستِ فرهنگ‌خوار یا فرهنگِ سیاست‌خوار، به انهدام کاملِ ارزش‌های دینی خواهد انجامید و عرصه‌ی اجتماعی دین را تنگ و تنک نموده و از اسلام جز جوان‌مردی خواجه شده باقی نخواهد گذاشت. از این خواجوی‌ها مثال‌ها دارم و از این بی‌بتگی‌ها حرف‌ها. (جمله‌ی آخر تحتِ تأثیر نفحات نفت نوشته شد! اگر جزیی از متنِ اصیلم نبود، با ضخیم‌ترین خطِّ دنیا رویش خط می‌کشیدم.)

مثال 1. شعری منتشر می‌شود. فرض می‌کنیم در این شعر به محجبّه‌ها توهین می‌شود. مثلاً شعر(،) دسته‌ای از زنان را به کلاغ سیاه تشبیه می‌کند. این تشبیه یا به زنان سیاه‌پوستِ آمریکایی برمی‌گردد یا به زنان محجّبه‌ی جامعه‌ی ما. که یا در شقِّ اوّل نژادپرستانه است یا در شقِّ دوّم اهانت‌ است به آدم‌های مذهبی. نویسنده‌ی دوستِ مذهبی‌ام که از اسامی خوش‌ذوقی هم استفاده می‌کند از واکنش مذهبی‌ها برمی‌آشوبد و تحلیل می‌کند: «مسئله این است که عده‌ای نشسته‌اند در دفاترِ رهنی‌شان، و سعی می‌کنند برایِ سایت‌هایِ نفتی‌شان بازدیدکننده زیاد کنند». بعد از این قضاوت آلوده، درباره‌ی این دست واکنش‌ها می‌نویسد: «اگر توهین شده، فقط یک بیمار می‌تواند همه جا جار بزند که به من توهین شده. آیا اگر کسی در خیابان به شما فحش ناموس بدهد، راه می‌افتید و در سایتی می‌نویسید فلانی به من گفت مادر فلان؟ آدمِ حسابی، سر در گریبان می‌برد و کاری می‌کند که کسی بویی نبرد. خودش را خراب‌تر نمی‌کند.» (شما هم مثلِ من الان در اینرتنت جست‌وجو کنید به نام حسام الدین مطهری برمی‌خورید. ولی اقتضاء نوشته‌ی مطبوعاتی این بود که نامِ این دوستِ بزرگ‌وار را ننویسم!) من به این دست واکنش‌ها می‌گویم واکنش‌ها اخلاقی-فلسفی و نه فقهی. (تازه خیلی هم دارم کلاس می‌گذارم برای دوستان که بهشان می‌گویم اخلاقی-فلسفی. می‌بینید از هیچ جای این دو عبارت فحش ناموس برنمی‌خیزد. البته با تباینی که در کشتن گربه دم حجله توضیح داده‌ام!) ولی فکر می‌کنم چرا ما این طور از عمل و وظیفه‌ی دینی خالی شده‌ و از غربی‌ها و لیبرال‌ها هم بی‌عمل‌تر شده‌ایم. (؟) چرا ما اندازه‌ی هم‌جنس‌گراها حقِّ اعتراض نداریم؟ (پای ثابتِ بیشتر مثال‌هایم این دسته هستند. به واسطه‌ی چند ماه پژوهش بی‌ثمرم در این‌باره. دسته‌ای که به خوبی فرق بین مدح، نقد، و نفی مدرنیته را نشان می‌دهد!) اندازه‌ی لُختی‌ها جهان هم حقِّ ابرازِ وجود نداریم؟ (عبارتِ لُختی برگرفته از خطیبِ محترم شیخ حسین انصاریان است که هنوز منبرهای پرشورش به راه است! محرّم منبرهای‌شان را از دست ندهید.) چرا هر لیبرال و سوسیالی در جهان می‌تواند از آرمان‌هایش دفاع کند و به عالم و آدم گیر بدهد، ولی ما چنین حقی نداریم؟! تازه این همه آدم در دنیا که به خاطر توهین به خودشان به خیابان‌ها می‌ریزند آدم‌ها بیماری هستند؟ آیّا امام که مقابل کاپیتلاسیون ایستاد و حتّی به نظر من آن را به اشتباه تعبیر کرد، بیمار بود؟ به قول این دوستِ عزیزمان بیکار بود؟ غائله‌ی تبریز را در چند سال قبل یادتان است؟ به خاطر یک کاریکاتورِ ساده آن هم در یکی از خرده‌ریزه‌‌های روزنامه‌ی ایران نزدیک بود کشور منفجر شود! این وسط کی بیمار بود؟ حال این بی‌عملی محض از کجا آمده است؟ این همه واکنش علیه امربه‌معروف و نهی از منکر از کجا آمده؟ چرا انقلاب اسلامی در بین ما تبدیل شده به یک مشت شعر و سرود و 22 بهمن؟ و وظیفه‌گرایی دینی تبدیل شده به تحلیل‌ها نیّت‌خواهانه‌ی علمی-فلسفی؟ چرا سال‌هاست کسی از جماعتِ دین‌دارانِ مدرن از هیچ عمل دینی و تلکیف‌محوری دفاع نمی‌کند؟ چرا همه تحلیل‌گر شده‌ایم؟ چرا از این که کسی همه مقدّساتِ ما را به سخره می‌گیرد ناراحت نمی‌شویم؟ چرا واکنشی نشان نمی‌دهیم؟ مرادم این شعر و این واکنش نیست. مرادم این است که به استاتس فیس‌بوک‌های‌مان برگردیم و مرور کنیم در برابر کدام‌یک از ادّعاهای ضدِّ دینی، واکنش نشان داده‌ایم. در برابر جنبش «من روزه نمی‌گیرم» که هر روز در برابر ما لایک می‌خورد چه واکنشی نشان داده‌ایم؟ در برابر توهین به امام هادی چه فعالیّتی کرده‌ایم؟ چرا غیرت دینی و عمل فقهی جایش را داده است به تحلیل‌گری علمی-فلسفی و نیّت‌خوانی و قضاوت‌محوری تا جایی که برای ما روشن بودنِ چراغ ادبیّات (از واژه‌های جنابِ مطهری) مهم‌تر می‌شود تا مثلاً توهین به مقدّسات حتّی در حدِّ یک بیت شعر. این روند بر خلافِ نظر امام و انقلاب اسلامیِ امام است آقایان، خانم‌ها. انقلاب اسلامی و حکومت‌داریِ امام به نظرِ حقیر فقهی بود، نه به این معنای علمی-فلسفی-اخلاقی که آقایانِ رفقا می‌گویند. نمونه‌ی تکلیف‌محوری امام فتوای قتل سلمان رشدی و مبّلغانِ آگاهِ کتابِ او بوده است. امام با این کار هم سلمان رشدی را معروف‌تر کرد، هم کتابش را سرِ زبان‌ها انداخت، هم رابطه‌ی همه‌ی کشورهای غربی با ما را تخریب کرد، هم همه‌ی نُرم‌های حقوقی بین‌المللی را درنوردید. ای کاش امام هم مثل شما کمی منطق و فلسفه خوانده بود. البته شمایی که قادر به تفکیک بین توهین به مادر خود و توهین به اندیشه‌ و آرمان‌های‌تان نیستید.

هنوز 4 مثالِ دیگر مانده، پس این پُست ادامه دارد...

پس‌نوشت:
1. این پست در لیله‌ی قدرِ 92 نوشته شده است!
2. آبی‌های متنِ بالا همه امروز نوشته شده است، مشکی‌ها همه‌اش بدونِ یک نشانه کم یا زیاد، در نیمه‌های شبِ رمضانِ امسال نوشته شده است.
3. مثال‌های بعدی، کمی جنجالی‌تر است! می‌گویید نه، پس صبر کنید!
4. عشقم این بود که قضاوتم یک‌سویه، متحجرانه و بی‌انصافانه باشد. چون انصاف این است که بگوییم سویه‌های دیگر دین‌داری شلوار لی‌پوش‌های مذهبی (از جمله خودم) درست است و کار راه‌انداز. متحجّرانه بود، چون کسی نباید توهّم بزند «من اسلام هستم». بی‌انصافانه بود، چون انصاف این بود که نوعِ بازخوردِ دیندارانِ مقدّس را هم در این رفتار نقد می‌کردم. امّا من دوست داشتم مثلِ یکی از برادرانِ هیأتیِ متحجّرم فکر کنم. تا کی روشن‌فکر بازی، یک بار هم «رمضون». پس از متنِ بالا دفاع می‌کنم. (متأسّفانه در متنِ بالا هیچ بی‌ادبی وارد نشده است. پس به طور سوری و نمادین می‌گویم در زندگی‌تان گُهِ اضافی نخورید!) بالاخره اقتضا روایتِ یک‌سویه و بی‌انصافانه و متحجّرانه، دستِ کم، یک فحش که هست! نیست؟ بروید خدا را شکر کنید فحش خواهر مادر ندادم.
5. هنرخانه و کتاب‌خانه و این دست سوسول‌خانه‌ها، در بهترین حالت هفته‌ای یک بار به روز می‌شود. (البته به قولِ دوست، آخر کدام خری منتظر نوشته‌های توست که این طور خودت را تحویل می‌گیری؟!) حرفِ حق هم که جواب ندارد. پس تا دو-سه شبِ دیگر و مثال‌های دیگرم... پَت دروت. (یعنی به درود. کوشش این است که دستِ کم در ظاهر فارسی‌نویس‌تر شوم. مانندِ آغازِ این نوشته.)
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری

اسرار الشیوه‌های نماز

یا لطیف
پیش‌نوشت:
این متن را را 4 سال پیش نوشته‌ام. ولی شاید جایی منتشرش نکرده‌ام. تا امروز. درباره‌ی نماز است. امروز حقیر کمی از این ادبیّات دور شده‌ام، ولی خواندنش خالی از لطف نیست.
بدن‌نوشت:

این نمازخانه، که با اعتماد به نفسِ تحسین‌برانگیزی از سوی مسوولانِ ترمینال مسجد نام گرفته، گرم و تمیز است به نسبتِ اسلافِ دیگرش. واردِ نمازخانه شدم؛ گرم. هر وقت در یک محیطِ گرم قرار می‌گیرم بالافاصله یادِ شرم می‌افتم و هنوز درنیافتم حکمتِ شعرِ اخوان را که گفت: «گرم چون شرم.»

از نزدیکی اذانِ مغرب آمدم داخلِ نمازخانه، قبل‌ترش توی وضوخانه یا بهتر بگویم توالت مردانه‌اش وضو ساختم. توالتی که خیلی باکلاس‌تر بود از اسلافش. حداقل سوراخ‌های تعبیه شده روی درش ریز‌تر بود از آن چه که توی ترمینالِ جنوب است. سوراخِ روی درِ ترمینالِ جنوب آن قدر گشاد است که آدم خجالت می‌کشد برود دست‌شویی. مگر آن‌که طبقِ همان قاعده‌ی مسعود (از نوع پارسامنش) عمل کرد که کیفش را انداخت گَلِ آویزی که روی در بود تا با این ترفند جلوی سوراخِ شهرآشوب را بگیرد.

فوج فوج مسافران می‌آمدند نماز می‌خواندند و همه‌شان دست بسته. قبل‌تر توی دوره‌ی لیسانس در تربیت معلم دیده بودم که برداشته بودند ساعتِ اذانِ اهل سنت را برای ماه مبارک رمضان روی سینه‌ی دیوار سلفِ دانشگاه چسباندند. آن‌ها از زمانی که آفتاب غروب می‌کند مجازند نمازشان را بخوانند. جالب است بدانید این قاعده‌ی فقهی را عده‌ی قابلِ توجهی از علمای شیعه هم قبول دارند. همین که حمره‌ی مغربیه آشکار شد می‌توانی هم روزه‌ات را افطار کنی  و هم نمازِ مغربت را بخوانی. یکی از مشهوراتِ بینِ خودمان را این‌جا ندیدم و آن این که اهل تسنن از ما موقرتر نماز می‌خوانند! چنین قاعده‌ای را من در مشاهداتم ندیدم. بودند کسانی که با طمانینه نماز می‌گزاردند، ولی علی العموم چنین مساله‌ی صحت نداشت. حتی چند موردی دربندِ توقفِ چند ثانیه‌ای بین سجده‌ها نبودند. به قیافه‌های کارکرده‌ و چشم‌بادمی‌شان می‌خورد که اهلِ شرق باشند، چه بسا اهلِ شرق‌تر و افغانستان. یکی از کشورهایی که به قاعده قومی و پیچیده است همچون ایران و شایدم تر-تر از ایران. (تر اوّلی به قومی برمی‌گردد و دومی به پیچیده.)

بنده‌ خدایی هم کنار من نشسته بود و دید که من دارم یک چیزهایی می‌نویسم ترس برش داشت. نگاهی به قیافه‌ی 6 ضربدر 4 من کرد و غیبش زد. نمی‌دانم پیشِ خودش چه فکر می‌کرد. مردم ما قانون را اگر بشناسند به این راحتی‌ها به هر مساله‌ای پا نمی‌دهند، چه باک اگر بگویم همراهِ قانون تاریخ را.

توی نمازخانه به فکرِ نمازِ بقیه هم بودم. خلق الله که میآمدند مینشستند من را میبردند توی فکر دخالتِ در بنده شناسی ِ خدا که آیا فلانی نماز میخواند یا نه. مافیاگونه خودم را جای خدا مینشاندم. جوانی دیگر آمد کنارم موبایلش را زد به برق و رفت کنارِ دوستش نشست. ولی هنوز راضی نشده بود پا شود وکرایهی خدا را تا عرقِ جبین حضرتِ حق خشک نشده بدهد.

آرام آرام خودم را آماده کردم تا نمازی به کمرم بزنم. نمازی که توی صبح ِ روزِ دومِ سفر قضا شد. نمازی که امروز صبح هم قضا شد. نمازی که خلق الله به امید ِ بخشایش خدا دارند میخوانند. نمازی که خدا وضع کرده است برای... نمی دانم، بگذار حرف نزنم تا موجب ِ وهن ِ حضرت باری نشود.

اذان ِ مغرب تمام شده است. هر کس از هر تیپی و سن و حتی یک جورایی مرامی پا شده. میخوانند شاید درست نخوانند ولی میخوانند. این که دیگر حق الله است، این جا را میشود امیدِ بخشایش و زیر سبیلی رد کردن از سوی خدا را داشت. نمازی که بعضی بلند الله اکبرش را میگویند و بعضی هم آن قدر آرام و توی حساند که انگاری دارند عشق بازی میکنند. کی دارد از همه تندتر میخواند؟ جالب است روحانی عجولی را میبینم که میآید سمت راستم مینشیند. چه جور وضو گرفته است که همچنان دارد با دستِ راستش روی دستِ چپش میکشد. رسید به مسح ِ سر و نکتهی جالبِ قضیه اینجاست که آقا هنوز جورابش را هم در نیاورده. هیچ دل نگرانی هم ندارد. جورابش را در میآورد و به هیچ یک از قضاوت‌‌های من نمیاندیشد. کارِ درستی میکند چون وقتِ نماز فقط باید به یادِ خدا بود. جوانکی میآید تا از نمازِ مسافر بپرسد، یکی دو جملهای تستی جوابش را میدهد. می‌ایستد به قامت.

از روزی که روی سجاده نشستهام تا به امروز هزار جور نماز خواندن دیدهام. شاید به تعداد آدمها سبک وجود دارد برای نمازخوانی. خودِ من چند ده جورش را امتحان کردهام. عبادتِ منعطفی است. میتوانی خلاقیت به خرج بدهی و هر جور که میخواهی بخوانیاش. به همان الله اکبر گفتن توجه کنید. چند جور میشود گفت. اصلا خود من تا به حال چند جور گفتهام. الله اکبر یک آدم ِ خسته را مقایسه کنید با الله اکبر یک انسانِ شارژ و آماده. همین طور رکوعها. تازه من آدمهایی را دیدهام که نمازِ اول وقتشان ترک نمیشد، ولی رکوع نمیرفتند. هیچ انحرافِ ذهنی هم نداشتند. جز هیچ فرقه‌ای هم نبودند؛ دیدگاه‌‌های‌شان اصولی بود. ولی همین که با آن صفای دل‌شان می‌نشستند پای سجاده آدم حال می‌کرد از حال ِ آنان. جالب‌تر این یکی‌شان که توی روستای خودمان دیده بودم یک تابع ِ یک به یک بین مسح ِ پا و سر برقرار کرده بود. یعنی اول مسح ِ سر می‌کشید و بعد مسح ِ پای راست و دوباره مسح ِ سر می‌کشید و بعدش مسح ِ پای چپ. چند نفری هم بودند که بدونِ رکوع صفا می‌کردند. یک دفعه می‌افتادند به سجده. باور بفرمایید من هیچ انحرافی هم در عقایدشان ندیدم. هیچ جا ندیدم یک چیزی بگویند و حتی عمل کنند که خلاف باشد، ولی خب رکوع نمی‌رفتند. پنداری می‌گفتند چه کاری است به رکوع بروی، یک دفعه باید سرت را به خاک بچسبانی و بگویی خداجان غلام تو هستم.

نمی دانی چه چیزهایی در ذهنم است از این نمازخوانی و speed آنهایی که نماز میخوانند و حتی پیشنمازهایی که دیدهام. اگر قرار به گفتن باشد سخن به درازا میکشد. این فقط از یک دو نمونه از آن نمازخواندنهای بدیع بود که خدمتتان بیکلک و بدون کم و زیاد عرض کردم. نمازهایی که به حکم فقه باطل است. فقه را چه به عشق بازی؟

در مذهبِ عاشقان قرار دگر است/ وین بادهی ناب را خمار دگر است.

هر علم که در مدسه حاصل گردد/ کار دگر است و عشق کار دگر است.

پس‌نوشت:

1. آخر هفته‌ی بعد منتظرم باشید. (هنرخانه و کتاب‌خانه را به‌روز نکرده‌ام. سخت مشغول کارهایی هستم. نرسیدم به سیر دیدن‌ها و خواندن‌هایم.)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری