تی‌لِم

روایت‌ِ بدونِ گلِ میثم امیری

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مجید مجیدی» ثبت شده است

هم‌نوایی شبانه مصباح و سروش

برای من که می‌نویسم، هم‌نشین‌های تنهایی‌ام باقدر است؛ ارزش دارند برایم. بدهای‌شان هم؛ چموش‌های‌شان هم. آن که بد است را هم چونِ هم‌نشینِ تنهایی‌ام بوده، نمی‌تارانم. کتابش را توی کتاب‌خانه آرام می‌نشانم. درست است بد است، درست است سخیف است، ولی اخراجش نمی‌کنم. فیلم‌ها هم همین هستند. فیلمِ مجیدی توهین به پیامبر است، با این حال درباره‌اش حرف می‌زنم، بحث می‌کنم. قدرش را می‌دانم؛ قدرش بحثم است و گفت‌وگوی انتقادی‌ام. قَدرش نشاندن در گوشه‌ی کتاب‌خانه یا فیلم‌خانه‌ام است. ادبیات دنیای تاراندنِ اثرها نیست. ادبیات، عالمِ خلوت‌گزینی است که بی‌صدا آثار را می‌پذیرم و دریافت می‌کنم. منِ خواننده ادبیات از شرّش خلاص می‌شوم یا از خیرش؛ آن را جذب می‌کنم و کوهِ یخِ فُرم را پرتر آن زیر می‌بندم. ادبیات، عالمِ کوه‌های یخ است؛ کوه‌هایی که سرشان اندکی بیرون است به هدفِ تنفّس و معاشرت و باقی همه آن پایین است به هدفِ اندوخته‌‎ای داشتن وقتِ سختی. وقتِ سختی هم روزِ آفرینش است، روزِ خرج کردن است. آن‌جا که باید بذّال بود و خرج کرد و پایه بنا را بست. بنایی که داستان نام می‌گیرد. این بنا بر داشته‌های خلوت سَخته می‌شود و آن‎‌جا می‌ماند. از سیاست بیزار باشم یا نباشم، کتاب‌های ادبی و حتّی ناادبی من کنار همند. اوصافِ پارسیانِ سروش کنارِ آموزشِ عقاید مصباح آرمیده است. این هر دو در خلوت‌هایم بوده است، جدا از این که سروش بهتر می‌نویسد و هر دو موردِ علاقه من نیستند. ولی بودن‌شان در کتاب‌خانه انکارشدنی نیست. و بودنِ آن دیگران هم. 

پس‌نوشت:

1. دیده‌ام یکی دو جا، با ادبیاتِ معلوم‌حال!، نویسنده‌ی درجه یکی مثلِ ساعدی را برده‌اند توی تیمِ چریک‌های مسلّح ضدِّ مملکت و شروع کرده به کوبیدنش. متنِ استیری پاتکِ خوبی بود در قبالِ این دست کارهای غیرِ فرهنگی که تنها یک کارکرد دارد؛ آن یک کارکرد هم قوی کردنِ آن جبهه‌ای است که بولتن‌نویسان، مخالفش هستند.



موافقین ۰ مخالفین ۰
میثم امیری

نقدِ جدیدی بر فیلمِ آخرِ مجیدی نوشته‌ام

نقد مفصّلم بر فیلمِ آخرِ مجیدی حاضر است و یک هفته‌ای است که تلاشم برای انتشارش در جایی کاغذی، نه مجازی، ادامه‌دار است. فضا بسیار سنگین است و من این فضا را نمی‌فهمم. در منابعِ دینی‌مان خوانده‌ایم بر دهانِ چاپلوس خاک بپاشید و منتقد و پرسش‌گر را ارج نهید؛ ولی این بار داستان برعکس است. و این بازی عجیب و غریب سرِ یک فیلم آغاز شده است؛ یک پروپاگاندای خیره‌کننده که نمونه‌اش را در تاریخ جمهوری اسلامی نمی‌توان دید. چه خبر است؟ اگر فیلم، فیلمِ خوبی باشد، چه اشکالی دارد نقد شود؟ چرا جلوی نقد گرفته می‌شود؟ چرا جرأت ندارند مطلبِ انتقادی درباره فیلم کار کنند؟ فیلم یک پدیده هنری قابل نقد است؛ نه مقدّس است، نه آسمانی. در این وضعیّت کلاژی پر از گرد و خاک و آلوده، موافقان در شیپور می‌دمند و مخالفان سکوت کرده‌اند. 

امیدوارم این فیلم برای اسکار فرستاده شود، آن‌ها هم نامزدش کنند یا بهش جایزه بدهند. چه حالی می‌کنم. آن وقت می‌توان خیلی اسلامی و موزون دست‌افشانی کرد که: «اسکار، رجا پیوندتان مبارک.» یا «اسکار، کیهان پیوندتان مبارک.» یا «اسکار، فارس پیوندتان مبارک.» یا... کلا پیوند مبارکی خواهد بود بین هالیوود و جبهه فرهنگی فلان. و مسأله تئوری توطئه هم ضربه‌ای اساسی خواهد خورد. هر چند، جاهایی مثلِ رجانیوز با انتشار کلیپ‌های مبتذلی مثلِ این، (که اثرِ هنری هم می‌خوانندش) ضدِّ هنر بودن‌شان را نشان داده‌اند. ولی این دست سایت‌های «دیّ..»شناس توی هنر دارند به آخر خط می‌رسند. 

پس‌نوشت: 

1. هر کدام از شما مخاطبان که دوست دارید نقد جدیدم را بخوانید، لطفا نام کامل‌ و ایمیل‌تان را (اگر دوست داشتید شماره تماس‌تان را هم بنویسید) در پیام خصوصی برایم بفرستید. من متن نقدم را برای‌تان ایمیل خواهم کرد؛ به شرط امانت‌داری. چون هنوز به انتشارش امید دارم. 

2. من جبهه فرهنگی را به عنوان یک کلّی نقد کردم و طبعا به بخش‌هایی مثلِ دفتر مطالعاتِ وحید جلیلی و رفقا و به برخی دیگر از دل‌سوختگانِ زخم‌خورده از این طایفه ارادت دارم. 


موافقین ۱ مخالفین ۰
میثم امیری